توستائو، مهاجم میانی تیم مالک توپ بود و آن را در نیمه زمین خودی به گردش در می آورد. اما آن ها این توانایی را داشتند که هر حریفی را بسوزانند. کلودولدو، هافبک دفاعی تیم، با حرکات گیج کننده دریبل هایی زیبا می زد و حریفان را یکی پس از دیگری از پیش رو بر می داشت. آن ها از نظر تاکتیکی هم بسیار دانا بودند. برزیلی ها می دانستند که سیستم یارگیری من تو من شدید ایتالیایی ها برایشان یک ضعف خواهد بود. جرزینیو، وینگر راست، با سرعت تغییر مسیر داد.
جاکینتو فاکتی، دفاع چپ ایتالیا، او را تعقیب کرد و یک راهروی خالی را در اختیار بازیکنان سمت راست برزیل گذاشت. توپ به سلطان پله ی افسانه ای رسید. شماره 10 اسطوره ای برزیل طوری استایل شوت گرفت که تمام مدافعین به پای سمت راست اون خیره شدند. اما پله انگار که سرعت و فرار کارلو البرتو را با مشامش بو میکشید یک حرکت بی نظیر انجام داد. او توپ را به کناره ها فرستاد، این کار را به بهترین شکل ممکن هم انجام داد گویی که از قبل میدانسته که باید چنین کند و کارلوس آلبرتو به آن رسید و آن را به زیبایی هرچه تمام تر وارد دروازه کرد. شوتی زد که دروازه بان ایتالیا هم کمتر شبیهش را دیده بود. لحظه بی نظیری بود، خود زننده گل هم هرگز از صحبت درباره آن خسته نمی شد. او در تیمی بازی می کرد که از نظر تاکتیکی، تکنیکی و فیزیکی بهترین بود و خودش هم همه این فاکتور ها را داشت. کارلوس آلبرتو تورس نه تنها یک دفاع راست عالی، بلکه یک رهبر بی همتا بود. او درباره آن لحظات باشکوه گفت:« جام ژول ریمه پس از آن برای همیشه در برزیل باقی ماند. من بسیار جوان بودم و تنها 25 سال داشتم. تا همین امروز هم من جوانترین کاپیتانی هستم که جامجهانی را بالای سر برده است.
سال ها بعد اریک کانتونا در مورد زیبایی این پاس گل چنین گفت:
«به نظر من هنرمند کسی است که بتواند یک اتاق تاریک را روشن کند. هرگز نتوانسته و نمیتوانم بین پاس پله به کارلوس آلبرتو در فینال جام جهانی 1970 و شعرهای «آرتور رمبو» تفاوتی قائل شوم. چراکه در هر دوی اینها زیباییِ توانِ بشری چنان جلوه یافته که به انسان حس ابدیت میدهد.»


