لیورپول در فصلی که همه طرفدارهای مرسی سایدی منتظر درو جام ها بودند و رویای چهارگانه داشتند تنها دو جام حذفی داخلی را بالای سر برد که در سال های گذشته از نظر خودشان افتخار قابل ذکری برای حریف آبی پوش این سال های آنان در انگلستان به شمار نمی رفت. 

​​​​​​

هنگامی که بنیتس به جز چند مهره شاخص با ترکیبی از بازیکنانی که جایی در لیست برتر بازار نقل و انتقالات نداشتند قهرمانی را از آنجلوتی ربود شاید کسی تصور نمی کرد یک مربی با هزینه نیم ملیارد دلاری و عدم موفقیت در لیگ داخلی و لیگ قهرمانان بالاتر از این مربی قرار بگیرد. 

شاید رابطه گرم کلوپ با رسانه ها و شاید یک قهرمانی داخلی چنین افتخاری را به این تیم داده است. هنوز این پرسش پای برجاست که چرا کلوپ با داشتن گرانترین دفاع و دروازه بان جهان و در اختیار داشتن پنج مهره هجومی شاخص به عنوان مربی برتر سال انتخاب می شود در حالی که در هر دو جام اصلی ناموفق بوده است. 

در ارزش کار کلوپ و ساختن تیمی خوب شکی نیست. احیای لیورپول پس از سال ها خود کاری شگفت است اما با هر خط کشی اندازه گیری شود قهرمانی در دو جام حذفی در ضربات پنالتی و عدم موفیت در کسب لیگ قهرمانان و لیگ برتر باعث مقایسه یک مربی با بهترین مربی های تاریخ نمی شود. جام اتحادیه که چهار قهرمانی پیاپی آن برای پپ افتخاری حساب نمی شد. دفاع از عنوان قهرمانی لیگ برتر هم در مقابل ارزش های کلوپ گویا به چشم نمی آید. 

نایب قهرمانی سیتی در لیگ قهرمانان نیز شکستی دیگر برای این تیم به شمار می آید در حالی که فقط احتمال کسب چهارگانه کافی است باعث رویایی خواندن تیم کلوپ شود.

اگر بگوییم رسانه ها اغراق کرده اند جای دوری نرفته است. در مقایسه یک مربی با بزرگترین مربیان تاریخ باید معیار دقیق تری جز محبوبیت رسانه ای را در نظر گرفت. مربی های بسیاری با تیم های به مراتب با کیفیت پایین تر قهرمان لیگ داخلی و یا لیگ قهرمانان شده اند. قهرمانی لستر و لیور بنیتس و یا پورتو مورینیو شاهد آن است. قهرمانی های پیاپی رئال در اروپا با زیدان و یا قهرمانی توخل با چلسی بحران زده سال پیش. اما نمی توان به صرف چنین دست آوردی آنان را از برترین مربیان تاريخ فوتبال جهان دانست.