طرفداران آرژانتین با شوق و حرارت معتقد بودند که دیگو مارادونا با آن گل معروفش عملا انتقام فالکلند را از انگلستان گرفت، آن‌ها گل جنجالی و نظرات کنایه‌آمیز مارادونا را عدالتی شاعرانه در نظر گرفتند که به ملتی اهدا شده که به دست انگلیسی‌ها قربانی شده! احتمالا ماجرای جنگ فالکلند را می‌دانید (اگر داستان جنگ فالکلند را می‌دانید، می‌توانید به پاراگراف بعدی بروید) اما اگر نه، بک گراند سیاسی این بازی بطور خلاصه این بود که در آوریل ۱۹۸۶ آرژانتین تلاش کرد تا مالکیت جزایر فالکلند و مالویناس، که مستعمره‌ی بریتانیا بودند را بگیرد. اما در نهایت بعد از هفتاد روز درگیری ارتش بریتانیا توانست جزایر را بار دیگر به تصاحب خود درآورد. جزیره فالکلند یا مالویناس یک جزیره در مجاور آرژانتین است. که زمانی توسط امپراطوری اسپانیا که آرژانتین را به استعمار کشیده بود اداره می شد. که جزو استان های آرژانتین محسوب می شد اما با ظهور بریتانیا و افزایش قدرت آن این جزیره به اشغال بریتانیا درآمد. که منجر به خشم امپراطوری اسپانیا شد. پس از اشغال جزیره به دست بریتانیا نام این جزیره از مالویناس به فالکلند تغییر کرد. ژنرال گالتیری این موضوع را می دانست بنابرین به دنبال این بود تا با اشغال جزیره هم محبوبیت بیش تری کسب کند و هم اذهان عمومی مردم آرژانتین را از مشکلات موجود منحرف کند. از این سو به انگلستان اخطار داد تا نیروهای نظامی خود را از مالویناس خارج کند. انگلیسی ها در واکنش به این موضوع فقط خندیدند (مصاحبه مارگارت تاچر بعد از اخطار گالتیری) اما گالتیری که در تصمیمش مصمم بود و دستور حمله به فالکلند را صادر کرد. گالتیری در نزد خود فکر می کرد که انگلیس به دلیل مسافت طولانی قادر به حمله به فالکلند نیست. و فقط به اعتراضات سیاسی در شورای امنیت اکتفا می کند. اما انگلیسی ها تمامی نیروی دریایی خودشان را به سمت فالکلند روانه کرد. درگیری هایی میان نیروی هوایی آرژانتین و نیروی هوایی و دریایی انگلیس رخ داد و در نهایت بریتانیا پیروز شد. این شکست برای آرژانتین منجر به رسوایی در دستگاه حاکم آرژانتین و در نهایت استعفای گالتیری از قدرت شد.

دست خدا؛ وقتی فوتبال و سیاست باهم ترکیب می شوند.

دست خدا کم کم در تمام جهان با نگاهی سانتیمانتال مورد مدح قرار گرفت. پر واضح است که همین اتفاق اگر بالعکس و به نفع انگلیس و توسط یکی از بازیکنان انگلیس رخ می‌داد نه مدح و ثنایی در کار بود، نه پای خدا و ملائک وسط کشیده می‌شد و فقط و فقط تف و لعنت و فحش بود که روانه تیم و بازیکن انگلیسی و فوتبال ناپاکشان می‌شد. در واقع بسیاری از انسانها اصول اخلاقیشان تا زمانی پابرجاست که علایق و تمایلات و تعلقات شخصی در میان نباشد. رفتار زشت و ناپسند را در حالت خنثی به راحتی محکوم می‌کنند اما همان رفتار علیه گروهی باشد که از آنها خوششان نمی‌آید، آن وقت اولویت با توجیه و تطهیر فعل انجام شده است.

علاقه دوست داران مارادونا قابل درک است اما واقعیت این است که ورزشکاری که چنین کاری انجام می‌دهد نمی‌تواند الگوی خوبی برای جوان‌ها باشد (ایشان همان کسی است که وقتی مشخص شد دوپینگ کرده و مواد میکشیده، به جان دو دخترش قسم میخورد که اینها دروغه!) و بدتر آنکه رسانه ها مدام هرسال در قالب چندین یادداشت، بر خداپسندانه بودن یک کار متقلبانه تاکید می‌کنند. چرا شکستن دل مردم انگلستان اشتباه نیست و شکستن دل ایرلندی ها توسط تیری هانری اشتباه بود؟ چرا اتفاقات 1986 فراتر از فوتبال به تصویر کشیده میشه ولی اتفاقات 4 سال بعد (جایی که مارادونا و آرژانتین از داور ضربه میبینن به درست یا غلط) به عنوان نمادی از فوتبال زشت شناخته میشود؟ کافیست بازیکنی به تیم باشگاهی مورد علاقه عاشقان ((دست خدا)) با دست گل بزند تا همان ها که کار مارادونا را تایید می‌کردند، تمام اعضای خانواده آن بازیکن را مورد عنایت قرار بدهند!

آیا هر بازیکن اروپایی که دروازه آلمان را بتواند باز کند، انتقام خون قربانیان جنگ جهانی دوم کشورش را گرفته؟! اگر قرار باشد محل مسابقه، مکانی برای نفرت پراکنی و انتقام خونهای ریخته شده باشد و تیم ها در میدان ورزش نیز به دنبال حق مردمشان باشند، دیگر در هیچ میدان ورزشی سنگ روی سنگ بند نمی شود. «دست خدا» و القاب اینچنینی که ظاهری شاعرانه و باطنی پوچ دارند، مجوز برای تکرار و توجیه اعمال غیر ورزشیه ورزشکاران است. پس چینی ها هم در هر مسابقه ای با ژاپنی ها باید به فکر این باشند که با هر وسیله و تقلبی که شده انتقام خون هموطنانشان و اشغال کشورشان در جنگ جهانی دوم را از ژاپنی ها بگیرند! یا بازیکنان الجزایر در برابر فرانسه مجاز خواهند بود که با مشت و لگد بازیکنان فرانسه را از چند ناحیه مصدوم کنند و  آن را ((آپرکات خدا))، ((هوک راست جیزز کرایست)) یا ((لوکیک گابریل)) نامگذاری کنند و بعد با "احساسات جریحه دار" شده ملتشان در طول تاریخ، آنرا توجیه کنند.

در جوامعی که از عقده حقارت رنج نمی برند و مسائل مهمتری برای پرداختن و چیزهای به درد بخور تری برای افتخار کردن دارند، ورزش صرفا بخشی از اینترتینمنت و سرگرمی است. نه باخت در آن فاجعه ملی است و نه پیروزی در آن فتح الفتوح و مرحمی بر زخم رنج دیدگان! هیچکدام از ما احتمالا نمی‌دانیم که دانمارک به عنوان یکی از شادترین و مرفه ترین کشورهای جهان، چند مدال و چند طلای المپیک گرفته و اهمیتی هم برای کسی ندارد، هیچکس کشور فنلاند را بابت اینکه در المپیک 2020 یک مدال طلا هم نگرفت مواخذه یا مسخره نکرد. در مسابقه ورزشی  که اساسا در فرهنگ بین المللی این مسابقات برای دوری از این همین نفرت پراکنی ها شکل گرفته، حق هیچ ظالمی از هیچ مظلومی گرفته نمی‌شود. نهایتا فقط می‌شود انتقام شکست قبلی در مسابقه قبلی را از آن تیم یا ورزشکار گرفت.