حقیقتا من ادم احمقی هستم و هیچ خاصیتی ندارم
و همه ازم متنفرن و وجودم برای بقیه عذاب آوره
هیچ آدمی تو جهان احتمالا نیست که از من خوشش بیاد
من اصلا ارتباط گرفتن با ادمارو بلد نیستم و احساس امنیت نمیکنم
ولی خودمو یدفعه نمیکشم به جاش یکار دیگه میکنم و برای اولین بار و آخرین بار با برنامه پیش میرم
من که همش دارم استرس میکشم کاری میکنم استرسم بیشتر شه تا به مردن برسه
دیگه میخوام عمدا بد بخوابم تغذیم خوب نباشه تو دانشگاه و درس و این چیزا افتضاح بشم بیشتر از قبل تحقیرم کنن و سرم داد بزنن و سرزنش شم
ادما از این کار لذت میبرن پس من کمکشون میکنم
یعنی هر کاری که به بدبختی خودم منجر بشه انجام میدم انقدر انجام میدم تا ذره ذره نابود بشم


