این حرف ها درسته، ولی در زمان خودش! نه الان !! پنجاه شصت سال پیش( دوران بعد ج ج) که تعداد کشورهایی که تو مسائل بین المللی تاثیر داشتن و تاریخ خوب و قابل دفاعی هم داشتن، به تعداد انگشتان دو دست هم نبود!! که ایران هم به دلیل منابع نفت و گاز و اقتصاد خوب به نسبت زمان و البته رابطه ای که با کشورهای بزرگ داشت، یکی از اون کشورها بود، به طوری که ایران در صدر جدول تعداد دانشجوهای خارجی تو امریکا بود، با اروپا رابطه ی خوبی داشت و ارزش پاسپورت بالایی داشت مردم به راحتی به کشورهای دیگه سفر میکردن و خب همه ی اینها باعث شده بود فرهنگ و زبان و تاریخ ایران به جهان مغرفی بشه، و ایران بتونه جای خودشو تو جامعه بین الملل باز کنه، و بتونه خودی نشون بده، خواه یا ناخواه زبان و پیشرفت اون بسیار تحت تاثیر عوامل دیگه مثل اقتصاد و سیاست و مسائل کلان هست، تو دنیای امروز که همه ایران رو با تروریسم و فقر و فلاکت و تحریم و توحش میشناسن اصلا کسی به سراغ زبان و فرهنگ ایران نمیره! در ضمت الان خیلی از کشورها که تا همین دیروز مستعمره بودن الان سری تو سرا دراووردن، و حرفی برای گفتن دارن، مثالش همین کشورهای اطراف خلیج فارس یا کره یا تایوان یا مالزی یا صدها کشور دیگه!!
الان زدن این حرفا میشه توهم خود بزرگ بینی و میشه مایه ی طنز دیگر ملت ها.
فارسی: فراتر از یک زبان، وسیله یکپارچگی سرزمینی و استقلال فرهنگی ایران
گفتاری از دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
بنا به یک اصل کلی، زبان در نزد هر قوم وسیله بیان مقصود و تفهیم و تفهم است؛ ولی زبان فارسی دری نقشی افزونتر از این ایفا کرده است. بدینگونه:
۱ـ وسیله یکپارچگی سرزمینی بوده است که تحت نام ایران، و یا در قلمرو فرهنگی ایران، قرار داشته.
۲ـ موجب شده است که این کشور واجد شرایط شخصیت متمایزی بماند و در سایر کشورهای فتحشده اسلامی مستحیل نگردد.
۳ـ چون هنرهای دیگر از نوع موسیقی و نقاشی در دوران بعد از اسلام ممنوع یا محدود شناخته میشده، او از طریق شعر یا نثر شاعرانه، وظیفه و نقش آنها را هم بر عهده گرفته.
۴ـ سرنوشت ایران را به عنوان یک واحد مستقل فرهنگی، وابسته به سرنوشت خود کرده.
۵ـ افت و انحطاط زبان فارسی، تا حدی مبیّن افت و انحطاط فرهنگی و اجتماعی ایران شناخته میشده.
وابستگی ایران به زبان فارسی به گونهای است که اگر در روزگار پیش از اسلام از یک باشنده این سرزمین میپرسیدند: «شما که هستید؟» میگفت: «من ایرانیام»؛ ولی بعد از اسلام میبایست بگوید: «یک ایرانی که زبانش فارسی است.» در این دوران هزار و صدساله، همه چیز بر گرد محور زبان گردیده و بزرگترین دستاوردی که ما داریم، یعنی ادب و اندیشه، از آن سرچشمه گرفته است. در اینجا وارد بحث نمیشویم که اگر فارسی دری تکوین نیافته بود، وضع ایران چگونه میشد، بی تردید جز این میشد که شده است. البته ایرانی زندگی میکرد؛ ولی زندگیی که در حداقل نیازهای روزمره متوقف بماند. به قول امیرمعزی:
زین سان که چرخ نیلگون، کرد این سراها را نگون
دیّار کی گردد کنون گرد دیار یار من؟
در ایران بعد از اسلام دیگر مقتضیات گذشته موجود نبود که این کشور بتواند به عنوان یک قدرت منسجم بزرگ در صحنه جهانی عرضه وجود کند. بنابراین چون نمیتوانست از پایگاهی که طی هزار سال به عنوان یک کشور فرادست داشته بود، چشم بپوشد، از طریق زبان موقعیت جهانی خود را حفظ کرد. در واقع سیادت سیاسی دوره گذشته، تبدیل به سیادت فرهنگی گشت. اینکه در قرن سوم، در عصر سامانی، ناگهان سیل سخنوری جاری گردید و بهخصوص سه کتاب معتبر، یعنی«خداینامه» که تاریخ حماسی ایران بود و دیگری «تاریخ بلعمی» و سومی «تفسیر طبری» به زبان فارسی نگاشته شد، واقعه معنیداری است.
ایرانی با این سه کتاب نشان داد که میخواهد اعتقاد ایمانی خود را با تاریخ و یادگارهای باستانی خود همراه نگاه دارد. اتفاق شگرف آن شد که در همان سالی که رودکی از دنیا رفت (۳۲۹هـ)، فردوسی پا به هستی نهاد. شاهنامه استقرار زبان فارسی را به عنوان ادامهدهنده حیات ملی تسجیل کرد. اینکه گفته شده است «عجم زنده کردم به این پارسی» چه این مصراع از فردوسی باشد و چه آن را از زبان او گفته باشند، واقعیت مهمی را بازگو میکند. از این پس دیگر ایران اطمینان یافت که همانگونه ایران خواهد ماند، ولو حوادث ریز و درشتی در کمینش باشند. دلیلش آنکه بعد از سامانیان، غزنویان آمدند و نخستین بار این کشور در تاریخ خود، فرمانروای بیگانه و بردهتبار به خود دید، ولی چه باک؟ زبان فارسی باروی دفاعی مقاومی بود.
دیدگاهها