?امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می‌بارد در زمستان دشت کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد

?شعر دیوانه ی تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است⚘ گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست

#فروغ_فرخزاد