من چند سال بود فقط مراسم خاصی میدیدمش و هروقت از نوجوانی میدیدمش لبخند به لبانش بود

حدودا شصت سالش بود

حالا شروع کردن به حرف در اوردن که چیجوری مرده خجالت بکشین

زن داداشش به مامانم گفته بچه هاش پول میخواستن و یا نداشته یا نداده  کتکش زدن و انداختنش تو جوب و بعدش اینجوری کرده با خودش

و خیلیا هم میگن به خاطر ارث با برادراش دعواش شده یک ماه قبل و داداش بزرگشون آشتی برقرار کرده تا پریروز که بازم دعوا میشه و اینبار یادها هم به جون هم میافتن و خودشو تو زمین بغل خونه شون آتیش میزنه

روحش شاد