مرتب به تمسخر از قیافه و سیبیل «انیس‌الدوله» حرف میشه، کسی که همان زمان هم همه به زشتی اش معترف بودند، آنچه او را عزیز کرده بود هوش و ذکاوتش بود نه قیافه.

تاریخ کشور ما پر از زنانی است که با توجه به هوش ذاتی، باعث تغییرات عظیم در تاریخ کشور شدند.متاسفانه تاریخ‌نگاری زمخت مردانه به من و شما اجازه دیدن این شیرزنان را نداده و تصور می‌کردیم که زنان هیچوقت نقشی در تاریخ ما نداشتند.یکی از این زنان تأثیرگذار در تاریخ معاصر ایران انیس‌الدوله است. زنی که نه قیافه داشت، نه خانواده، نه پول نه حتی سواد،ولی از تنها روزنه ای که تقدیر در اختیارش گذاشت استفاده کرد و به بالاترین مقام کشور رسید.

نام اصلی‌اش فاطمه بود. وی دختر نور محمد، از روستای امامه. پدرش در جوانی درگذشت و نزد عمه اش بزرگ شد. اینجا یک ابهامی وجود داره، عده ای نوشتند ناصرالدین شاه او را در شکار میبیند و با بعد از گفت و گو، از او خوشش میاد. عده ای گفتند عمه اش او را بعنوان خدمتکار به قصر می‌فرسته.هر چی بوده حوالی ١٢۶۴ قمری میاد زیر دست جیران خانم فروغ السلطنه ـ زیباترین زن شاه و اعجوبه دوران که قبلاً ازش مفصل حرف زدم ـ پس از مرگ ناگهانی جیران کلیه اموال او به فاطمه سپرده شد.

 

کمی بعد هم مالیات شهر کاشان را به انیس‌الدوله واگذار میکنه. منابعی چون اعتماد السلطنه میگن خودش از شاه میخواد اما مونس الدوله، می‌نویسه به دلیل لیاقت، کفایت، کاردانی و آدابدانی به تدریج مورد توجه و علاقه شاه قرار گرفت و مقام ممتازی به دست آورد. و خود شاه بهش عطا می‌کنه.

تاج السلطنه، دختر ناصرالدین شاه در همان زمان می‌نویسه انیس الدوله زشت بوده، اما چیزی که شاه رو مفتون خودش کرده بود نه قیافه و هیکلش، که سواد و مردم‌داری این زن عجیب و غریب بود... شاه با او ساعتهای متمادی از مملکت و کتاب و افراد حرف میزد او تقریباً سی ساله، قدی متوسط، خیلی ساده، آرام، باوقار، سبزه، با صورت معمولی بلکه یک قدری هم زشت، لیکن خیلی با اقتدار. تمام زنهای سفرای خارجه به منزل او پذیرفته شده، در اعیاد و مواقع رسمی به حضور میرفتند.این خانم بزرگ محترم اولاد نداشت، و مرا برای خود اولاد خطاب کرده، مهر مخصوص نسبت به من داشت. و همین قسم، جمیع خانوادههای محترم و نجیب و زنهای وزرا و امرا به منزل او پذیرفته میشدند. و تمام عرایض اغلب به توسط او انجام گرفته در حضور سلطان عرض و قبول میشد.

فعالیتهای سیاسی، اجتماعی در آن دوره که زن با سواد کمتر پیدا میشد، انیس الدوله زنی بود که بدون زیبایی, انشاء روان و سلیس او را هیچ زنی نداشت. کمال انیس‌الدوله باعث چنان سربلندی و قدرت او نسبت به سایر زنان ناصرالدین شاه بود که به مقام ملکه کشور رسید. مونس‌الدوله در خاطراتش میگه: «ملکه انگلیس یک گردن بند الماس توسط سفیر به طهران فرستاد که به ملکه بدهند. سفیر از صدراعظم پرسید: زن سوگلی شاه کدام است؟ صدراعظم از شاه پرسید و او گفت: آن گردنبند را برای انیس‌الدوله بیاورند.زن وزیر مختار با تشریفات پر تفصیل به اندرون شاهی رفت و گردنبند ملکه انگلیس را به گردن انیس‌الدوله انداخت. بعد هم به دستور شاه حاجی طوطی خانم، یک نامه به زبان فرانسوی برای ملکه انگلیس نوشت و یک کاسه بشقاب قیمتی فیروزه با چند قالیچه ابریشمی برای ملکه انگلیس فرستاد.

اعتمادالسلطنه در کتاب روزنامه وقایع بارها چنین مناسباتی را گزارش نموده‌است. او دربارهٔ مقام انیس‌الدوله نوشته‌است:

پذیرایی نسوان بزرگ دولت از بنات ملوک و اشراف و خواتین و شاهزادگان و اعیان و این قبیل امور عظیمه راجعه به سرای درونی همایونی در حیات مرحومه مهدعلیا (مادر ناصرالدین‌شاه) و ستر کبری به شخص شریف ایشان اختصاص داشت و بعدها کافه این سنخ اعتبارات و مراتب و مشاغل و مناصب باجواری عضه‌الدهر، ملکه‌العصر، نواب مستطاب متعالیه انیس‌الدوله‌است.

هوش سرشار که از یک زن روستایی انتظار نمیرفت، باعث شد که انیس الدوله برای خود درباری جداگانه داشت. او یک نفر منشی زن داشت که به امورات دفتری اش رسیدگی میکرد و ملاقات‌هایش را تنظیم میکرد و سفرای خارجی وقتی به ملاقات شاه میرفتند، در دفتر این ملکه نیز نام خود را ثبت میکردندو حتی هدایای نفیس از جانب کشورهای خارجی به عنوان «انیس الدوله ـ ملکه ایران» به دربار قاجار میرسید. در مدت کوتاهی اداره امور حرمخانه شاهی و برقراری حفظ و تعادل بین زنان شاه بر عهده انیس الدوله قرار گرفت.

اعتماد السلطنه که خودش یکی از حسودهای او بود می‌نویسه«... انیس الدوله ناخوش است... حرمخانه شاه منحصر به این زن است،... اینکه من به این زن دعا میکنم بیشتر برای خاطر شاه است که اگر خدای نکرده این زن بمیرد کلیه وضع حرمخانه به هم میخورد.»

انیس ‌الدوله در تمام تشریفات رسمی و روزهای اعیاد و میلاد به عنوان ملکه ایران از شاهزاده خانم ها و بانوان اعیان و همسران سفرای خارجی پذیرایی میکرد. مرتب با زنان سفرای مقیم طهران ارتباط داشت و آنها رو با فرهنگ و هنر و آداب ایرانی و شیعه آشنا میکرد و حتی به تعزیه می‌برد.

کارلا سرنا که با انیس‌الدوله خیلی نشست و برخاست داشت می‌نویسه که شاه بدون مشورت با او هیچ کاری انجام نمیداد.

نامه تاریخی انیس‌الدوله به ناصرالدین شاه خواندنی است: قربان خاک پای مبارک گردم، جواب عریضه نواب رکن‌الدوله را مرحمت نفرموده‌اید، ...باری شنیدم که حکومت شیراز را باز تغییر داده‌اید، و اللَّه خیلی تعجب است. بیچاره رکن‌الدوله هفت ماه است نرفته.با آن همه خسارت، اگر برای پیشکشی است از خود شاهزاده بگیرید. اینطورها پدر رعیت بیچاره در میآید، حاکم از خودش نمیدهد. دور از مروت است، از همه جهت بیچاره‌ها تمام شده‌اند، عریضه را به دست کسی ندهید محرمانه ملاحظه فرموده پس بدهید.

انیس ‌الدوله به مراجع خیلی نزدیک بود و رابطه‌اش رو با اونها حفظ می‌کرد آنها هم برای منویاتشون از اون استفاده میکردند چه در جنبش تنباکو و چه در قرارداد رویتر این همان چیزی بود که سپهسالار با تمام هوش و ذکاوتش به آن کاملا بی‌توجه بود و کار دست خودش داد.

مسافرت به اروپا یکی از وقایع جالب زندگی انیس‌الدوله است ، آنچه که قطعی است، انیس‌الدوله در مسافرت اول فرنگ تا مسکو رفته و از مسکو به ایران بازگشته است. اما اینکه چرا رفته و چرا برگشته اختلاف است.میرزا حسین خان سپهسلار، صدر اعظم ناصرالدین شاه کهکه بخاطر قرارداد رویتر تحت فشار مراجع بود  مجتهدین آن زمان هم ملاعلی کنی و سید صالح عرب قرارداد را حرام اعلام کردند.در همین اثنا میخواد شاه رو به سفر اول فرنگ ببره (١٢٩٠ قمری) و از اهمیت و از قدرت انیس الدوله هم بخوبی آگاه است.سپهسالار برای ایران ایده های بسیار خوب و متجدد داشت و قصد داشت سیستم دیوانی ایران را متحول و روزامد کند ولی بخاطر اقامت طولانی در خارج از جو داخلی ایران خبر نداشت، نه بدنبال اتحاد با مراجع بود و نه اهمیت زنی قدرتمند چون انیس الدوله رو درک کرد.تصمیم میگیرند انیس‌الدوله هم در سفر فرنگ بعنوان ملکه ایران حضور داشته باشه. تمام مقدمات سفر را سپهسالار فراهم می‌کنه.برخلاف منابع مختلف که از نارضایتی ملایان طهران از سفر زنان به همراه شاه مینویسند، برخی باور دارند که ملایان بخصوص «کنی» از حضور انیس‌الدوله بعنوان متحد خودشان در کنار شاه و به زعم خودشان سپهسالار خبیث خشنود بودند.

فرهادمیرزا وقتی شاه و هیيت همراهش به انزلی میرسند پیش شاه می‌ره و بهش اطلاع میده اگر سپهسالار بعنوان صدراعظم به طهران قدم بذاره باعث شورش مردم و مراجع میشه و شاه هم لاجرم قبول می‌کنه با عزل سپهسالار در همان انزلی.

_______________________

منابع: ویکی پدیا

پ.ن: عمده مطلب از یک کانال تلگرامی استخراج شده ولی متاسفانه نویسنده اسمی از خود ذکر نکرده که اینجا به کار ببرم.

امیدوارم لذت برده باشید??

کاری از حزب موآی?