Will the children cry When their mother dies? And in the autumn of their lives Will they feel the same?
[reversed] I see you My sweet Satan Come back tonight Out of the courtyard
Her longing for me coming down like hail Why did you leave me? Come here inside and tell me how How in my final days I’d find the rhyme
The light comes on The signal for us to act out our lives You wait beneath the white sheets and you wait forever
The light comes on Your weakness starting to erase all your lies So I left you alone We all left you alone
[reversed] They’re no longer the reason why
Lock the children away from harm They’re no longer your reason why Seeking tenderness with a dagger Skin is marked by the years of trials
You felt abandoned in a flock of friends Singing praise for the dead Awaited the face of the moon to ascend And followed the sound in your head
آیا کودکان خواهند گریست آن گاه که مادرانشان چهره در نقاب خاک کشند؟ و در خزان زندگی شان آیا باز بر همان احوال استوار می مانند؟
می بینم تو را ای شیطان نازنین امشب بازگرد از راه حیاط
اشتیاق او به من چون دانه های تگرگ باریدن گرفته است. چرا مرا ترک گفتی؟
بدین جا داخل شو و به من بگو چگونه، چگونه در واپسین روزهای زندگی ام قافیه را بیابم ؟
روشنی از راه می رسد نشانه ای تا نقش خود را در نمایش زندگی بازی کنیم تو زیر ملحفه ای سفید برای همیشه در انتظار می مانی
روز فرا می رسد ناتوانی ات،محو تمامی دروغ هایت را آغاز می کند به همین دلیل تنهایت گذاردم ما همه تنها گذاشتیم تو را
آن ها دیگر بهانه نیستند
کودکان را از آسیب نگاه دارید آنان دیگر بهانه های شما نیستند برای جستجوی حس مادرانه با یک دشنه روی پوستی که منقش به آثار رنج های سالیان است.
در میان انبوه دوستان احساس تنهایی کردی آن هنگام که به درگذشته ادای احترام می کردند منتظر چهره ی ماه شدی تا برآید و به نجوای درونت گوش فرادادی


