.وقتی در قلمرو سیروس قایقران به دنیا بیایی، تاریخ فوتبال وسوسه میشود از تو اسطوره بسازد. پشت روزهایش کمین میکند و فراز و فرودت را به تماشا مینشیند تا ببیند سزاوار بهترین صفحاتش هستی یا نه. و وقتی سیدجلال باشی، مشتاقانه بهترین صفحهاش را فرش میکند زیر پاهایت. وقتی سیدجلال باشی، عبور از محلهی غازیان و کوچه پس کوچههای انزلی و رسیدن به اوج فوتبال و جامهای پیاپی، ساده میشود. وقتی سیدجلال باشی، اراده میچسبد به زانوهایت و ایستادن مقابل مشکلات دست از سر پاهایت برنمیدارد. وقتی سیدجلال باشی، انزلی آب میریزد پشت سرت و هر چه آرزو برای قایقران داشته، سرازیر میکند در دعاهایش برای تو... در فوتبال یکی میشود آقای گل و یکی میشود آقای پاس. یکی شهره میشود به تکنیک و یکی ردای جادوگری به دوش میاندازد. اما سید جلال که باشی میشوی آقای جامها، میشوی کاپیتانی که تفاوت بود و نبودت، ثبت شدن یا نشدن یک جام است در تاریخ تیمها... انگار جامها دوست دارند از نردبان دستهای تو بالا بروند تا نزدیکتر شدن به آسمان را حس کنند. انگار سکوهای قهرمانی عادت میکنند به قدمهای اسطورهای تو و چه خوشبخت است لیگی که پایانش را روی دستهای تو جشن میگیرد پرسپولیس زادگاه کاپیتانهای ملی است. سرزمین اسطورههای ماندگار. قلمرو بهزادیها، کلانیها، پروینها... گویی باید از گردنهی سرخ عبور کنی و نشان فروهر، پیشانینوشتت باشد تا تاریخ به نامت قلم بردارد و با جوهر سرخ، اول خط، درشت بنویسد سیدجلال حسینی آخرین کاپیتان قرن چهاردهِ پرسپولیس حرفهای بودن یعنی وجدان کاری داشتن. حرفهای بودن یعنی آنقدر اخلاقمحور باشی که حتی یک ثانیه برای ارتش سرخ کم نگذاری. حرفهای بودن یعنی بدانی اگر برای پرسپولیس گل بزنی، آخرین جام جهانیات را از دست میدهی اما یک لحظه هم در زدن محکمترین شوت خود به سمت دروازهی حریف تردید نکنی. حرفهای بودن یعنی رهبر یک ارتش میلیونی باشی اما حتی اگر یک دقیقه فرصت بازی داشته باشی، سر بگذاری مقابل توپ و خط سفید دروازهی پرسپولیس بشود خط قرمزِ غیرتت. حرفهای بودن یعنی سیدجلال حسینی بودن... خداحافظ آقای جامها، خداحافظ سوپرمن آسیا. خداحافظ خالق اشکهای شوقمان. خداحافظ دلیل پایکوبیهایمان تا صبح. خداحافظ کاپیتانِ هتریک، رهبر پوکر، فرماندهی گلات. خداحافظ تکیهگاه... کنار ارتش سرخ بمان و آوازهای قهرمانیمان را دوباره بخوان...



