این روزها همگی به اتفاق نظر رسیده‌ایم که فوتبال دیگر فراتر از یک ورزش صرف است و به یک صنعت تبدیل شده و در دنیای تجارت و صنعت هم ، هر جابجایی و یا استخدام افراد جدید تنها با هدف بالابردن سطح کیفی توجیه‌پذیر خواهد بود و شما نمی‌توانید با علم به اینکه کیفیت شما بهتر نخواهد شد فردی را جایگزین کارمند فعلی خود کنید.

اما احتمالا در باشگاه منچستر یونایتد کسی با ما موافق نخواهد بود و یا حداقل انتخاب‌های این باشگاه چنین چیزی را به ما نشان می‌دهد.

باشگاهی که سال‌های بحرانی "پسافرگوسن" را می‌گذراند امسال هم مثل تمام سالهای گذشته اختلاف فاحشی با آن غول دهه گذشته اروپا داشت و نتوانست خود را به جمع بزرگان برگرداند اما اینکه این مهم حاصل کار چه کسانی‌ست نیاز به بررسی بیشتری دارد.

اگر بگوییم جایگزین کردن سولسشر با رانگنیک بیهوده‌ترین کار ممکن سال بوده بیراه نگفته ایم. 

نه اینکه قصد دفاع از سولسشر را داشته باشیم که اتفاقا شاید حتی جای دفاع هم دارد اما فقط به یک نکته فکر کنید و پاسخ دهید ؛ با آمدن رانگنیک چه اتفاق مهمی افتاد ؟

سابقه کاری و علم رانگنیک قابل تامل و احترام است اما یادمان باشد نه یونایتد مثل لایپزیش و سایر تیم‌های قبلی اوست و نه ستارگان یونایتد مثل جوان‌های جویای نام آن تیم .

اینکه داریم این انتخاب را نقد میکنیم دلیل بر رد کیفیت علم رانگنیک نیست اما اگر کارنامه او را بررسی کنید می‌توانید بفهمید که مگر کلا با چند ستاره بزرگ دنیا سابقه همکاری داشته؟ جواب ساده ست ، هیچی .

همین الان به یونایتد نگاه کنید :

رونالدوی ابرستاره

پوگبای همیشه پرمدعا

برونو فرناندز فوق‌العاده

مگوایر گرانترین دفاع تاریخ

واران پر از افتخار

دخیا از بهترین گلرهای دنیا

سانچوی گران قیمت

راشفورد پایه ثابت تیم ملی

لوک شاو بهمین ترتیب و‌...

این لیست رو مرور کنید و خواهید فهمید کنترل و بازی گرفتن از این همه ستاره علاوه بر علم کمی کاریزما و تجربه برخورد با ستارگان هم میخواهد که رانگنیک فاقد آن است.

از سوی دیگر تاکتیک‌های رانگنیک که بر پایه گگن پرس بنا نهاده شده‌اند نیاز به دوندگی و فشار توامان تمام بازیکنان دارد و این چیزی نیست که شما بتوانید در تیم‌های بزرگ از تمام سوپراستارها درخواست کنید آن هم در غالب دستور تاکتیکی .

درواقع این روش‌ها بیشتر برای تیم‌های میان رده که سودای غافلگیری بزرگان و حرکت به سمت قله‌ها را دارند جذاب است اما در سوپر‌تیم‌ها قابل پذیرش نیست.

آیا فکر میکنید اگه رئال مادرید تمام بازی‌های خود را با دفاع محض و نتیجه یک هیچ ببرد و قهرمان هم بشود کسی قرارداد مربی تیم را تمدید خواهد کرد؟

خیر ، بهیچ عنوان .

اگر هم یک مثال نقض شما لیورپول است یادتان باشد چه تعداد از بازیکنان فعلی بعد از ورود به این تیم به این سطح رسیده‌اند و اینکه کلوپ قبلا در دورتموند هم تجربه کار با ستارگان بزرگ زیادی را داشته است.

از طرف دیگر کاش یکی برای رضای خدا هم که شده به ما بفهماند پروژه ورزشی حال حاضر باشگاه یونایتد چیست و آنها دنبال چه هدفی کوتاه،میان و بلند مدتی هستند که این همه تغییر هنوز آن‌ها را به این هدف نزدیک نکرده.

درواقع تصمیمات تیم مدیریتی یونایتد بیش از همه به خود باشگاه ضرر وارد کرده تا دیگران. مثلا آورده رانگنیک برای این تیم چه بوده و چه افقی را برای همکاری با او ترسیم کرده بوند؟

او که قرار بود بعنوان مربی تا پایان فصل همراه آنها باشد و بعد از آن در سمت‌های مشاوره‌ای بکار گرفته شود نه تنها نتوانست گام مثبتی را در این فصل برای آنها بردارد بلکه در انتهای فصل هم به تیم ملی اتریش نقل مکان خواهد کرد تا بازنده واقعی این انتقال یونایتد و هواداران این تیم باشند.

در واقع یونایتد با سولسشر قطع همکاری کرد و مجبور به پرداخت هزینه فسخ شد، برای سرمربی جدید هزینه مجدد کرد که باز در پایان هم چیزی عایدش نشود و بدتر از این کسی که که قرار بود در ادامه مشاور ارشد پروژه پ‌های ورزشی آنها باشد با اولین پیشنهاد رسیده عطای یونایتد را به لقایش بخشید و به اتریش رفت .

یک بازی برد برد برای رالف رانگنیک و باخت باخت برای اِد وودوارد ،مثل تمام تصمیمات او در یک دهه گذشته.

این انتقال شاید یک نکته را بیش از پیش برای همه آشکار ساخت : در سطح اول فوتبال دنیا جایی برای آقا معلم‌ها نیست ، چون کاریزما و هوش اجتماعی شماست که در این سطح نتایج را دست‌خوش تغییرات می‌کند.

اصلا یک سوال دیگر ؛ در ورژن ایرانی چرا هیچگاه کسی مثل مجید جلالی به سرخابی‌ها راه پیدا نکرده و یا بازیکن سوپراستار در اختیار نداشته ؟

جواب ساده ست ، در سطح سوپراستاری فوتبال تنها علم کافی نیست و برای موفقیت به چیزی فراتر از این‌ها نیاز دارید.

.

هومن هوشمندی