عنوان انگلیسی: Breaking Camp
عنوان فارسی: کمپ فوری
کارگردان: مه لقا جابری
بازیگران: ال چه، فرشید اسماعیلی، فتلا وثوقی، حمید سجادی، مسعود سلطانیفر
زبان: اشاره
نمره در IMDB:
9.75
نمره گوجه فرنگیهای گندیده:
110
داستان سریال:
وریا نگهبان توالت عمومی کمپ است و از مراجعه کنندگان سکه میگیرد، و در کنار آن کار نجات غریق تکه یخهای پارچ آب کمپ را نیز انجام میدهد. وی به صورت اتفاقی متوجه میشود که در برنامه های فصل بعد کمپ جایی ندارد. به صورت اتفاقی همان شب اطلاع از اخراج، از باجناق خود فتلا شریدر (فتلا در دایره پاکسازی تپه های نریده PTN کار میکند) میشنود که دسته های مختلفی در بیابانهای اطراف کمپ مشغول ریدن بر تپه ها هستند و درآمد بسیار زیادی از این راه دارند، وریا متوجه میشود که محصولات آنها باعث سفر به فضا و سیر و سلوک معنوی میشود. فردای آن روز وریا که در عملیاتی با فتلا همراه شده، به صورت اتفاقی همبازی سابق خود، فرشید پینکمن را میبیند که از پشت تپه پنالتی را سانتر کرده و فرار میکند. وریا به منزل فرشید میرود و وی را متقاعد میکند که با همکاری هم به ریدن بر تپه ها و تولید محصولی با عنوان کمپ فوری بپردازند. کار آنها بالا میگیرد، در فروش اول، آنها مجبور به قتل خرده فروشی به نام دومینگو برهانی میشوند. وریا تصمیم میگیرد به سراغ فردی بزرگتر برود، به همین خاطر، به سراغ توکو سلطانیفر میرود. توکو پس از آگاهی از جنس حق تولیدی وریا، نام وی را میپرسد، وریا پاسخ میدهد اسم من ارنستو چگواراست. حال در کارتلهای روی تپه هد، همه وی را به نام چگوارا میشناسند پس از ماجراهایی، توکو توسط فتلا شریدر کشته میشود. در این زمان، وریا برای فروش محصولات خود به سراغ گوستاوو سجادی میرود. گوستاوو بسیار انسان موجهی به نظر می آید و گاهی به دیدار پیرمردی به نام مسعود سالامانکا میرود که تنها یک انگشت وی کار میکند. اوضاع گل و بلبل است و کمپ فوری در کمپ و اطراف آن هواخواه بسیار دارد. در این بین گوستاوو پس از اتفاقاتی ذات خود را آشکار کرده و وریا را در خطر قرار میدهد، گوستاوو، فرشید را از وریا جدا کرده و فردی نزدیک به خود به نام گیل مرادمند را به گروه اضافه میکند تا فرمول تولید کمپ فوری را کشف کند. همچنین موفق میشود سرکردگان اصلی کارتل را در وزارت ورزش و دولت تدبیر و امید از بین برده و خود قدرت بلامنازع کار شود. پس از مدتی فرشید که اشتباهی بیضتین گوستاوو را سانتر کرده، از کمپ فرار میکند، گوستاوو قسم میخورد که فرشید را سانتر خواهد کرد. وریا در حرکتی دیدنی، گیل را به کمک فرشید از کمپ اخراج میکند، وی در لحظه اخراج گیل، به مامور گوستاوو (بهزاد ارمنتراوت) که قصد اخراج وریا از کمپ را دارد میگوید "نمیتونی منو اخراج کنی، گوستاوو به من احتیاج داره" بهزاد که گه گیجه گرفته و بر سر و کول استراماچونی میپرد، میگوید "WHY?"، که وریا در دیالوگی ماندگار و صحنه ای دیدنی میگوید: "6353، انتهای بلوار فردوسی، اتاق 6 کمپ، آره، بو عن میاد"، این صحنه جان فیلم را نشان میدهد. بوی عن همه کمپ را فراگرفته، حال جنگ اصلی بین وریا و گوستاوو است، وریا متوجه میشود که گوستاوو، دوست مسعود سالامانکا نیست و در واقع با وی دشمن است. گویا در جوانی و هنگامی که دوست گوستاوو قصد ریدن بر تپه ای را داشته، مسعود به وسیله انگشت خود مانع کار شده و دوست گوستاوو ترکیده است. وریا مسعود را راضی میکند که به وسیله انگشتش که تنها عضو سالم وی است، از گوستاوو انتقام بگیرد، مسعود در صحنه ای تاریخی، انگشت و دست و کل نواحی اطراف آن را فرو میکند و نصف سمت راست گوستاوو از بین میرود. سجادی حذف میشود. حال وریا است و وریا و البته باجناقش فتلا شریدر که دربدر به دنبال تولید کننده کمپ آبی است. در اتفاقی، فتلا تکه شعری بر دیوار توالت کمپ میبیند که زیرش نوشته w.w فتلا به وریا شک میکند، زیرا اسم او worya wafouri است و سابق بر این نگهبان همین توالتها بوده، فتلا شعر را برای وریا میخواند و از w.w میپرسد، وریا با لبخندی جواب میدهد این شعر از ویلیام والاس است. بین وریا و فرشید اختلاف می افتد، این اختلاف موجب میشود که گروهی که توسط فرهاد رودارته استخدام شده، به صورت اتفاقی فتلا را حذف کند. وریا هم از شدت عصبانیت فرشید را به گروه آنها تحویل میدهد. وریا دچار عذاب وجدان میشود. در انتهای کار، وریا که باعث گرفتاری فرشید شده، گروه فرهاد را از بین برده و فرشید را نجات میدهد و خود در کنار فلش تانک بزرگ مرکز تولید کمپ فوری جان میدهد.



