? از اواخر سدۀ چهارم به بعد ایران عملاً به دست قبایل ترک و سپس مغول افتاد. از سوی دیگر حاملان دین جدید که در تحت شعار امّت اسلامی، فرهنگ و ملّیت عربی را تبلیغ میکرد ضربههای شدیدی بر اندیشههای ملّیگرایی در ایران فرود میآورد و بعد هم تصوّف با تبلیغ اندیشۀ جهانمیهنی خود دست کم در زمینۀ تضعیف اندیشههای ملّی در ایران کمک شایانی کرد. در یک چنین جبهۀ ازهمگسیختهای است که فردوسی به عنوان آخرین مدافع ملّیت ایرانی قد علم میکند. ملّتی که هویت خویش را از دست داده بود و نگران و سرگردان میرفت تا در یک جهان چندملّیتی بهکلّی متلاشی گردد ناگهان شناسنامۀ خود را بازیافت. فردوسی با آفرینش شاهنامه رشتۀ از همگسیختۀ ملّیت ایرانی را از نو گره زد. از آن پس صدها بد حادثه و آشوب زمانه بر ما گذشت. نام بچهها و کوچههایمان هم بیگانه گشت، ولی هویّت ایرانی خود را همچنان نگه داشتهایم و این را تا حدود زیادی مدیون شاهنامهایم. به قول بهار: آنچه کورش کرد و دارا وآنچه زردشت مهین زنده گشت از همّت فردوسی سحرآفرین... شد درفش کاویانی باز برپا تا کشید این سوار پارسی رخش فصاحت زیر زین ?سخنهای دیرینه: سی گفتار در مورد فردوسی و شاهنامه، دکتر جلال خالقی مطلق، به کوشش علی دهباشی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۹۷، ص ۱۱۹_۱۲۰

فردوسی بزرگ مدافع ملّیت ایرانی
۳۳۵ بازدیددوشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ - ۱۸:۲۶


