‌سوژه اول? دوغ‌شو بدم ، لیموشو بدم ، هلوشو بودم، کدومشو بدم؟ . . .همشو بده…. تبلیغاتی که در یک بازه زمانی تمام شبکه‌های صداسیما رو مورد هجوم بی امان قرار داد و نه تنها در ذهن تمام مردم هک شد، بلکه ورد زبانشون هم شد. این آگهی رو مخی که البته برای عده‌ای روان پریش از جذابیت و محبوبیت بالایی برخورداره؛ به سرعت برق و باد اذهان تمام مردم رو درگیر خودش کرده بود به طوری که مغزهای مردم به دو دسته تقسیم شدند: گروه اول تعداد بیشماری از مردم روانی کشور که بی‌حد و حصر این مکالمه رو تکرار میکردن بودن که توسط گروه دوم یعنی آدم های اعصاب آتشین اطرافشون مورد ضرب و شتم و قتل سوزناک قرار گرفتند. بدون شک میتونم بگم تنها فرد بیطرف در کشور آقای اردشیر کاظمی هنرمند عزیزمون هستند که مسن‌ترین چهره معروف کشور هم شناخته میشن و همینطور که در عکس زیر میبینید به طور خیره کننده‌ای بدون اعصاب خراب شدن نظاره‌گر ماجرا هستند. البته این ماجرا چندان خالی از لطف هم نبود چون فروشنده‌ها تونستن یه عالمه از اجناس بی کیفیتشون رو با این طرفند تو پاچه ملت جا کنن. با جمله اینشو بدم اونشو بدم کدومشو بدم؟ خریدار بیچاره رو تو رودرواسی مینداختن و مجبورش میکردن که بگه همه شو بده. اونام تعارف نمی‌کردن و همه شو تقدیم میکردن! این تبلیغات آخرش داستان شد و شکایتای زیادی ازش به دست قوه قضاییه رسید و تنش های زیادی توی صداسیما هم پیش اومد و آخرش این آگهی پس از مدتها قطع شد.

 

سوژه دوم ? مومو خانوم کابوس ۹۹درصد بچه مدرسه‌ای‌ها بود یه زمانی و برای خودش از شهرت و آوازه جهانی برخوردار بود. این خانوم پر انرژی هیچوقت از بازی کردن خسته نمیشه و حتی نصف شبام آماده بازی کردنه. گفته میشه ایشون درمیان شب های تیره و تار با یک اس‌ام‌اس "Do you wanna play with me?" خواب رو بر شما حروم میکنه و اگر باهاش بازی کنید تمام اطلاعات و محتوای گوشیتون رو به فنا میده. این دختر گیس‌بریده معلوم نیست اطلاعات مزخرف گوشی ما که خودمون هم حوصله چک کردنش رو نداریم واسه چی میخواد. البته به لطف ایشون ایرانسل و همراه اول سود زیادی کردن چرا که تمام نخاله‌های ملت شریف ایران به منظور سرکار گذاشتن دوستاشون میرفتن سیم‌کارت جدید میخریدن و با عکس پروفایل موموخانوم به پیوی دوستاشون هجوم میبردن. دوستان گرامی هم اونارو مورد فحش و ناسزا قرار میدادن و حسابی از خجالتشون در میومدن.

 

سوژه سوم ? سوژه سومی که ملت مارو خیلی درگیر خودش کرده بود که اتفاقاً سوژه فوتبالی هم هست به سال ۹۸ بر میگرده. بعد جام جهانی و پنالتی گیری دروازبان خوبمون مقابل cr7 عده‌ای کنه‌وار به کری‌خونی بیرانوند چسبیدن. «چططططوری کیریسسس!» این پیام رو دروازبان بسیار حرفه‌ای ایران شخصاً زحمت کشیدن و به کاپیتان پرتغال ارسال نمودن که با حمایت بی سابقه مسی‌فن های مقیم ایران هم روبرو شد. حتی برای یه زمان کوتاهی هروقت طرفدارای رونالدومسی باهم بحث میکردن با این جمله رونالدوفنا یهو عقب مینشستن. بعضیا هم دیگه خیلی تو فاز رفته بودن و احوالپرسی معمولی رو یادشون رفته بود. یعنی باهاشون سلام میکردی میگفتن سلام چططططوری کیریسسسس؟! اوناییم که به مادرشون این جمله رو میگفتن یک دمپایی به فرق سرشون نوش جان میکردن.

 

سوژه چهارم ? یعنی ممکن نیست بین مردم زحمتکش ایران یه نفر پیدا کنین که تاحالا تو فاز برره‌ای حرف زدن نرفته باشه! آقای مهران مدیری عزیز با سریال طنز شب‌های برره و لهجه ابداعی خودش همه بینندگانش رو یه مدتی طلسم میکرد تاحدی طلسم قوی بود که مجری‌های تلویزیون و اخبارگویان محترم هم تغییر لهجه محسوسی طی این مدت داده بودن. در صف‌های نانوایی، مدارس، مراکز خرید، بیمارستانها و...و...و... همه جا عده‌ای رو میدیدیم که دارن با این لهجه حرف میزنن انگار بچه ناف برره‌ن! گفته میشه توی مجلس هم یکبار نزدیک بوده تغییر زبان رسمی رخ بده و زبان ‌برره‌ای جای فارسی رو بگیره. یک مثال آشنا برای شما هم در این رابطه کاربر کاملاً بی‌آزار شیرفرهاد گرامی هست که اگر به پیجش مراجعه کنین میبینین تمام کاربرا دارن زیر استاهای این بنده‌خدا با لهجه برره‌ای باهم حرف میزنن.

 

 

 

 

سوژه ششم ? یکی از مشهورترین خبرنگاران ایرانی آقای حمید معصومی نژاد هستند. حالا چجوری انقدر معروف شدن؟ با جمله آخر گزارش های خبریشون: « حمید معصومی نژاد، رُررررررم»! درسته این یه جمله کاملا عادیه اما به دلایلی برای مردم خاص شد. یکی از این دلایل لحن بیانش هست که کلمه رُررررررم رو چنان محکم و کشیده تلفظ میکنن خیلیا خنده‌شون میگیره و خیلیام خوششون میاد برای همین مدتی مدام تقلیدش میکردن. یک دلیل دیگه که تاثیر زیادی توی این قضیه داشته صدای خاص و منحصر به فرد آقای معصومی نژاد هست که گفته میشه حنجره ایشون یکی از کمیاب ترین حنجره های دنیاست و تارهای صوتی فوق‌العاده ای دارن. بطوریکه گفته شده درکنار بانو هایده و آقای معین جزء باارزشترین های دنیا به حساب میاد. یه مدت از هرکس میخواستی خودشو معرفی کنه بی اختیار میگفت: « حمید معصومی نژاد، رُررررررم!» فقط خدا میدونه چقدر دانش آموز و کارمند موقع معرفی شون بخاطر این سوژه سوتی دادن!

 

سوژه هفتم ? از قدیم گفتن ایران سرزمین پهلوانان هست و الانم یه عالمه بدنساز و پهلوان بالیاقت توی کشور داریم. هر کدوم برای خودش طرفدارای خودش رو داره ولی یکی از اونا تونست با یک طرفند کلیدی و خلاقانه در زمینه شهرت و نام و آوازه خودش رو از دیگران جدا کنه. ایشون آقای « سهیل سنگرزاده هستن» هستن. شاید تا چندسال قبل کسی اسم این آقارو هم نشنیده باشه ولی از زمانی که ابتکار عمل رو به دست گرفت یهویی مغزهای مردم رو فتح کرد و در حافظهشون جا خوش کرد. پیج اینستاشو که یک پیج عادی بود با ویدیوهای باحالش به پاتوق ایرانیها تبدیل کرد. توی همه ویدیوهاش با استایل خاص خودش و ریشهای بلندش که شبیه حرمله توی سریال مختارنامه شده، میگه: « چططططوری جوووووون دل؟» یا « برقراری عزیز؟» شاید تکنیکی که ایشون استفاده میکنه یک فن عادی و تکراری باشه اما به قول بروسلی: « از کسی که هزار فن رو یکبار تمرین کرده نترس، از کسی بترس که یک فن رو هزاربار تمرین کرده باشه.» ممکنه عده ای ایشون رو مسخره کنن و ویدیوهاش رو پوچ و بیهوده بدونن اما نمیدونن مردم چقدر پند و اندرز از حرفاشون یاد گرفتن یا چقدر از لبخندش انرژی گرفتن. مثلاً یکی از جمله های آموزندهای که همیشه میگه: « طوری راه برو که یا این که شاهی، یا این که برایت مهم نیست که شاه کیه، در هر صورت تو بردی» هست. تیکه کلام های ایشون مدتی خیلی استفاده میشد و هنوزم استفاده میشه. شاید تنها سوژهای باشه که خالی از هرگونه تمسخر باشه و مردم واقعاً ازش انرژی گرفته باشن.

 

سوژه هشتم ? گاهی آگهی های تلویزیونی از یک روش برای جذب افراد استفاده میکنن که با تکرار زیاد کاری میکنن تا مدتها از ذهن مردم پاک نشه. یک گروه آموزشی به نام مدرسان شریف که امکان نداره اسمشو نشنیده باشید هم از این شیوه اعصاب خوردکن به خوبی استفاده کرد. اگرچه یک گروه آموزشی معمولی بود اما با این طرفند خودشو توی تمام کشور زبانزد کرد. توی تبلیغات میبینیم که یک دانشجوی سردرگم دنبال راه چاره میگرده و از خودش سوال میپرسه: « کتاب چی بخونم؟» و بعد فرد دیگه‌ای میاد و میگه: « مدرسان شریف» و بعد هرچی که این دانشجو می‌پرسه باز جواب میده: « مدرسان شریف» تاحد زیادی این تبلیغات تاثیرگذار بود و مکالمه های اینچنینی زیاد میشینیدیم: -امروز کجا برم؟ +مدرسان شریف -چی؟ +مدرسان شریف -کی؟ +مدرسان شریف -کجا؟ +مدرسان شریف.... حتی گاهی بعضیا که حافظه خوبی داشتن شماره‌ش رو هم آخر سر میگفتن: « تلفن صفر بیست و یک، بیست و نه، دوتا شیش!» عده‌ای به قول خودشون بانمک که تعدادشون اطرافمون کم هم نیست فقط کافی بود یکی ازشون سوالی میپرسید دیگه با کلمه مدرسان شریف دیوونه‌شون میکردن.

 

سوژه نهم ? یک سوال میپرسم خواهشاً صادقانه جواب بدید.... شما اسم سیامک انصاری رو میشونید اولین چیزی که یادتون میاد چیه؟ آقای بازیگر حرفه ای یه عالمه فیلم بازی کرده اما ما با شنیدن اسمش یاد یه تبلیغات چند دقیقه ای میوفتیم! بخصوص اولین جملش: « سلام من سیامک انصاری هستم» حتی من خودم که شخصاً صحنه بنفش استودیوی پشت سرش رو هم توی ذهنم تجسم میکنم! خیلیا نسبت به این چهره آلرژی پیدا کردن و تا صداش رو میشنون یا شبکه رو عوض میکنن یا صداش رو قطع میکنن. بایا اومد زرنگی کنه و از شیوه عالیس و مدرسان شریف استفاده کنه اما به طرز فجیعی پروژه‌ش شکست خورد و آقای انصاری هم محبوبیتش رو از دست داد. یکی از منفورترین آگهی‌های تاریخ صداسیما شد و کسی هم هیچ توجهی به بایا نکرد. فقط مردم وقتی میخواستن یک نمونه رومخی مثال بزنن از بایا یاد می‌کردن. مردم واکنشهای تندی نشون دادن و گفتن: +یکی بیاد تلویزیون رو از دست بایا نجات بده -به شدتی که ما با بایا آشنا شدیم سازنده هاش نشدن +عالیس تازه رفته بود، این دفعه بایا اومد! -جناب انصاری رو که تو بایا میبینم یاد سریال برره میوفتم که هرچی توضیح میداد گوش شنوایی نبود! +فکر کنم کل محبوبیت آقای انصاری با این تبلیغات از بین رفت آخه بایا یه دفعه دو دفعه نه اینکه دیقه ای یه دفعه....

 

سوژه دهم ? خب این دفعه سوژه‌مون نه یک سوژه تولید داخلی، بلکه یک سوژه معروف جهانیه! آقای خابی لیم که از استعداد طنز بالایی برخورداره با ویدیوهای فوق خنده‌‌دارش محبوبیت بینهایت بین مردم به دست آورد. حرکت دست و حالت کلافه چهره‌ش به شدت مردم رو درگیر کرده. فیسبوک، توییتر، اینستاگرام، تلگرام، تیکتاک و.... هرجایی که بری محاله ویدیوهای خابی رو نبینی. توی ویدیوهاش معمولاً اول یک فردی رو نشون میده که مثلا ایده خلاقانه‌ای به ذهنش رسیده و داره با ذوق اجراش می‌کنه ولی بعد چهره خابی نمایان میشه و با نگاه عاقل اندر سفیهی سری از روی تاسف تکون میده و با یک حرکت ساده تمام خلاقیتی که اون بیچاره براش به خرج داده بود رو به فنا میده. بعدش هم با حرکت مخصوص دستش تیر آخر رو به فرد خلاق میزنه و کاری میکنه دیگه هیچوقت چنین ایده‌هایی به سرش نزنه. ایشون با کارهای بامزه‌ش یکی از افرادیه که کمتر کسی توی دنیا پیدا میشه که دوستش نداشته باشه. شاید خیلی جاها هم مرزهای نژادپرستی رو بین سفیدپوستا و سیاهپوستا از بین برده. آیا شماهم جزء افرادی هستین که از حرکت مخصوص دستش استفاده میکنه؟؟