۲ سال پیش من از جایی رد میشدم هوا هم سرد بود دیدم ی ساختمون آتیش گرفته

همه اومده بودن بیرون ازش ی بچه ۳ ساله مونده بود و پدر مادرش بیرون داشتن گریه میکردن

آتش نشانا کاری ازشون انگار برنمیومد من یدفعه دوییدم به سمت ساختمون

گفتن کجاااا میری؟

رفتم بالا طبقه دوم صدای گریه بچه رو شنیدم

ولی در بسته بود رفتم عقب با پام پریدم جلو کوبوندم بهش

بچه هه گفت اومدی؟

گفتم مگه منو میشناسی؟

گفت تو همونی که دیشب تو تلویزیون بود دیگه تبلیغ بالشتک شیر

گفتم یعنی من شبیه بالشتکم؟!

گفت بیا بیریزمت تو شیر عهخخخخخخخ

ولی خنده هاش خیلی شیرین بود

دیگه آتیش داشت شله ور میکشید گفتم عمویی دیگه زیاد داریم حرف مفت میزنیم

بیا تا تبدیل به بالشتک نشدیم از اینجا بریم

بغلش کردم اومدم خارج شم از اتاق دیدم دیدم نمیتونم خوب نفس بکشم

ولی هر جور شده خودمو نگه داشتم

وقتی از پله ها میرفتم پایین آتیشا باعث شد از وسط چند تا از پله بیوفتن پایین!

نگرانی رو تو چشای بچه هه دیدم

سریعا تا دیر نشده بود پریدم به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کردیم

دختر بچه هه گفت تو ی قهرمانی

گفتم من خوردنی نیستم جان مادرت ولم کن

موقع خروج از در ی سگ گنده ی سیاه جلومون سبز شد!

دیگه سقفم داشت میریخت اینم راه بسته بود موندم چیکار کنم

گفتم تو دیگه از کجا پیدات شد؟

گفت هاپ هاپ 

گفتم فارسی حرف بزن

دختره بچه هه گفت وای چه بامزس ههههه

گفتم میخوای تو رو پرت کنم جلوش که خودمم راحت بتونم در رم؟

گریه کرد بعدش

کفشمو درآوردم انداختم بیرون سگه هم رفت دنبال لنگه کفش فرصت کردم از در خارج بشم

ی ۱ ثانیه دیرتر از ساختمون اومده بودیم بیرون سقف فرو میریخت رو سرمون

همه مردمی که بیرون بودن تعجب کردن فکر میکردن ما اون تو کارمون تموم شده

اون لحظه که بچه رو دادم پدر مادرش خیلی احساسی بود انگار کل جهان رو داده بودم بهشون

بعد کردم میخندیدن میگفتن ههه تو ی قهرمانی پسر

من گفتم خجالتم ندین من الان نفسم قطع داره میشه

آتش نشانا اومدن سریع ماسک اکسیژن دادن

بهم گفتن عجب شجاعتی داری خیلی خجالتی ی گوشه ایستاده بودی ولی دلتو زد به دریا قدرت درونی داری که ازش خبر نداری حتی ما جرأت نداشتیم داخل ساختمون بشیم

خلاصه آتیشارو خاموش کردنو

گذشت

چند وقت پیش تو ماشین نشسته بودم داشتم جایی میرفتم

این دختره رو تو بغل باباش دیدم

باباش میگفت این کیه؟

گفت این بالشتکه این همون بالشتکس...

ازته دل میخندید

منم دستاشو بوسیدم