زمانی که تو ایران بود ی استخر میرفت تو جردن اونجا هر کی طرفدارش بود نزدیکش میشد بدترین برخورد رو میکرد
پسرش میخواست از ترکیه برگرده ایران میگفت برگردی قلم پاتو میشکوندم
یا پسر کیمیایی که گوگوش نامادریش بوده گفته گوگوش چه بلایی سر مادرش آورده و چقدر خودش رو اذیت کرده
خود گوگوش به کمک رانت و... تونست از ایران بره بعد داستان ساخته بود تو هواپیما استرس داشتم
ی ادمی که زندگی همرو خراب کرده و چنین کارهای سخیفی انجام داده و علنا یک دیکتاتور بوده جلو دوربین لبخند میزنه همه میگن به به چه آدم خوب و مردمی هست...
الانم ۴ ساله پسرش رو نمیخواد ببینه چون رها اعتمادی بهش گفته هرکاری رها اعتمادی میگه انجام میده و تمام اموالش رو زده به نام اون یعنی اگه خودش فوت شه کلی ثروت به اون پسره میرسه که اونم ادم درستی نیست


