میلان بازی ۳-۰ برده در نیمه اول را در نیمه دوم با عملکرد ضعیف و دست کم‌گرفتن لیورپول از دست داد و بازی ۳-۳ شد. 

به نظر می‌رسید میلان بیشتر چوب عملکرد ضعیف شوچنکو در آن فینال را خورد. او علاوه بر این موقعیت عالی که می‌توانست قبل از ضربات پنالتی تکلیف قهرمان را مشخص کند پنالتی خود را هم به وسط دروازه زد و از دست داد. او در آن شب استرس زیادی داشت و موفق نشد بازی طبیعی خودش را انجام دهد. 

از آنجا که در سال ۲۰۰۷ ، شوچنکو در میلان و فینال انتقامی آتن حضور نداشت تا ابد بابت این موقعیتی که از دست داد حسرت خواهد خورد. خود او هم در مصاحبه‌‌های مختلف بارها گفته است بزرگترین حسرت زندگی‌اش از دست دادن این موقعیت است.

گل شدن این توپ می‌توانست بهترین خاطره شوچنکو شود اما خراب شد و این صحنه تبدیل شد به بدترین لحظه‌ی زندگی شوچنکو. شاید اگر هرنان کرسپویی نبود که آن شب جور شوچنکو را بکشد او با مسئولیت‌پذیری بیشتری بازی می‌کرد. 

فقط یک لحظه تصور کنید این توپ شوچنکو گل میشد و بازی با نتیجه ۴-۳ به نفع میلان خاتمه می‌یافت. او تبدیل میشد به قهرمان میلانی‌ها.‌ شاید هم همین لحظه‌هاست که باعث جذابیت فوتبال شده. اینکه در یک لحظه می‌شود از قهرمان تبدیل به ضدقهرمان شد...

بعد از اینکه بازی ۳-۳ شد انگار تمام بازیکنان میلان روحیه خود را از دست داده بودند. 

به نظر من یکی از دلایل دیگری هم که شوچنکو روحیه نداشت این بود که او طی ۹۰ دقیقه نتوانسته بود به لیورپول گل بزند و اعتماد به نفس او تا حد زیادی خدشه‌دار شده بود. اگر میلان به جای ۳-۰ با نتیجه ۱-۰ به رختکن می‌رفت یا یکی از دو گل کرسپو سهم شوچنکو میشد شاید اتفاقات فینال به نحو دیگری رقم می‌خورد.