نتیجه نهایی:

بایرن 1-2 ویارئال

 

باید یک‌سال دیگه برای رسیدن مرحله حذفی چمپیونز لیگ صبر کنیم. یک سال به سن بازیکنان و ارکان اصلی تیم اضافه میشه و یک سال از قرارداد و عمر فوتبالی ستاره های تیم بدون رسیدن دوباره به مهم ترین افتخار باشگاهی میگذره.

امسال بد باختیم. اولین نکته ای که در همون بازی رفت به چشم میومد عدم طراوت، تحرک و شوق لازم در تیم بایرن بود. ویارئال روی ضعف ساختار دفاعی تیم ناگلزمن خیلی زود به گل رسید و در ادامه جانانه دفاع کرد. اما در بازی بایرن خبری از جابجایی بین خطوط بازیکن ها و به هم ریختن چیدمان دفاعی حریف دیده نمیشد، بازیکن ها چالاکی و شور و شوق و دقت کافی رو نداشتن و بایرن 90 دقیقه قفل بود، شاید فقط فرانسوی های بایرن اهمیت مسابقه رو درک کرده بودن و برای برنده شدن تلاش کردن. ناگلزمن در آماده سازی تیم برای این بازی ضعیف کار کرده بود، تیم نه از نظر روحی برای این مسابقه آماده شده بود و نه از نظر نحوه بازی. در سیستم اولیه چند نوآوری خنده دار هم دیده میشد که نتیجه عکس داد؛ با عوض کردن پست وینگر های تیم به جای همدیگه ناگلزمن عملا هر دوی اونها رو از مدار خارج کرده بود، آیا این بازی جای این آزمون و خطای احمقانه بود؟ همچنین برای اولین بار موسیالا رو در پست هافبک دفاعی به کار گرفت که این نوآوری هم گرهی از بازی باز نکرد و مربی مجبور شد از تصمیمش عقب نشینی کنه و نیمه دوم اون رو یک خط جلوتر ببره. بازی رفت با نتیجه 1-0 و ارائه یک نمایش فاجعه از بایرن به اتمام رسید و چشم ها به بازی برگشت دوخته شد. با نگاهی به سابقه بایرن در گذشته، امید زیادی برای بازی برگشت وجود داشت. آخرین بار که بایرن بازی رفت رو در مراحل حذفی چمپیونزلیگ 1-0 واگذار کرده بود به نیمه نهایی فصل 16-2015 برمیگشت، جاییکه در برگشت بدون حضور ستاره تیم (آرین روبن) با ارائه یک بازی طوفانی و زیبا اتلتیکوی سیمئونه رو به بند کشید و درنهایت فقط با بدشانسی و بخاطر قانون گل زده در خانه حریف و همچنین اشتباهات داوری از صعود به فینال باز موند. هوادارها انتظار یک نمایش مشابه رو از بایرن داشتن، انتظار یک بازی دینامیک، پر از شوت در چارچوب و کارهای ترکیبی متنوع. ناگلزمن در بازی برگشت مقابل ویارئال حمله به سمت دروازه حریف رو با تعداد بیشتری از بازیکنان (نسبت به بازی رفت) در دستور کار قرار داد، اما نتیجه بخش نبود و همچنان فقدان چیزی احساس میشد؛ موقعیت سازی برای بایرن سخت به نظر میرسید، نه بخاطر دفاع فشرده تیم امری (خط حمله بایرن سابقه باز کردن دفاع های سرسخت تر از ویارئال رو به دفعات در کارنامه داشت)، بلکه تیم در ضربه آخر و دادن پاس آخر نیاز به کار داشت... در تیم ناگلزمن دیگه خبری از حرکات ترکیبی بازیکنانی مثل لواندوفسکی و مولر نبود (که در زمان فلیک با تمرین های ویژه او به خطرناک ترین زوج تهاجمی فوتبال تبدیل شده بودن)، خبری از پاس های نهایی بی نقص که مهاجم رو در میان چند دفاع با دروازه بان مواجه میکرد نبود، بجاش آمار توپ لو دادن ها در پشت محوطه جریمه حریف، آمار حملات بی ثمر و سانتر های ناموفق و بی هدف افزایش داشته. همه بازیکن ها زیر نظر ناگلزمن یک لول پایین تر از سطح واقعی خودشون بازی میکنن. بایرن با این ستاره ها نباید به تیمی مثل ویارئال می باخت، اما در آخر تفاوت مربی ها نتیجه رو مشخص کرد. درحالیکه بازی 1-0 به نفع بایرن دنبال میشد و همه چیز برابر بود، لزومی به حملات بی محابا از جانب بایرن نبود و با کمی صبر بیشتر میشد به گل دوم هم رسید، اما ناگلزمن همه بازیکنانش رو به نیمه زمین حریف فرستاده بود که خالی شدن فضای پشت دفاع ها و آسیب پذیر شدن تیم تو ضدحملات رو در پی داشت و در آخر همونطور که قابل پیش بینی بود با یه ضدحمله بسادگی دروازه تیمش باز شد.

امسال رو به بی تجربگی مربی ناشی بایرن باختیم؛ وقتی مدیرهای باشگاه تصمیم به سپردن هدایت تیم به یک مربی تازه کار که هنوز باید تجربه کسب کنه گرفتن چنین نتیجه ای دور از انتظار نبود. اون ها چوب این تصمیم رو به شکل بدی خوردن، پروژه باشگاه دو سه سال به عقب افتاد ولی چه فایده که تجربه اندوزی مدیرها و مربی جدید بایرن به قیمت ناراحتی هوادارها و جا موندن از رقابت با تیم های پرافتخار اروپا تموم شد.