این یک داستان ترسناک درباره زنی جوان و زیبا است که وقتی از مرگ مادرش مطلع شد ، در اثر ضرباتی که قاطر به او وارد کرده بود ، درگذشت.

زن جوان را دفن كردند و روز سوم از قبر برخاست و به قاطر سياه "نعل" تبديل شد: نيم زن ، نيم قاطر. آنها می گویند این مجازات کنار گذاشتن مادرش بود.

برخی می گویند که او را نیمه شب هنگام سوار شدن در نزدیکی مکانی که افراد خلافکار در آنجا جمع می شوند ، دیده و از آنها می خواهند تا نگرش خود را تغییر دهند.