? اشک‌های فرهاد احتمالا بهترین بازنمایی استقلالِ این سال‌ها بود. پر‌ از زخم و اندوه، اما همچنان زنده و جاری. 

? استقلال به سنت چند فصل اخیر باز هم فصل را با تیم کامل به پایان نبرد. دو بازیکن از دفاع سه نفره‌ی استقلال در نیم فصل جدا شدند ( که در یک فقره‌ی آن یعنی سیاوش یزدانی، به وضوح خلاف متن صریح قانون عمل شد) تا خاطره جدایی استراماچونی و تمام ستاره‌های این سال‌های استقلال همچون تیام و شیخ دوباره زنده شود؛ دقیقا در همان سال‌هایی که توان دیپلماتیک دولت از برجام و مناقشات منطقه‌ای معطوف به وساطت اردوغان برای بازگرداندن مهاجم تیم رقیب از ترکیه شده بود آن هم با بذل و بخشش آنکه چند سال بعد با لباس دالتون‌ها و تصویر شطرنجی در جلسات دادگاه نشان داده می‌شد.

? اما حالا وقت اعتراف است. قهرمانی استقلال آن هم با شکستن تمام رکورد های تاریخ لیگ برتر، تنها یک دلیل داشت و آن هم باور فرهاد بود به جمله‌ای که حالا تبدیل به برند هواداران استقلال شده : « من به اینا نمیبازم ». می‌گویم اعتراف چون بعد از آن خداحافظی عجیب و غریب فرهاد، زمانی که تیم مظلومی در کورس قهرمانی بود و بعد هم قهرمان نشدن استقلال در آن فصل، هیچ گاه دلم با فرهاد صاف نشد. هر چقدر هم روی سکوها می‌خواندند «آهای فرهاد مجیدی»، ولی من باز هم از آن خداحافظی زخم خورده بودم.

? اما زخم‌ها گرچه فراموش نمی‌شوند ولی التیام می‌یابند. همان‌طور که زخم این همه سال‌های سیاه التیام یافته. زخم سال‌های محلوجی و هدایتی و سلطانی‌فر و هم پالگی‌هایشان. حالا کنار آن‌ها که سال‌ها باورمندانه فریاد می‌زنند، من هم آرام زمزمه میکنم: «آهای فرهاد مجیدی، آهای فرهاد مجیدی».

قهرمانی مبارکت