دیشب بعد از اینکه حدودا تا ساعت 2:40 تو سایت بودم گفتم دیگه برم بخوابم

تو خواب و بیداری بودم یهو ساعت سه دیدم چراغای خونه قطع شد

با خودم گفتم الان که نباید برق قطع بشه شنیدم از کوچه صدای پا میاد.گفتم کار آقا دزدس

آروم در پنجره اتاقم رو باز کردم دیدم بله درست حدس زدم دو نفر دارن کابل های برقو میدزدن

یه لحظه مغزم هنگ کرد رفتم خانواده رو بیدار کردم و گفتم دارن کابل های برقو میدزدن

برادرم بزرگم(که کارمند بانکه در ضمن اینو گفتم که بگم خودم هم کارمند بانک رو دوست داشتم که نشد که بشه)یهو از خواب بیدار شد چی شده یهو دیدم یه جرقه بزرگ مثل رعد و برق تیر چراغ برق زد

اینجاش خنده دار بود

برادرم تو خواب و بیداری و دستپاچگی رفته در پنجره میگه دزدو بگیرین(قبلش گفتم هیچی نگو بذار برن شاید دشمن پیدا کنیم)

آخه اون موقع شب کی دزدو بگیره؟! :)

همسایه ها هم که اومدن بیرون و و حرف تا ساعت 3:30.پلیس هم اومد.از اداره برق هم اومدن تا برق رو وصل کنن

حالا تو فکرم دشمن نشن