کاش برگردم به سال هایی که محرم زمستون بود بزور کاپشن بادیا تن میکردم و بدو بدو میرفتم دسته نگا کنم تا بابامو ببینم . مدرسه رو هم تا چند روز بخاطر مراسم ها میپیچوندیم . انقدر خوش میگذشت نگو. الان سر کوچمون خودشونو میکشن حال رفتن ندارم دیگه نمیچسبه