جناب عزیزی خادم رفت، مخالفانش حرفشان را به کرسی نشاندند. حرف‌ها زده شد، اما درست‌ترین حرف ممکن را آقای هژبری زد. سردبیر سایتی که بیشترین نقد ممکن را از فدراسیون عزیزی‌خادم داشت. بیش‌تر از همه‌ی نقدهای یک ستونی یا نهایتا یک صفحه‌ای از یک روزنامه ورزشی، یا نهایتا نقدی بر فدراسیون در سایت‌های دیگر. نقدها گاهی ملایم بود، و گاهی تند. این اواخر بیشتر، تند. اما آقای هژبری حرف درستی زد: حالا عزیزی‌خادم رفته، و مردانه نیست بزنیمش. او حالا رئیس نیست، یک آدم عادی در فوتبال ماست. شاید پستی بگیرد، اما دیگر نفر اول فوتبال ما نیست. 

......................................

حالا که آقای عزیزی خادم در راس فدراسیون نیست و به قول آقای هژبری، تریبونی در اختیار ندارد، خود طرفداری پیش‌قدم شده و با عزیزی خادم مصاحبه‌ای ترتیب دهد یا از ایشان برای نوشتن نگاه‌شان به فوتبال، دعوت شود تا به سایت مقاله بدهند. طرفداری قرار نیست، تنها منتقد فوتبال ایرانی باشد، باید تریبونی برای همه‌ی نگاه‌ها و روش‌ها و حرف‌های اهالی فوتبال بدهد. چه بپذیریم، چه نه، حالا عزیزی خادم، هم، یکی از اهالی فوتبال ایرانی است. فارغ از درستی یا نادرستی که در دوره‌ی ایشان بود. فدراسیونِ جناب عزیزی خادم، نقد داشت، اما نمی‌شود گفت تمام آنچه در دوره‌ی ایشان گذشت خطا بود. شاید بهترین روند صعود برای تیم ملی فوتبال، در دوره‌ی ایشان صورت گرفت، آن‌هم با مربی که اقبالِ عموم نداشت. نمی‌توان فدراسیون خادم را نقد کرد، اما عملکردش در دوره‌ی صعود تیم ملی به جام جهانی را منکر شد. آقای عزیزی‌خادم، اگر برای مدیریتش حقی قائل نبودیم، برای گفتن‌ حرف‌هایش، باید به ایشان فرصت داد، اگر خود خواهند.

......................................

هواداران دو تیم، به دلیلی عزیزی‌خادم را به رنگی درآوردند. آبی، یا قرمز! حتی اگر مشکلش، تیمی جز این دو تیم بود. هر جای فوتبال ایرادی پیدا می‌کرد به زعم هواداران پرسپولیس یا استقلال، ضررش به تیم محبوبش می‌رسید و صددرصد که حریف، رئیس فدراسیون را در جبهه‌ی خود دارد. خوشحال می‌شوم، هم جناب هژبری، هم دوستان هوادار هر تیمی، بدونِ تعصب باشگاهی، نظراتشان را بخوانم و بدانم. دوره‌ی عزیزی‌خادم، بخشی از تاریخ ورزش و فوتبال این سرزمین است، بد یا خوب، تاریخ باید نوشته شود، به دست خودِ تاریخ، و از زبان آدم‌هایش. آینده‌گان، باید بشنوند و بخوانند و بدانند آنچه در دوره‌ی حالا اتفاق افتاده.