‍ ۱- وقتی در شروع جوانی به استقلال معرفی شد، همون هفته‌ی اول عذرش رو خواستند! قیدِ پایتخت رو زد و راهی «فجرِ شیراز» و «شهرداری تبریز» شد... اما اینها «محمد» رو راضی نمیکرد. وقتی در تابستونِ سال ۹۴ به پرسپولیس لینک شد تا زیرِ نظر برانکو تست بده، به اطرافیانش گفته بود اگر قبول شدم که هیچ. اگر نه بیخیالِ فوتبال میشم و میرم پیِ شغل آزاد!  ۲- با اولین تمرین در پرسپولیس، دلِ برانکو رو برد. «محمد» تایید شد. البته که به عنوان یک مدافعِ نیمکت‌نشین... محمد میدونست برای دیدن شدن و احیانا فیکس شدن کار زیادی در پیش داره. اما انگار خدا «محمد» رو دوست داشت. اون یک‌شبه، رهِ صدساله رفت. وقتی برای اولین بار در دربیِ رفتِ لیگِ پونزدهم فیکس شد، خونسردی و تسلطِ محمد بر بازی همه رو انگشت به دهان گذاشته بود! اون دربی، تولد یک «ستاره» بود- ۳-محمد ناگهان فیکس شد و بازی به بازی بهتر... محمد چنان درخشید که به سال نرسیده، یک پیشنهاد سنگین از چین رسید. از اون پیشنهادهایی که هر کسی رو شُل میکنه! همه گفتند محمد راهی چین میشه. همه اشتباه میکردند! محمد گفت الان وقتِ ترکِ پرسپولیس نیست! یک کلاس درسِ معرفت برای برخی‌ها!  - ۴-پارگیِ رباط صلیبی بدترین مصدومیتی هست که میشه سرِ یک فوتبالیست بیاد. رباطِ محمد پاره شد. در اون عصرِ شنبه‌ی دلگیرِ پاییزی که دست ما از «جامِ آسیایی»‌ کوتاه موند... با تماشای صحنه‌ی «جشنِ ژاپنی‌ها» و «عصای زیرِ بغلِ محمد» توی دل خودمون به اونایی که ما رو به «پول» و «تیم‌ملی» فروختند بدوبیراه می‌گفتیم که کاش یک صدمِ محمد معرفت داشتید!۵-۵ محمد، سه میلیاردی از پرسپولیس طلبکار بود. یک کهنه‌حسابِ قدیمی. راحت میتونست نقد کنه و بذاره توی جیبش. اما محمد طلبش رو عینا، هِبه کرد به یک موسسه خیریه! محمد در این شرایط سختِ اقتصادی، بدون شوآف و جیغ‌ودادِ اینستاگرامی، از سه میلیاردش گذشت تا اون پول دستِ چند جوانِ نیازمند رو بگیره... جناب «محمد انصاری»! شاید یک روز فوتبالت تموم شه و از یاد بره، اما این مردونگیت هرگز! در دنیای ژِست‌های فیکِ چندثانیه‌ای، تو «مردم‌داریِ واقعی» رو تعریف کردی. کاش میشد از «تو» تکثیر کرد در این فوتبالِ لوس و کثافت‌زده... خیلی مَردی آقای محمدِ انصاری...!

?️ارسلان سلیمانیان