به شکل شگفت‌انگیزی هر بار اسم کارلوس کی‌روش در معادلات فوتبال ایران مطرح شده، شاهد ایجاد تفرقه و دودستگی بوده‌ایم

در فاصله تقریبا چهار ماه تا جام‌جهانی و در شرایطی که تمام تیم‌های حاضر در این تورنمنت مشغول آماده‌سازی خود هستند، تیم ملی ایران به بدترین مرض ممکن مبتلا شده است؛ تفرقه! البته که ما تا همین‌جا هم از کمبود مسابقه دوستانه و اردوها و امکانات خوب تمرینی رنج می‌بردیم، اما این یکی دیگر تیر خلاص بود. طی چند روز اخیر شایعات بسیار زیادی در مورد عزل دراگان اسکوچیچ مطرح شد؛ موجی قدرتمندتر از همیشه. به طور مشخص گفته شد او را بر می‌دارند و کارلوس کی‌روش را به جایش می‌گذارند. همین مساله کافی بود تا یک آتش بزرگ در اردوی تیم ملی روشن شود؛ شماری از بازیکنان نظیر علیرضا بیرانوند، کنعانی، شجاع، نوراللهی، وحید امیری و سردار آزمون از سرمربی فعلی تیم ملی حمایت کردند و ساعاتی بعد، شمار دیگری از بازیکنان همچون مهدی طارمی، علیرضا جهانبخش، مرتضی پورعلی‌گنجی، سعید عزت‌اللهی و... به نوعی به تغییرات رای مثبت دادند و علیه سرمربی فعلی و همبازیان خود موضع گرفتند!

آیا یک تیم در آستانه تورنمنتی به اهمیت جام‌جهانی، می‌تواند به وضعیتی بدتر از این مبتلا شود؟ در مورد استحقاق کادرفنی فعلی مطلقا حرفی نداریم؛ فدراسیون فوتبال صاحب اختیار است که دراگان اسکوچیچ را نگه دارد یا رد کند؛ در هر دو صورت هم باید تبعات تصمیمش را بپذیرد. با این وجود به شکل شگفت‌انگیزی هر بار اسم کارلوس کی‌روش در معادلات فوتبال ایران مطرح شده، شاهد ایجاد تفرقه و دودستگی بوده‌ایم. این مربی اوایل دوران حضورش در ایران با استقلالی‌ها مشکل پیدا کرد و بعد هم دو قطبی مشهور و تاریخی او با برانکو و پرسپولیسی‌ها شکل گرفت.

کی‌روش تجارب ناموفقی در کلمبیا و مصر داشت، اما حتی همان زمان هم سرمربیان بعدی تیم ملی با مرد پرتغالی مقایسه می‌شدند. از زمانی هم که کی‌روش کارش را از دست داد، شرایط بدتر شد. مدام این احتمال وجود داشت که کی‌روش سرمربی تیم ملی شود و جای اسکوچیچ را بگیرد. حالا این شایعه حسابی داغ شده و دودستگی وحشتناکی به وجود آورده است؛ آنقدر که طارمی و آزمون با آن سابقه مفصل دوستی، رودرروی هم ایستاده‌اند. کاری به اسکوچیچ نداریم، اما ایا واقعا «قحطی مربی» آمده است که حتما باید برگردیم به کی‌روش و چنین دودستگی وحشتناکی شکل بگیرد؟