برای مشاهده کردن قسمت اول اینجا کلیک کنید
قطعه دوم:
| بریم عقبتر |
|---|
در قطعه سورنا داستان فراری دادن نگار از شهر محل تولدش را بصورت معکوس برای علت یابی اتفاقات به مخاطب تعریف میکند. در ابتدا ما با دختری مواجه میشویم که درحال فرار از خطر همراه با ترس بسیار هست. سورنا این این دختر که نگار هست را برای اولین به باد تشبیه میکند. بادی که اینجا درحال گذر برای آزادیست. این دختر کسیست که بهوجود آمدنش دستوری از سمت حکومت به مردم بوده، مثل دیگر بچه های آن شهر. بچه هایی که متولد میشدند تا با غارت شدنشان حکومت را سرپا نگه دارند. حکومتی که مدت ها بود با غزا (به معنای جنگ) غذای مردم (که به منظور اقتصاد است) را تأمین میکرد. اما غزا ها تمام شدند و غذا ها هم صرف ریخت و پاش حکومت! به همین دلیل حکومت تصمیم گرفته بود که وقتی دیگر نمیتواند با غارت از طریق جنگ غذای مردم را تأمین کند، از طریق قربانی کردن نسل بعد بقای خود و مردمان را تضمین کند. اما بدترین قسمت داستان آنجاییست که متوجه میشویم پشت تمام این سیاست های غلط که باعث شد نسل نگار بسوزد، تصمیم مردم بوده! مردمی که روزی تصمیم گرفتند به جای کاشت گندم و رونق دادن به اقتصادشان به صورت عادی، خنجری بسازند تا با آن بجنگند و غارت کنند. و حال نگار از این شهر گریخته...



