?شادروان استاد محمدامین ریاحی
فردوسی بالاتر از اینکه شاعر بزرگی باشد، حکیم بزرگ و معلم بزرگ و تجسم یک ایرانی آرمانی است. بزرگترین جنبه شخصیت فردوسی که کمتر بدان توجه شده، همین است که او نه تنها بزرگترین شاعر ایران، بلکه در همان حال حکیم و متفکر و راهنمای فکری بزرگی است. رمز اینکه در صد و پنجاه سال اخیر، و بلافاصله بعد از ترجمه نخستین قطعات از شاهنامه، جهانیان این همه توجه به عظمت مقام فردوسی و ارزش کار او یافتهاند، و دانشمندان عالم این همه کتاب و مقاله درباره او منتشر کردهاند، همین است. عظمت تفکر فردوسی، همیشه دوست و دشمن را به تحسین واداشته است. در آن قرنهای تعصب و اختناق پیش از مغول، که اندیشه و حکمت بشدت زیر فشار بود، و مخصوصاً صوفیان با خرد و حکمت بر سر ستیز و عناد بودند و فلاسفه را تکفیر میکردند، افسون سخن فردوسی و قدرت اندیشه او سبب شده بود که صوفیان خردستیز هم، یا تحت تأثیر عظمت اندیشه او، یا از سرناچاری و به ملاحظه علاقه عامه مردم به او، ستایشش کنند و نمونه این ستایشها را از گفتههای احمد غزالی و احمد جام و اسفندیار جالیزبانی و عطار خواهیم دید. وقتی من سخن از حکمت فردوسی میگویم، نظرم فقط به سخنان حکیمانه و اندرزهایی که در طی داستانها میآید، و احتمالاً بخشی از آنها از منابع اصلی و اندرزنامههای بازمانده از عصر ساسانی نقل شده، و نیز به آنچه دانای طوس در آغاز و انجام داستانها آورده ـ و اینها سخن دل و روح اوست ـ نیست. نظائر آنها را در سخن سایر شاعران هم بیشوکم توان یافت. آنچه از اینها مهمتر است و در آثار شاعران دیگر کمتر میبینیم، و مقام فردوسی را به عنوان یک حکیم بزرگ بالا میبرد، این است که: در ژرفای شاهنامه، در ساخت و پرداخت تکتک داستانها، حتی در بخشهای تاریخی و در شرح ساده چندبیتی جلوس و مرگ یک پادشاه، جداجدا، و در مجموع شاهنامه یکجا، ژرفاندیشی و جهانبینی حکیمانه فردوسی پدیدار است. و این تجلی روح بلند ژرفاندیش آرمانگرای شاعر است که شاهنامه را اگر چه محتوای آن داستانهای جدا جدا و پراکندهای است، وحدت و کلیت میبخشد. گفتیم سراسر شاهنامه ستایش خرد و داد و راستی و مردانگی و نیکی و مهربانی، و ستیز با پلیدی و تباهی و دروغ و بیخردی و سنگدلی مخصوصاً ستمگری غاصبان بیگانه است. فردوسی، نقاش چیرهدست حالات و رفتارهای گونهگون بشری است. تصویر قهرمانان شاهکار خود را آنچنان طبیعی و زنده و جاندار ترسیم کرده که هر یک در حافظه مشترک مردم ایران بهصورت شخصیت معینی قرار گرفته که آفریده هنر فردوسی است. در شخصیت رستم مجموعه صفات عالی انسانی را میبینم؛ در داستان سیاوش مظلومیت او را، در سرگذشت کاوس بیخردی و سبکسری او را، و در افسانه ضحاک بیدادگری غاصبان بیگانه را. تصویری که اندیشه و هنر فردوسی از آن تازی ماردوش پرداخته، در طول قرنها نه تنها در ایران بلکه در خارج از ایران هم در قلمروهای نفوذ فرهنگ ایرانی نماد و نمود ستمگری و مردمکشی بیگانه بوده است…. وقتی که در نهصد سال بعد از فردوسی، اندیشههای او را در امپراتوری عثمانی تحمل نمیکردند، طبیعی است که در ایران عصر خود فردوسی ستمگران خودی و بیگانه نمیتوانستند شاهنامه را تحمل کنند. به همان نسبت که ایرانیان آزاده هواخواه فردوسی و سرودههای او بودند، عمال حکومت از کجتابی با او دریغ نمیکردند. عظمت فردوسی در این است که او شاهکار خود را علیرغم سیاست فرهنگی حاکم بر ایران آن روز سروده است و بعد از فردوسی هم تا کابوس خلافت عربی بغداد دوام داشته او و اثرش مقبول فرمانروایان دستنشانده خلافت و قلم به دستان وابسته به آن دستگاهها نبوده است.



