اما من و تو...

دور از هم می پوسیم

غمم از حسرت پوسیدن نیست

غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پُر دلهره است

گفته بودند که “از دل برود یار چو از دیده برفت”

سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز

دفتر عمر مرا

دست ایام ورق‌ها زده است

زیر بار غم عشق

قامتم خم شد و پشتم بشکست

در خیالم اما

همچنان روز نخست

تویی آن قامت بالنده هنوز

در قمار غم عشق

دل من بردی و با دست تهی

منم آن عاشق بازنده هنوز

آتش عشق، پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم بشکافند عیان می بینند

زیر خاکستر جسمم باقیست

آتشی سرکش و سوزنده هنوز.

“حمید مصدق"

اثر والای زنده یاد دکتر حمید مصدق با صدای دوست هنرمند و توانا  از هنرمندان تئاتر و رادیو آقای مهدی دربانی .یکی از غمگین ترین و با احساسترین دکلمه هایی که شنیده ام این دکلمه میباشد امیدوارم مورد توجه عزیزان قرار گیرد.

ارادتمند...مفیدی راد