معنی دل بستــــن معنی پیوستن معنی دل کنـــدن گسستن معنی خاطــــره {آنچه بر کسی گذشته و در حافظهاش مانده} معنی حافظـــــه {عارضهی ضبط و نگهداری مطالب و وقایع} معنی عارضـــــه {اتفاق، پیشآمد، مرض عشق} معنی فاصلـــــه {مسافت بین دو چیز یا دو کس} تو خیلی دوری، خیلی دوری تو خیلی دوری، خیلی دور تو خیلی دوری، خیلی دوری تو خیلی دوری، خیلی دور معنی خستگــی معنی کهنگـی معنی دلتنگــــی بیهودگـــی معنی انتخــاب {بیرونکشیدن کسی از میان گزینههای موجود} معنی التهاب {افروختهشدن، زبانهکشیدن، اضطراب} معنی اضطراب {هیجانی ناخوشایند همراه با بیقراری} معنی اجتنــــاب {ساز و کار دفاعی که در آن فرد از آنچه یادآور موارد ناگوار باشد، دوری میکند} تو خیلی دوری، خیلی دوری تو خیلی دوری، خیلی دور تو خیلی دوری، خیلی دوری تو خیلی دوری، خیلی دور معنی ابتــدا معنی اشتبـــاه معنی انقضا انتهـــــا معنی استمرار {گذشتن و رفتن پیوسته} تکرار {گذشتن و رفتن پیوسته} تکرار {گذشتن و رفتن پیوسته} تکـــــرار {گذشتــن و رفتـــن پیوسته} تو خیلی دوری، خیلی دوری تو خیلی دوری، خیلی دور تو خیلی دوری، خیلی دوری تو خیلی دوری، خیلی دور تو خیلی دوری، خیلی دوری تو خیلی دوری، خیلی دور تو خیلی دوری، خیلی دوری تــــو خیلی دوری خیلــــــــــــی دور ...

تــو خیلـــــــی دوری.. (لایو)
۷٬۰۶۶ بازدیدسهشنبه ۰۳ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۹:۳۰


