النا پونیاتوسکا، نویسنده و خبرنگار مکزیکی متولد فرانسه یک بار در جملهای تاریخی گفت: «به نظر من همه چیز سیاسی است و این مسئله باید برای همه ما مهم باشد. نویسندگانی که مدعی هستند در کار خود با سیاست کاری ندارند، ساده لوح هستند چون همین ادعای آنها یک موضع سیاسی است».
اختصاصی طرفداری | تعلیق فوتبال روسیه در پی حمله این کشور به خاک اوکراین در همین مدت زمان کم، واکنشهای متعددی را به همراه داشته است. بر کسی پوشیده نیست که این تصمیم با دخالت دولتمردان اتخاذ شده است اما آیا چنین چیزی به ذات خود درست است؟ چرا باید فوتبال، ورزشی که مدت زیادی ادعا داشت «برای مردم» است، چنین سرنوشت شومی را بپذیرد؟ برای پاسخ دادن به این پرسشها، باید پایههای فوتبال مدرن را به یاد بیاوریم.
فوتبال نمیتواند سیاسی نباشد چون: حالا یک صنعت است و هر جایی که پول عظیمی در گردش باشد، سیاست هم آنجا حضور دارد. در واقع بخش زیادی از گردش مالی فوتبال به طور مستقیم یا غیر مستقیم با رجال سیاسی گره خورده است. در سالیان اخیر به برخی باشگاههای اروپایی همچون پاری سن ژرمن، منچسترسیتی، چلسی و در مورد تازهتر نیوکاسل، به واسطه پیشینه مالکانشان برچسب برخورداری از پشتوانه سیاسی زده شد اما اگر مبحث حامیان مالی در فوتبال را در نظر بگیریم، این ادعا که فلان باشگاه «سیاسی نیست» خندهدار به نظر میرسد. شرکتهایی همچون هواپیمایی امارات، هواپیمایی قطر، گاز پروم و... که نامشان را بر روی پیراهن تیمهای محبوبمان دیدهایم همه یا تماما دولتی هستند، یا بخشی از کنترل آنها دست دولتهاست. حتی حامیان مالی جانبی هم از این جریان مستثنا نیستند؛ برای نمونه ۵۱ درصد از سهام شرکت هوایی ایروفلات که خدمات پروازی تیم منچستریونایتد را فراهم میکرد، در کنترل دولت روسیه قرار دارد.
نتیجه تحقیقات در سال ۲۰۱۷ نشان داد ۱.۴ درصد از GDP اسپانیا از راه فوتبال حرفهای حاصل میشود. در آن سال گفته شد که فوتبال اگر یک کشور بود، هفدهمین اقتصاد بزرگ دنیا نام میگرفت. همچنین لیگ برتر در فصل ۲۰-۲۰۱۹ به میزان ۷.۶ میلیارد پوند به تولید ناخالص داخلی بریتانیا کمک کرد. این ارقام به اندازهای بزرگ هستند که نمیتوان آنها را در جریان تصمیم گیریهای کلان نادیده گرفت.
فوتبال نمیتواند سیاسی نباشد چون: منشأ قدرت است و جایی که قدرت باشد نیز، سیاست از قبل حضور دارد. برای درک بهتر این جریان کافی است پروژه سوپرلیگ اروپا را به خاطر بیاوریم؛ جایی که فوتبال دیگر به قول مادران سرزمینمان ورزشی نبود که در آن ۲۲ نفر دنبال توپ میدویدند و چیزی هم از دیدن آن عاید ما نمیشد! پروژه سوپرلیگ که به میان آمد، همه سیاسیون از هنجارشکنی صحبت کردند چرا که میخواست «ساختار» را تغییر دهد؛ چیزی که همواره کنترل آن در دست سیاست بوده است. طبیعتا در چنین شرایطی، کنش جمعی از باشگاههای فوتبال اروپا با واکنش تند مقامات همراه شد.
فوتبال در مورد روسیه نمیتواند سیاسی نباشد چون: ۱- راهی کم خطرتر از جنگ همه جانبه، برای ایجاد مطالبهگری داخلی در روسیه برای پایان دادن به منازعات است. ۲- پیامدهای اقتصادی حاصل از این تعلیق در صنعتی پولساز، فشار بیشتری را برای رسیدن جامعه بین المللی به اهدافش در قبال جنگ طلبی روسیه فراهم میکند. ۳- فوتبال میتواند به نبرد با پروپاگاندای طرف مهاجم برای کسب مشروعیت در بین اذهان عمومی برود ۴- با توجه به حجم واکنشها در فدراسیونهای اروپایی، حضور نمایندگان روسیه در مسابقات بین المللی میتواند مشکلات و حواشی بیشتری را به همراه داشته باشد و در نهایت ۵- اگر سیاسی نباشد، با سایر اقدامات صورت گرفته علیه روسیه (از قبیل تحریمها و...) در تضاد خواهد بود چرا که به نوعی به رسمیت شناختن این کشور با وجود زیر پا گذاشتن قوانین بین المللی را تداعی خواهد کرد.
اخبار ورزشی مربوط به جنگ روسیه و اوکراین را در این لینک بخوانید: جنگ روسیه و اوکراین



