جام دوم تخت جمشید، معرکه‌ای بود میان دو مربی شرق و غرب. بازی مسترها. رایکوف یوگسلاو، و راجرز انگلیسی. رایکوف، جام اول را با زیبا بازی کردن و امتیاز از دست دادن به راجرز و خط آتش سرخش باخته بود. و فصل جدید را با یک مانیفست جدید آغاز کرد. با بچه‌های تازه‌نفس. خداحافظی با 5 بازیکن قدیمی، جمع و جور کردن تیمی از بچه‌های تازه‌وارد و بازیهای اقتصادی. تیمی حول محور سیم پورحیدری و کارگر جم و آندرانیک اسکندریان، سیم خاردارهای خط دفاع، کارو و جواد قراب هافبک‌های جنگنده، رهبری کاپیتن جباری و مظلومی و روشن مژدهی آن جلوی زمین و البته دلبری‌های ناصر خان در دروازه. تاج اریکوف، مدل 1353

رایکوف، سراغ جوانترها می‌رود. جمع کردن 30 بازیکن جوان تهرانی در اردویی گلخانه‌ای. آندارنیک اسکندریان، پسر جوان آرارات می‌شود گل سرسبد خریدهای تاج. حتی وقی دعوتنامه‎ی جام میلز از تایلند و بازی دوستانه با تیم‌های  استرالیایی برای تاج می‌آید، مستر رایکوف پا می‌گذارد روی آرزوی فرنگ رفتن بچه‌ها و جواب می‌دهد که "ما نیاز به تمرکز داریم." همان تیمی که در نیم‌فصل اول بدون باخت آن بالای ابرها سیر می‌کند. دربی رفت، همان بازی بالای ابرهاست. و ناصر خان، به قول دنیای ورزش فرشته‌ی نگهبان دروازه‌ی تاج. 2 دقیقه مانده به آخر بازی، طفل شیرین حشمت، کام مستر رایکوف را هم شیرین می‌کند. زننده‌ی تک گل دربی، حسن روشن است. همان پسری که وقت آمدنش به تاج، بزرگترها رایکوف را به سخره گرفتند که "مگه پوشیدن لباس تاج بچه بازیه!؟" همان پسری که بعد از آن گل یک بی ام و ی ناقابل از خان عمویش جایزه گرفت.

 داستان نیم فصل دوم اما چیز دیگریست دارد. رایکوف، یک مرتبه وسط فصل غیبش می‌زند و جی جی باجی‌های ایرونی هزار و یک داستان می‌سازند که مکزیکی‌ها و یوگسلاوها و ... سبیل مستر رایکوف را چرب کرده‌اند و این آقا هم مملکت ما را ول کرده رفته دنبال پول. رایکوف اما خوب زبان ما ایرانی‌ها را یاد گرفته و وقتی در روزهای داغ وسط مرداد آفتابی می‌شود می‌گوید :

"دوستان من از یوگسلاوی پیشنهادات زیادی برای من داشتند اما من برای سفری کوتاه به آنجا رفته بودم و وسط راه در قبرس سه روز پشت درهای بسته‌ی فرودگاه معطل شدم...من هرگز نمی‌توانم از ایران دل بکنم"

مشکل بعدی، بازیهای تیم ملی است و بازیکنان ملی‌پوش. تاجیها برای تیم ملی در بازیهای آسیایی 1974 تهران سنگ تمام گذاشتند و زار و نزار با ساق خسته بر می‌گردند به اردوی تیمشان. رایکوف به دنیای ورزش می‌گوید:

"این سخت‌ترین برهه برای تیم ماست. مژدهی و قراب و پورحیدری و باغوردانی و آموزگار، ماههاست در اردوی تیم جوانان هستند و 9 تا 13 نفر هم در اردوی تیم ملی. با این حال، پیگیری آنها در تمرین هنوز هم من را امیدوار نگه می‌دارد...."

نیم‌فصل دوم است که مصائب تاجی‌ها از راه می‌رسد. ناصرخان، بهترین بازیکن زمین 3 بازی نیم‌فصل اول، مصدوم می‌شود. منصور رشیدی و بعضی وقتها هم حجت خاکسار، گلر تیم جوانان و شکار دیگر رایکوف با چشمان تیزبینش. باخت از عقاب حسین آقای فکری، زنگ خطر تاجیهاست و باخت بعدی در اصفهان برابر سپاهان دست تیم رایکوف را در یک قدمی قهرمانی در حنا می‌گذارد. دست آخر و در روز اول آذر 1353، منصور مژدهی کار را یکسره می‌کند. پسر شرور تاج، اهل زدن گل‌های زیباست. چه فرقی دارد گلر رو برو، گوردون بنکس باشد و مسعود خان، با قیچی برگردان آسمان و زمین را به هم بدوزد یا با شوتی که دو بار از زمین به طاق دروازه می‌خورد و برمی‌گردد و بین تماشاگران به گل "یویویی" مشهور می‌شود، گل قهرمانی را وارد دروازه‌ی ملوان کند؟ مژدهی، بعد از گل قهرمانی هم دست از شیطنت بر نمی‌دارد و یکراست می‌رود به سمت فیلدینگ، کمک داور  آلمانی و سختگیر بازی و تعظیمی با طعم تمسخر می‌کند! کار تمام است. قبل از دو بازی نفسگیر آخر فصل با پاس و پرسپولیس... جام دوم، تخت جمشید در دستان مستر رایکوف است و بچه‌های آبی تاج....