?فرهنگ ایران و مسئلۀ استمرار «تصور جهانی که مردم نامتجانس و گوناگون در یک امپراتوری بزرگ، همزیستی مستمر داشتهباشند یک تجربۀ هخامنشی بود. تسامح کوروشی وحدت امپراتوری هخامنشی را تضمین میکرد و درعینحال قلمرو شاهنشاهان را بهمنزلۀ پُلی میکرد که میان شرق و غرب، کهنه و نو کشیده شدهبود و از این همه یک فرهنگ ترکیبی میساخت که تمام اقوام نامتجانس در آن شریک و بدان علاقهمند بودند. لازمۀ وجود چنین فرهنگی، استمرار بود. در سراسر این ۲۵ قرن که از عمر شاهنشاهی کوروش میگذرد، آنچه تمام بقایای این امپراتوری را بههم پیوست، سنتهای مشترک بود؛ یعنی حماسۀ ملی...توالی امپراتوریهایی که طی این قرون در ایران به ظهور آمد این فرصت ارزنده را برای وی بهوجود آورد که در قلمرو فرهنگ آریایی خویش بین نفوذهای مختلف تعادلی برقرار کند و اقوام و ملتهایی را که در جزر و مدّ حوادث به این سرزمین افتادهاند در این فرهنگ ترکیبی خویش به هم بیامیزد». ?محلی گرایی و تضعیف مردم و کشور
?ترکیه بر اساس قومیتگرایی، کشورهای عربی بر اساس فرهنگ و زبان عربی، هند و مصر بر اساس سنت استعمارستیزی و روایتهای استقلالگرایانه جماعتهای ملی را بر مرزها با مشروعیت ناسیونالیستی تاسیس کردند. تاریخها نوشتند و مفاخر را مصادره کردند و بر اساس نژاد و قومیت و به زور دولتهای ناسیونالیستی ایجاد کردند. ♦️?ایران اما تاریخ استقلال و تاسیس ندارد، بلکه از ابتدای شکلگیری عقلانیت و ایده دولت ایران وجود داشته است. فلات ایران جغرافیای منحصر به فردی شکل داده است که قلمرو جماعتهای یکجانشین و متمدن ایران بزرگ فرهنگی شد. حتی حملههای ویرانگر از اسکندر تا چنگیز از استیلای بنیامیه و بنیعباس تا دو بار اشغال سراسری در جنگ جهانی اول و دوم نتوانست مولفههای ملی ایران را از بین ببرد. ایران محکوم به استقلال و داشتن فرهنگ ملی مجزا است. این فرهنگ توسط رودکی، ابن مقفع، فردوسی، سهروردی، حافظ، نظامالملک، خواجه نصیرالدین طوسی و... تداوم یافته است. ?محلیگرایی گونهای غریزه طبیعی است که اگر بر آگاهی ملی استوار نشود به جای آنکه از تکثر موجود ستونی برای سقف کشور بسازد تبدیل به سنت قومیتی و فرقهای خواهد شد. روایتهای سنتی امکان چرخش سیاستگذاریها به سوی فرقهگرایی را فراهم میکنند و در این میان با توجه به محور قرار دادن اقوام و طوایف شاخصهای دولت- کشور ملی را تضعیف میکنند. ?باید از محلیگرایی فرقهای و قومیتی که با رویکردهای سنتی و مدرن آمیخته شده است، فاصله گرفت. برای ویران کردن، سکوت، نادانی و بیاعتنایی کفایت میکند اما نگه داشتن و ساختن دولت-کشور رنجی طاقتفرسا نیاز دارد. زبان فارسی، مرزها، ملیت، حکومت و حاکمیت کشور خط قرمز هر نظام سیاسی است و نباید در برابر خدشهدار شدن آنها بیاعتنا بود. حمایت از زبان فارسی و ترویج فرهنگ ملی ایران وظیفه مدارس، دانشگاهها و مساجد است. مدارس باید بر محور فرهنگ ایران باشند و زبان فاخر فارسی با متون اصیل آموزش داده شود. دانشگاههای مادر و بزرگ کشور باید استادان و دانشجویانی از سراسر کشور داشته باشند و همزیستی مسالمتآمیز در قالب حکومت قانون را عملیاتی و تجربه کنند. سیاستگذاری محلی در مدارس، دانشگاهها و ادارات مشکلات امنیتی برای کشور به وجود خواهد آورد. ایران به راحتی به دست ما نرسیده است و رودکی، فردوسی و جوینی برای حفظ ایده ایران، هستی و جان خود را فدا کردهاند. در غیبت شکل و محتوای ایران روایتهای بنیادگرا و نژادپرستانه نه تنها کشور، که منطقه را به تصرف درمیآورند. [«فرهنگ ایران و مسئلۀ استمرار»، عبدالحسین زرینکوب، یغما، سال ۲۴، شمارۀ ۸، آبان ۱۳۵۰، ص ۴۵۶-۴۴۹]. ?منبع: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار



