درود بر شما ارجمندان ، آدینه تون به نیکی ، همانند آدینه های گذشته با معرفی شاعری از بوستان شعر و ادب پارسی همراه شما هستیم ?

 

جهان ملک خاتون

 

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدینمسعودشاه اینجو،شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمه دوم سده هشتم هجری می‌زیست. او هم دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته‌اند. وی از نظر کمیت ابیات، بیش از هر شاعر زن دیگری در تاریخ ادبیات ایران تا قرن حاضر شعر سروده است. وفات جهان‌ملک خاتون بعد از سال ۷۸۴ (قمری) اتفاق افتاده‌است. اشعار او به زبان‌های فرانسوی، ایتالیایی و انگلیسی ترجمه شده‌اند. 

 

                                  در دیده خیال تست ما را همه جا

                                  هستیم ز بیم هجر در خوف و رجا

                                    صبرم ز رخ خویش همی فرمایی

                                    صبر و دل من بگو کجا تا به کجا

 

یکی از نخستین کسانی که به معرفی جهان‌ملک خاتون پرداخت، ادوارد براون بود، هرچند او به نسخه‌ای ناقص از دست‌نویس دیوان جهان دسترسی داشته است. سپس سعید نفیسی و ذبیح‌الله صفا در آثارشان به دو نسخه از دیوان جهان در کتابخانه ملی پاریس اشاره کرده‌اند. دیگر اطلاعاتی که ما از زندگانی و احوال او در دست داریم، مختصری از تذکره‌های شعراست و دیگر اطلاعاتی که خود او در دیباچه دیوان و در خلال اشعارش به آن پرداخته است.  مقدمه‌ای که به‌صورت یک خودزندگی‌نامه مختصر در دیباچه دیوانش به قلم خود نوشته، شاید یکی از مهم‌ترین قطعات ادبی در نوع خود از نویسندگان ایران پیشامدرن باشد. 

شعر­های او مانند آثار بسیاری از دیگر سرایندگان قرن هشتم هجری، تحت­‌الشعاعِ اشعار حافظ بوده، و شاید زن بودن او نیز در این موضوع مؤثرتر بوده است.

 

تا کی کشم انتظار رویت صنما

سرگشته شدم به جستجویت صنما

در حسرت روی خوبت ای جان و جهان

گشتم ز مجاوران کویت صنما

از بس که جفا کشد دل خسته ما

اندیشه کن از ناله آهسته ما

باز آی ز راه لطف و از روی کرم

بگشا گره از کار فرو بسته ما

 

زندگی

 

حکایت کنند که جهان خاتون نام ظریفه و مستعده روزگار و جمیله دهر و شهره شهر بوده و اشعار دلپذیر دارد و از آن جمله این مطلع قصیده اوراست:

مصوریست که صورت ز آب می‌سازد

ز ذره ذره خاک آفتاب می‌سازد. . . .

دولتشاه سمرقندی، جهان‌ملک خاتون، دختر جلال‌الدین مسعودشاه اینجو، بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس بود. پدربزرگ او شرف‌الدین محمود، عهده‌دار ادار املاک خالصه (اینجو) در اواخر عهد ایلخانی بود، به همین جهت پس از شرف‌الدین، دیگر افراد خانوادۀ او نیز به اینجو شهرت یافتند. شرف‌الدین، تبار خود را از خواجه عبدالله انصاری می‌دانست. مادر جهان، دختر یا نوه خواجه رشیدالدین فضل‌الله بوده است و پدر و مادرش در سال ۷۲۳ ق. ازدواج کردند. پدر جهان‌ملک، مسعودشاه اینجو بود که بنای عمارت مدرسه مسعودیه و کاروانسرای ایزدخواست را نهاده بود. از سمت مادری، نسل او به وزیر ایلخانی، رشیدالدین فضل‌الله می‌رسید. نامادری او سلطان‌ بخت خاتون خواهر دلشاد خاتون و دختر دمشق خواجه بود و پدرش در سال ۷۴۳ ق. با او ازدواج کرد. در همان سال مسعودشاه به همراه یاغی باستی که پسرعموی همسرش بود به شیراز رفت و در آنجا به جنایت او کشته شد. 

 

                                خالی به میان ابروان دارد دوست

                            کان را دلم از میان جان دارد دوست

                             گوید که تو را دوست ز دل می دارم

                           از دل نه که ما را به زبان دارد دوست

 

جهان تنها فرزند جلال‌الدین مسعودشاه بود که تا بزرگسالی زنده ماند و چون مسعودشاه فرزند پسر نداشت،  احتمالاً او نسبت به دیگر شاه‌دخت‌های دربار اینجو، از شرایط آموزشی بهتری برخودار بوده است. ظاهراً پدرش، داماد غیاث‌الدین محمد وزیر، پسر رشیدالدین فضل‌الله بود. 

 وقتی در سال ۷۴۳ ق، پدرش کشته شد، عمویش شیخ ابواسحاق قیم جهان شد. شیخ ابواسحاق توانسته بود در جنگی خونین با یاغی باستی به پیروزی برسد و به‌جای برادرش (مسعودشاه) به حکومت برسد. شیراز تحت حکومت ابواسحاق، «بهشت شاعران» بود و شاعرانی چون خواجوی کرمانی و حافظ در دربار او آمدوشد داشتند. احتمالاً شیخ ابواسحاق بود که جهان را تشویق به شعرسرایی نیز کرد . او بین سالهای ۷۴۴-۷۴۷ با امین‌الدین جهرمی، ندیم شیخ ابواسحاق ازدواج کرد. وقتی شیراز در سال ۷۵۴ق/۱۳۵۳م توسط شاهزاده مظفری، امیر مبارزالدین فتح شد، شیخ ابواسحاق به اصفهان گریخت، ولی بلافاصله دستگیر شد و در میدان سعادت شیراز به دار آویخته شد.بعد از کشته شدن شیخ ابو اسحاق، دوران سختی برای جهان‌ملک خاتون آغاز شد، ولی با این حال در شیراز ماند. او حداقل در یکی از غزل‌های خود امیرمبارزالدین را به ریشخند گرفته و هجو کرده است. 

پسر امیرمبارزالدین، یعنی شاه شجاع پس از کورکردن او در سال ۷۵۹ ق.، به‌جایش بر تخت سلطنت نشست. شاه شجاع نسبت به پدرش علاقه بیشتری به شعر و فرهنگ و ادب داشت. تا جایی که وی هم ممدوح حافظ بود و هم ممدوح جهان ملک خاتون.

او در دیوانش و در تعدادی از غزل‌‌های خود به سلطان بخت‌نامی اشاره می‌کند و با اندوهی بی‌پایان و عاطفه‌ای سرشار از او یاد می‌کند. اکنون می‌توان با اطمینان گفت که این سلطان بخت دختر او بوده ، هر چند نام نامادری‌اش نیز همین بوده است. 

ظاهراً جهان تا اواخر قرن هشتم قمری یا حداقل سال ۷۸۴ زندگی می‌کرده است، زیرا در غزلی، شاهزاده جلایری احمد بن بهادر پسر شیخ اویس را مدح کرده است و او در آن سالها حاکم اصفهان بوده است.

 

 

دلبرا تا کی مرا داری ز وصل خود جدا

رحمتی کن بر من دلخسته از بهر خدا

نیک زارم در غم عشقت به تاریکی هجر

از من مسکین پیامی بر به یارم ای صبا

با دلارامم بگو تا کی جفا بر من کنی

بی وفا یارا ستم بر ما چرا داری روا

بر امید آنکه بر حال من اندازی نظر

بر سر کویت مقیمم روز و شب همچون گدا

من گدای کوی تو گشتم به بوی لطف تو

بر گدا آخر مکن چندین جفا ای پادشا

گشته ام بیگانه از بود و وجود خویشتن

تا شدم در کوی تو با روی خوبت آشنا

نرگس رعنای تو بر بود از من جان و دل

در جهان یکتا شدم تا دیدم آن زلف دوتا

گفتم ای جان و جهان یک ره به وصلم شاد کن

گفت ای مسکین گدا از سر برون کن این هوا

 

 

علاقه جهان به فخرالشعرا حضرت حافظ و پادشاه سخن سعدی شیرازی

 

 

جهان در حد خود شاعری توانا و از شاعران بزرگ و متعدد قرن هشتم است که شهرت حافظ، نام آنان را تحت الشعاع قرار داده است. دیوان او مشتمل بر پانزده هزار بیت است. در شیوۀ غزل سرایی به سعدی نظر داشته و فصاحت سخنش به فصاحت درخشان سعدی بسیار نزدیک شده است. جهان ملک از ارادت خود به سعدی چنین یاد کرده است: به رسم تضمین این بیت دلکش آوردم / ز شعر شیخ که جانم به طبع دارد دوست ز دست دشمنم ای دوستان شکایت نیست / شکایتم همه از دوستان دشمن خوست او به شیوۀ معاصران خود بویژه حافظ هم توجه داشته و همچنان که در غزل های فراوانی به استقبال غزل های سعدی رفته، در دیوان او غزل هایی هست که ارتباط و مصاحبت او را با حافظ آشکار می کند.

 

دیوان اشعار

 

 

برطبق نوشته خود جهان در دیباچه دیوانش، وی نخست در گردآوری دیوانش دچار تردید بوده، ولی وقتی به‌آثار شعرای قبل از خود دسترسی پیدا کرده، بر تردید خود غلبه کرده و کار گردآوری دیوان دیوانش را آغاز کرده است. دیوان او دارای مقدّمه‌­ای به نثرِ فصیح است که به نظر می­‌آید خود شاعر آن را نوشته است، جهان در این مقدّمه از سُرایش گاه و بی­گاه اشعار در اوقات فراغت و نداشتن تمایل چندان به گردآوری آن­ها سخن می­گوید، زیرا این کار را در شأن خاتون­ها نمی­داند. با وجود این، وقتی درمی‌­یابد برخی از خاتون­های عرب و فارس در گذشته اشعارشان را جمع­آوری کرده­‌اند، بر آن می­شود آن­ها را مکتوب کند، باشد که نام او را زنده نگه دارد. دیوان جهان، بزرگترین دیوانی است که از زنی شاعر در ایران پیشامدرن به دست ما رسیده‌است. دیوان جهان شامل ۴ قصیده، ۱ ترجیع‌­بند، ۱ مرثیۀ بلند، ۱۲ قطعه، ۳۵۷ رباعی، و ۱۴۱۳ غزلِ عاشقانه است.شمار ابیات دیوان جهان که به چاپ رسیده است بالغ بر ۱۵,۹۳۷ بیت می‌شود،هر چند ابیات متعدد دیگری در قالب غزل و رباعی در جُنگ‌ها و سفینه‌های شعری پیدا شده است. از دیوان وی چهار نسخه خطی معروف موجود است:

کاملترین آن در کتابخانه ملّی فرانسه در پاریس (نسخۀ خطی ضمیمۀ فارسی ۷۶۳) است؛ نسخه‌ای خطی که به پادشاه آل جلایر سلطان احمد بهادر بن شیخ اویس پیشکش شده‌است، از قرار معلوم بیش از ۱۴۰۰۰ بیت دارد و ظاهراً در زمان حیات شاعر منتشر شده‌است.

نسخۀ دیگر دیوانِ جهان، موجود در کتابخانۀ ملّی پاریس (نسخۀ خطی ضمیمۀ فارسی ۷۶۳ ؛ شمارۀ ۱۵۸۱) شامل گزیده‌ای از اشعارش است که به همراه همین تعداد ابیات از شاعری دیگر (احتمالاً یک شاعر زن) با تخلّصِ «بی‌نشان» تجلید شده‌است.

دوّمین نسخۀ نسبتاً کامل دیوانِ جهان، در حدودِ ۵۰۰۰ بیت است و در کتابخانۀ قصر توپقاپی در استامبول نگهداری می‌شود. فهمی کاراتی تاریخ این نسخه را سال ۸۴۰ هجری می‌داند یعنی، چهار یا پنج دهه پس از مرگِ جهان.

چهارمین نسخه موجود، دارای ۵۰۰ بیت و تاریخ استنساخِ آن حدودًا ۱۰۲۷ هجری است، به همراهِ مقدّمه‌ای در ستایش شاه شجاع؛ این نسخه، که ادوارد براون آن را یافت، اکنون تحت عنوان نسخۀ خطی ج. ۳2 در کتابخانۀ دانشگاه کیمبریج نگهداری می‌شود.

 

سبک شعری

 

جهان اصولاً شاعری غزل‌سراست. تخلص او در شعر «جهان» است که در بیت آخر آن‌را به‌صورت ایهام به‌کار برده است. 

بر مثال نامه بر خود چند پیچانی مرا

چون قلم تا کی به فرق سر بگردانی مرا

چند بفریبی به تقریر و به تحریرم دگر

این چنین نادان نیم آخر تو می دانی مرا

شاهباز وصل ما در دست تو قدری نداشت

کز هوا در دامت آوردی به آسانی مرا

ز آتش دل همچو خاکم چند بر بادم دهی

وز دو دیده در میان آب بنشانی مرا

من هم اوّل روز دانستم که در سودای تو

حاصلی دیگر نباشد چز پریشانی مرا

خاک ره گشتم که آویزم مگر در دامنت

تا به کی جانا چو گرد از دامن افشانی مرا

دردم از حد رفت بنشین یک دم ای جان و جهان

کاندر این دردم تو درمانی تو درمانی مرا

 

 

جهان‌ملک خاتون با شعر شاعران پیش از خود آشنا بوده و این آشنایی در مورد شعر سعدی وجه خاصتری می‌یابد او خود نیز به این مطلب در شعرش اشاره کرده است:

به‌رسم تضمین این بیت دلکش آوردمز شعر شیخ که جانم به طبع دارد دوست

از سوی دیگر چه از جهت مضمون، یا وزن و ردیف و قافیه هم شباهت‌هایی میان شعر او و اشعار حافظ دیده می‌شود و بعید نیست که این دو در مجالس و محافل شیخ ابواسحاق با هم آشنا شده باشند و در مواردی غزلهای یکدیگر را پاسخ گفته باشند. 

غزلهای جهان از نظر ساختار بیرونی و نه از نظر درونمایه فلسفی متاثر از اشعار حافظ هستند. از نظر زبانی ساده و به دور از تکلفند و در آنها آرایه‌هایی نظیر تشبیه، استعاره مصرحه، کنایه و ایهام دیده می‌شود. مهمترین ویژگی شعر جهان‌ ملک خاتون زنانه‌بودن آن است. همچنین تضاد عقل و عشق، باور به تقدیر، عشق عهد الست و شکوائیه از نکات بارز دیوان اوست. 

غزلیّات جهان­، بر خلاف غزل های حافظ، نشان اندکی از تصوّف یا عرفان، پیدا یا پنهان، دارند و در قیاس با او و دیگر شاعر هم­‌عصرش، عبید زاکانی (م. ۷۷۱ ق.)، از زهد ریایی زاهدان و صوفیان کمتر انتقاد کرده است. 

 

وفات جهان ملک روشن نیست، اما می توان گفت که وی بعد از سال ۷۲۵ ولادت یافته و تا سال ۷۸۴ زندگی کرده است.

 

روحش شاد