اقا معلم که همیشه از زیبایی های دنیا برایمان میگفت یک روز از کشوری گفت به اسم کره شمالی ، مردمشان موقع دیدن رهبر مجبور هستن گریه کنن تماشای تلوزیون کشورهای دیگه جرم هست ! یک نفر کل زندگیش رهبر کشور میشود تا لحظه مرگ مردم مجبور هستن از او اطاعت کنن حرف او حرف اول و اخر هست کشوری هستند که با هیچ جا ارتباطی ندارند اینترنت ندارند و با هیچ کجا ارتباطی ندارند و اخبار داخلیشان هر چه بگوید مردم باور میکنند مدل مو و لباسشان دست خودشان نیست و وقتی تیم فوتبالشان به جام جهانی رفت و فوتبالیست هایشان حاضر به برگشت نشدند و پناهنده شدند سر کلاس چقدر خندیدیم سرمان بالا بود با خودمون میگفتیم عجب مردمانی مگر اینها چشم و گوش ندارند و نمیبینند و نمیشنوند مگر زبان برای اعتراض ندارند !. روزها گذشت و بزرگتر شدیم دیدم کشور ی دیدیم که یک نفر تا لحظه اخر زندگیش رهبر کشور باقی میماند حرفش هر چه که باشد فصل الختام و لازم الاجرا ! وقتی دیدم که عده ای جای پای او را میلیسند و میبوسند و خاک قبر بر سر و صورت میمالند و توربت در غذا میریزند و به تکه ای اهن خود را میبندند تا شفا پیدا کنند دیگر مردمان کره که مجبور به گریه بودند برایم عجیب نبودند بزرگتر شدیم مدل مو و لباس هایمان دیگر دست خودمان نبود امدند و ماهواره ها رو کندند و بردند و جریمه زدند و ماهواره فروش رو دستگیر کردند که چرا امکاناتی در اختیار مردم میگذاری که تلوزیون کشورهای خارجی را ببینند ! ورزشکارانمان یکی یکی رفتند و پناهنده شدند سلبرتی ها دو ملیتی شدند ارتباطمان با دنیا روز به روز محدودترمیشد سرعت اینترنمان کندتر صیانتی در راه بود ! در چشم به هم زدنی خودمان را در صف یارانه و وام و سبد کالا دیدیم سرهایمان دیگر بالا نبود گردنهایمان به قدری کج شده بود که فقط جلوی پایمان را میتوانستیم ببینیم کرختی تمام وجودمان را گرفته بود چشم هایمان همدیگر را نمیدید گوشهایمان صدایاقا معلم ها را از گوشه زندان نمیشنید و زبانمان به جز تکرار انچه باور نداشتیم نمیچرخید چه بر سرمان امده بود ؟ زیبایی های دنیایی که اقا معلم برایمان وصف کرده بود را درک نکردیم نه دیدیم نه شنیدیم نه حس کردیم ما نابخشوده های تاریخ ، فقط بودیم فقط هستیم ...

نابخشوده های تاریخ
۱۶۱ بازدیدچهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ - ۱۱:۱۴


