باور کنید الکی نمیگم!
نمیدونم باور میکنید یا نه
نمیدونستم برام دام پهن شده
منو کشوندن ی جای خلوت میخواستن بکشنم
قشنگ خودم دیدم که وقتی با چاقو اومدن بزن دستاشون انگار قفل شد هیچ حرکتی نمیتونستن بکنن خشک شدن انگار
ی دختره گفت من دیدم وقتی تو اومدی ی هاله ی نور اومد اطرافت تو رو احاطه کرد و فضا خیلی سنگین شده بود
منم فقط تاییدش کردم چون تعجب کرده بودم چطور همه ی اینها سرجاشون قفل شدن


