|
یک ابَر باشگاه در دوران مدرن.امپراطوری رسانهای و نمایش هفتگی ستارگانی گرانقیمت. پروژهی بزرگ سیاسی فرهنگی شیخ اماراتی، مثلثهای معرکه در زمین، خریدهای بی دردسر، شاید در تمام طول فصل من سیتی را تابلویی گرانقیمت از تمام انگارههای بالا بدانیم اما.... دیشب و در 90 دقیقه، من سیتی، چیزی شبیه هر باشگاه دیگر را نشانمان داد. مردمی که همراه تیم خود رنج میکشند. پسران جوانی که دیوانهوار هر لحظه نتیجهی بازی آنفیلد را چک میکنند، پیرمردهایی که قدر لحظات پرواز را با چشیدن طعم سقوط میدانند، دختران با صورت گل انداخته از استرس بی پایان.... و قهرمانانی در زمین که از هیچ کجا از راه میرسند 2-1، 2-2، 3-2.... بوووووم |

قهرمانی دیشب من سیتی، به سادگی در کتاب رکوردها ثبت میشود. پنجمین تیم پرافتخار انگلستان با عبور از استون ویلا. چهارمین قهرمانی در پنج سال، دهمی برای پپ. از امروز همه به دنبال لحظات کلیدی فصل خواهند گشت. لیورپول، در کجا میتوانست نلغزد؟ در کدام بازی من سیتی میلیمتری امتیازها را به چنگ آورد؟ هیچکدام از اینها اما بازتاب لحظات سیاه ناامیدی برای طرفداران من سیتی در بازی دیشب نیست. لحظات سردرگمی و عدم انسجام در زمین و خشم و سرخوردگی روی سکوها. احساسی که از لحظهی آغاز بازی و لمسهای اشتباه لاپرت و وقت کشیهای ویلا و درگیری پپ با پسر توپ جمع کن به وجود آمد. لحظهی خبر گل تساوی در آنفیلد و ضربهی سر متی کشبه قعر دروازهی سیتی.
همان لحظاتی که طرفداران هر تیمی تجربهاش را دارند. بغض، آرزوی عقب کشیدن زمان، تجدید نظر در زندگی و.... کابوس، در دقیقهی 76 به حقیقت تبدیل میشود. شبیه یک سطل آب یخ که سرمای آن تک تک سلولهای شما را بیدار میکند. زمانش رسیده...

هیولای خشمگین درون دیبروین بیدار شد، افکار زینچنکو، از میدان جنگ در سرزمین مادری، متمرکز در زمین، استرلینگ در نقش چاقوی بران پپ و سرانجام.... در بزرگترین بازگشتهای به بازی، پای ژرمنها در میان است. کاپیتان قدکوتاه. مهندس میانهی میدان. فرزند سالها قبل یورگن کلاپ (چه طعنهی تلخی) در برابر دیوار زرد وستفالن. ایلکای از راه میرسد. به خونسردی یک ژرمن تمام عیار. به شور و شر یک مرد شرقی ترک تبار. شما میتوانید بزرگترین ستارگان را برای انجام کارهای بزرگ بخرید. و مربیانی که قادرند چنین کارهایی را رهبری کنند. اما خود لحظه:
لحظهی بازگشت به بازی، از یک ارادهی جمعی ناب سرچشمه میگیرد، یک انرژی بی پایان از سکوها، انرژی مردمی که ضربه دیکوف در ومبلی را برای صعود به لیگ برتر در سال 99 دیده اند. شلیک کاپیتان کامپانی برابر لستر و البته لحظه ی آگرو برابر کویینزپارک را. انرژی از سکوها به ساقهای بازیکنان و از زمین به به تمام شهر باز میگردد.

به شادی پپ پس از گل سوم نگاه کنید. پپ در جهتی مخالف شادی بازیکنان و نیمکتنشینان میرود. دور از نیمکت، خیره به طرفداران، خانواده اش، مردم شهر... همان کسانی که پنج سال قبل در چنین روزی در منچستر آرنا و در حال تماشای کنسرت آریانا گرانده مورد حملهی تروریستی قرار گرفتند.... همان کسانی که پپ با چشمانی اشکبار شادیاش را با آنها تقسیم میکند. اینجا، خانهی اوست...
ریشههایش در کاتالونیاست. مسافر مونیخ و بعد منچستر. با این وجود نمیتوان هیچ جای دیگر را شبیه باشگاه منچسترسیتی به عنوان خانهی پپ گواردیولا دانست. خانه، همان جایی که انسان در آن احساس آرامش و پیروزی دارد. احساس برانگیختگی و شکوفایی. حسی که صرف صبحانه هر صبح یکشنبه با خلدون المبارک و سران باشگاه به پپ دست میدهد. حس زندگی در یک خانواده به آرامش رنگ آبی آسمانی.

حالا استادیوم اتحاد، نه یک نمایشگاه تبلیغ هر چیز گرانقیمت در اکسپوهای جهانی با تابلوهای بزرگ تبلیغاتی و یدک کشیدن نام یک غول هواپیمایی در آن سوی دنیا، که زمینی برای ریختن طرفداران به زمین شده. حالا پپ گواردیولا، نه آن نابغه دست نیافتنی با افکاری پیچیده و رکوردهای بزرگ که پدری در حال ریختن اشک شوق از موفقیت پسرانش است. حالا پپ مهیای نمایش جام به مردم شهر است...
"میخواهیم فردا در رژهی قهرمانی با سیگار و آبجو جشن بگیریم. نگران نباشید، من سیگارهایم را می آورم..."




