دوسنان یک بار یه داستان کوتاهی خوندم الان قشنگ یادم نمیاد که توش یه کلاغی بود که بالای یک برج بلند بود و وقتی یه شیری داشت از زیر اون برج رد میشد شروع کرده به شیر چیزهایی گفتن 

شیر گفت پر رویس تو حاصل آدم هایی که تو رو به این جا رسوندن 

کشی داستان کامل و اصلش نمیدونه برام بنویسه ؟