سلام و درود خدمت مخاطبان گرامی، با اولین قسمت نقد و بررسی فیلم در خدمت شما هستیم، امیدوارم مورد پسند شما قرار بگیره.
 معرفی فیلم

درخشش فیلمی ترسناک، تریلر و روانشناسانه محصول انگلیس و امریکا به کارگردانی و نویسندگی استنلی کوبریک است، این فیلم در سال 1980 در سینماهایی امریکا اکران شد. در این فیلم شاهد بازی جک نیکلسون بازیگر معروف امریکایی هستیم، این فیلم اقتباسی از کتاب درخشش استیون کینگ است، همچنین برای این فیلم در سال 2019 دنباله ای به نام دکتر اسلیپ ساخته شد که ادامه زندگی دنی را روایت میکند. این فیلم در سال 1980 مورد بی مهری اسکار قرار گرفت و در هیچ رشته ای نامزد نشد! جالب است بدانید استیون کینگ یکی از منتقدان این فیلم است و اظهار نظر های فراوانی راجب این فیلم کرده است به طور مثال در مورد نقش وندی در فیلم میگوید: کار او این است که فقط جیغ بکشد او دستگاه تولید جیغ است، زنی که من در کتاب نشان داده ام کاملا متفاوت است.

خلاصه داستان

جک تورنس یک نویسنده با روحیه خاص و تحریک پذیر است که با پذیرفتن شغل سرایداری یک هتل منطقه سردسیر در طول فصل زمستان، به همراه خانواده اش به هتل نقل مکان می کند اما زندگی در این هتل که تاریخچه تاریک و رازآلودی دارد جک را به سر حد جنون رسانده و خانواده اش را در معرض خطر قرار می دهد.

معرفی کارگردان(استنلی کوبریک)

استنلی کوبریک در 26 ژوئیه 1929 در نیویورک متولد شد. کوبریک معروف به کمال گرا بودن و دقیق بودن در ساخت فیلم بود به طوری که در 5 دهه فیلمسازی فقط 13 فیلم ساخت، کوبریک از معدود کارگردان هایی بود که ریسک میکرد و هر دفعه سراغ ژانر دیگری میرفت. وی در دانشگاه نیویورک تحصل کرد و بعد از حدود 4 سال تحصیل برای یک نشریه عکاسی کار میکرد حدود 3 سال بعد کوبریک اولین فیلم کوتاه خود که روزه مبارزه نام دارد را ساخت در سال 1953 وی فیلم تلخ و ضد جنگی ترس و هوس را ساخت. سرانجام کوبریک در سال 1955 اولین فیلم طولانی خودش که بوسه قاتل نام داشت را ساخت در سال 1957 سراغ موضوع مورد علاقه اش رفت و فیلمی ضد جنگی به نام راه های افتخار ساخت.

در سال 1960 فیلم حماسی اسپارتاکوس را با بازی لارنس الویه ساخت. وی در سال 1962 برای ساخت فیلم لولیتا به انگلیس رفت و بعد از ان در همانجا زندگی کرد. در سال 1968 اودیسه فضایی که به عقیده منتقدان بهترین فیلم وی است را ساخت و در سال 1971 پرتفال کوکی را ساخت، کوبریک پس از ان حدود 20 سال فیلمی نساخت، اخرین فیلم وی چشمان بسته نام دارد که در مورد روابط زن و مرد است. سرانجام استنلی کوبریک در سال 1999 بر اثر حمله قلبی در انگلستان درگذشت. وی یکی از بهترین کارگردان های تاریخ است.  

معرفی بازیگر(جک نیکلسون)

میتوان گفت 2 نفر در سینمای بعد از 1975 تاثیر گذاری بشدت زیادی داشتند و همه منتظر برگشت این دو نفر هستند، یکی از این 2 نفر پسر بد هالیوود جک نیکلسون نام دارد، فردی که تمام سینما دوستان انتظار بازگشتش را میکشند، نیکلسون در فیلم هایش جوری نقش را واقعی بازی میکند که هر انسانی فکر میکند فیلم نیست و واقعیت است. وی از مادری بازیگر متولد شد و برای اینکه مادرش بتواند شغلش را ادامه دهد پیش مادربزرگ و پدربزرگش بزرگ شد، نیکلسون فعالیت خودش را در سال 1950 در تئاتر و رادیو اغاز کرد، پس از مدتی تصمیم گرفت کارگردانی را شروع کند ولی موفق نبود، سرانجام در سال 1969 اولین نقش خودش را در فیلم ایزی رایدر ایفا کرد و برای این فیلم نامزد جایزه اسکار شد. از ان موقع تا سال 2010 که بازیگری را کنار گذاشت حدود 40 فیلم را بازی کرد و در تمام نقش ها بی نظیر بود جالب است بدانید که از بین این 40 فیلم وی برای 12 فیلم نامزد اسکار شده! در سال 1975 توانست اولین اسکار خود را با بازی در فیلم دیوانه از قفس پرید کسب کند. نیکلسون سرانجام در سال 2010 از دنیای سینما خداحافظی کرد اما میراث بجای گذاشته او تا ابد پابرجاست.

دیالوگ های زیبای فیلم درخشش

"1-دنی تورنس:دقیقا مثل تصاویر توی کتابه، واقعی نیست."

"2-لوید: نه با زن ها میشه زندگی کرد نه بدون اونها."

"3-جک: من بهت صدمه نمیزنم! بذار حرفمو تموم کنم. نمیخوام بهت صدمه بزنم، میخوام مغزتو داغون کنم"

نقد اول توسط کاربر قدیمی قدیمی (sh)

درخشش فیلمیست با فضاسازی و اتمسفر شاهکار، با بازی خارق العاده جک نیکلسون، فیلمی میخ کوب کنده سرشار از ترس و اضطراب! میتوان گفت این فیلم کوبریک ترین فیلم کوبریک در تاریخ سینما، کوبریک این فیلم را وسواس شدیدی ساخت به طوری که در ان سکانس معروف(تبر زدن جک) نیکلسون را مجبور کرد 60 بار با تبر ضربه بزند تا به نتیجه مطلوبش برسد. درخشش فیلمیست که جلوی فیلم های کلیشه ای ژانر ترسناک می ایستد، مانند اکثر فیلم های کوبریک درخشش هم دارای میزانس عالی و نگاه های خیره به دوربین است با فیلمبرداری فوق العاده. نظر شخصی بنده این است که نیکلسون در این فیلم بهترین بازی خود را انجام داد حتی بهتر از فیلم دیوانه از قفس پرید. از موسیقی متن های بی نظیر این فیلم نباید گذشت که به بهترین شکل ممکن هیجان و ترس را به مخاطب القا میکنند.

از بازی زن جک در این فیلم نباید گذشت، با اینکه قیافه ای عجیب دارد اما به نحوا احسنت توانسته است نقش خود را اجرا کند. اما در این فیلم نکات منفی وجود دارد مانند، فیلمنامه ضعیف(که البته این ضعف با اتمسفر بی نظیر فیلم و همینطور بازی های خارق العاده پوشش داده شد) و همینطور شخصیت پردازی ناقص جک. این فیلم با بقیه فیلم های ژانر ترسناک متفاوت است، در این درخشش چیزی به اسم، جن و روح وجود ندارد ولی باز هم ترس خود را به مخاطب القا میکند. ان سکانسی که هزارتو را نشان میدهد بیان ذهن پیچیده و اشفته جک است وقتی ان زن و پسرش در هزارتو راه میروند و جک انها را میبند به این معناست که این دو همیشه در ذهن جک گرفتارشده اند.

نقد دوم توسطAli Potter

فیلم سرکش"درخشش"، تلالو سینمای وحشت، سینمای نیکلسون و سینمای استنلی کوبریک می‌باشد.اثری که بتواند بعد از این همه مدت و گذر زمان، زنده باشد و نفس بکشد و با اقتدار در راس داستان‌ها و فیلم‌های ترسناک بایستد و در عین حال و در طرف مقابل بتواند سینه مخاطبش را بشکافد؛ قلبش را در مشتش بفشرد و نفس‌کشیدن را بر او سخت و دشوار گرداند بلاشک فیلم "درستیست"؛ عمده فیلم‌های ژانر مشابه درخشش کوبریک؛ که در دسته آثار وحشت ماورایی و جن و ارواحند؛ دروغ‌هایشان و آن حقایق ساختگی متافیزیکیشان را به شکلی دراماتیزه، رئال یا باورپذیر ارائه نمی‌کنند و نتیجه می‌شود توهین به شعور بیننده که بدترین و حال به همزنترین جلوه کراهتشان می‌باشد و در نهایت‌ زده‌شدن مخاطب؛ اما درخشش به هیج وجه اینگونه نیست!

درخشش سمفونی دهشتناک و تاریکی از جنون، تنهایی و خشونت می‌باشد.ذهن مغشوش یک نویسنده دیوانه با جریانی موازی فیلم همراه می‌شود و مخاطب را با گشودن جعبه‌ای از اتفاقات درباره گذشته، تناسخ و همان ذهنیت مذکور نویسنده و در جا میخکوب می‌کند. حقیقت عمل این است که من با چنین فیلم‌های بیگ‌پروداکشن پررمز و رازی مشکل اساسی دارم و با یک دید و ذهنیت منفی به تماشایشان می‌نشینم و حین تماشا مداما به دنبال نقطه ضعفی برای نفرت از آن می‌گردم اما درخشش با آن داستان معقول و قابل اهمیتش رفته رفته بیشتر مرا شیفته خود کرده بود و نتیجه این دو ساعت و بیست و شش دقیقه طولانی و طوفانی که هر ثانیه‌اش با روکشی درخشان و طلایی از هنر و استعداد استیون کینگ، استنلی کوبریک و جک نیکلسون پوشیده‌شده چیزی جز این عشق وعلاقه من به فیلم که در خطوط پیشین به آنها اشاره کردم نتیجه‌ای ندارد.

کوبریک را همگان به عنوان یکی از مشهورترین و نام‌آورترین و بهترین فرم‌گرایان تاریخ سینما می‌شناسند و از او به عنوان نماد و سمبل دستیابی به تکامل و کمال‌گرایی در سینما یاد می‌کنند؛ کوبریک کارگردان که پس از گذر زمان بسیار اندکی به مخاطبانش فهماند شیوه خاص و متمایز خودش را در ساخت فیلم‌ها در پیش گرفته و از همان وقت است که نقش و نگار یگانه‌ای از لحاظ فرم و مسیر نویسندگی و کارگردانی و نبوغ در این رشته به مانند چاپلین و وایلدر و تارکوفسکی و هیچکاک در اذهان عموم مردم به ثبت رسید.استفاده هنرمندانه و ماندگار از استدی‌کم_که خودش در آن زمان فناوری تازه و جدیدی به حساب می‌آمد_ در آن ماز سرگیجه‌آور که همچون همسر و فرزند نیکلسون، مسخ و درگیر و زندانی‌‌اش می‌شدید که آن هم تراوش جذابی از ذهن خلاق کوبریک بود؛ گواه همین موضوعست.

کوبریک، به نسبت همان روند و فرم درخشانی که پا در آن گذاشت هم حرف و محتوای مهم و تامل‌برانگیزی داخل فیلمش گنجانده بود؛ انگار که کارگردانی و هنر هفتم برای کوبریک جیزی فراتر از یک تماشای ساده و سهل‌انگارانه و به‌به و ‌چه‌چه گفتن پس از آن بود.ایستراگ‌های فراوانی در فیلم "تلالو" نهفته شده.از اشاره صریح و رسا به جنایاتی همچون کشتار بی‌رحمانه سرخ‌پوستان و ماجرای عجیب و آلوده به ابهام آپولو ۱۱.پس در لایه‌های زیرین و فرامتن اثر اشاره که می‌شود که این انحطاط و اضمحلال وحشتناک شخصیتی و جنون دیوانه‌وار یک انسان، فقط به جک تورنس و حضور زمستانه‌اش در هتل ختم نمی‌شود.بلکه این جریان دیوانگی و کوبیدن وجهه انسانی و پناه‌آوردن به جنون و توحش، همچون جریان متداومی در شخصیت‌های دور و برمان ادامه دارد و جک تورنس‌های فراوانی ظهور کرده‌اند و ظهور می‌کنند._سکانس پایانی فیلم_ اما با این تفاسیر، باز هم یک توده خالی اذیت کننده وسط فیلم حس می‌شود و نمی‌گذارد برای اندک لحظاتی این لذت لایزال تماشایش کامل شود.دقیقا فیلم از کجا ضربه می‌خورد؟

پاسخ شاید به ذهنتان به سادگی برسد:شخصیت پردازی و قربانی‌کردن قسمت‌هایی از داستان در ازای پیاده‌کردن آرمان‌های کوبریکی نویسنده‌بودن جک تورنس هیچگاه اثبات نمی‌شود.من هم قمپز در می‌کنم و می‌گویم در حال نوشتن و رمانم و محتاج آرامش.این خوی نوشتن برای ما ثابت نمی‌شود.مثلا تصور کنید اشپیلمن را در پیانیست.باورمان می‌شود که او یک پیانیست و در جریان داخلی فیلم اثر می‌کند.این که حضور ناگهانی و ترس‌آور شخصیت‌های در ذهن نیکلسون را به نوشتنش مربوط کنیم؛ همه ما یک نویسنده‌ایم.او بیشتر آمده بود بازی کند؛ تا که بنویسد.یا فریاد‌های از مرز خود خارج شده وندی؛ شخصیت‌سازی نمی‌کنند و به عنوان یک آدم‌نجات‌یافته به وی قدرت نمی‌دهند و به همین سادگی شخصیت‌ها قربانی داستان مثال‌زدنی فیلم درخشش می‌شوند. همچنان این فیلم در صدر فیلم‌های وحشتناک به‌یادآمدنی و سرشار از جذابیت تاریخ سینماست و به هیچ عنوان صفحه نرم و حریری این اثر در کتاب تاریخ سینما قدیمی و کهنه نمی‌شود.

نکته:در تهیه این پست از کاربر علی پاتر کمک گرفته شده است، با تشکر از وی.

                                                                                                                                                                                                                                                                                        

همچنین بخوانید؛

معرفی و نقد فیلم گذرگاه تاریک(Dark Passage)، عاشقانه ای دلنشین

معرفی و نقد انیمیشن قرمز شدن(Turning Red)، معضلات بلوغ

معرفی و نقد فیلم طلسم شده(Spellbound)، روانکاوی