مطمئنم روزی خواهد رسید که انسان بودن مهم باشد، هیچ کاری نکند و فقط باشد.

شاید این اعتمادی کور به سینماست ولی همین است که هست.

"آکی کائوریسماکی"

سینمای اسکاندیناوی،فضای سردی داره. آدم هاش بیروحن.                                                   

سینمای آکی کائوریسماکی،بزرگترین فیلمساز تاریخ فنلاند،عاری از این ویژگی ها نیست. اما اون فضای سرد،با موسیقی راک اند رول در آمیخته میشه. آدم هاش بیروحن،شاید حتی بازنده.

اما قبل اون انسانن و امیدوار.

سینمای آکی،ایرونیک ترینه.

درس سینما نخونده،به قول خودش برحسب تصادف وارد سینما شده. درس سینما نخونده اما بازیگری کرده،فیلمنامه نوشته و حتی منتقد فیلم بوده. عاشق فیلمهای یاسوجیرو ازو،فیلمساز بزرگ ژاپنیه. عاشق سینمای فرانسه و ژان پیر ملویل افسانه ای.    وقار  سینماش رو از سینمای ازو وام گرفته               رنگ آبی رو از سینمای ژان پیر ملویل.

 

 ﮐائورﯾﺴﻤﺎﮐﯽ ‏[ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﭘﮏ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﻋﮑﺴﯽ ﺍﺯ ﺍُﺯﻭ ‏] : ﺳﻼﻡ ﺍُﺯﻭ ‏(ﺑﻪ ﺷﯿﻮﻩ ﮊﺍﭘﻨﯽ ‏) ﺁﮐﯽ ﮐائوریﺴﻤﺎﮐﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﻓﻨﻼﻧﺪ، ﺗﺎ ﺑﺤﺎﻝ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻫﻤﺶ ﻫﻢ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ . ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1976 ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﻡﺟﺒﻮﺭﻡ ﮐﺮﺩ ﺑﺮﻡ ﺍﻧﺴﺘﯿﺘﻮ ﻓﯿﻠﻢ ﺗﻮ ﻟﻨﺪﻥ، ﺍﻭﻧﺠﺎ ‏« ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮﮐﯿﻮ‏» ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ، ﺭﺅﯾﺎﻫﺎﻡ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩِ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺭﻭ ﻭﻝ ﮐﺮﺩﻡ . ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ‏«ﮐﺘﺮﯼِ ﻗﺮﻣﺰ‏» ﺑﺮﻡ . ﺍﻭﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻦ ﺗﺤﺖِ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﺎﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻡ . ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﻣﻨﻮ ﺑﺮﻣﯽ ﺍﻧﮕﯿﺨﺖ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍُﺯﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻥِ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺿﺮﻭﺭﯼ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻗﺘﻞ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻧﻤﯽ ﺩﯾﺪ . ﺗﺎ ﺑﺤﺎﻝ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻓﯿﻠﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭﻡ 30 ﺗﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺑﺴﺎﺯﻡ، ﭼﻮﻥ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺛﺎﺑﺖ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﺍُﺯﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺭﺳﯿﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺩﺍﺧﻞ ﻗﺒﺮﻡ ﺑﺮﻡ . ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﻮﻧﮥ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺭﻭ ﻭﺍﺳﮥ ﻓﯿﻠﻤﺒﺮﺩﺍﺭﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮِ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﺪﻓﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﺴﺖ . ﮐﺴﯽ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﺑﺎ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺟﻠﻮ، ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻭ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﯼ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ . ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻡ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ . ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺍُِﺯﻭ ﻫﻢ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ؛ ﺗﻮ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻮ ﮊﺍﭘﻦ . ﻗﺒﺮ ﻧﻮﺷﺘﮥ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ : ‏« ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ...‏» ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ‏(ﺑﻪ ﺷﯿﻮﻩ ﮊﺍﭘﻨﯽ ‏) ﺍﺯ ﺗﮏ ﮔﻮﯾﯽِ ﺁﮐﯽ ﮐائوریﺴﻤﺎﮐﯽ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶِ ﯾﺎﺳﻮﺟﯿﺮﻭ ﺍُﺯﻭ /

ﺗﺮﺟﻤﻪ : ﻣﻬﺪﯼ ﺟﻤﺸﯿﺪﯼ"

قبل از فیلمسازی،کارای زیادی انجام داده. از ساختمان سازی تا شستن ظرفها تو رستوران. از اونجا رسیده به جایزه بزرگ جشنواره کن و خرس نقره ای جشنواره برلین. به اون جایزه ها رسید،ولی هیچوقت فراموش نکرد کجا بوده. هیچوقت انسانیت رو فراموش نکرد،فیلمهای آکی سرشار از انسانیت هستن.

هیچوقت فراموش نکرد که یه زمانی کارگر بوده،برای همین یه سه گانه به نام پرولتاریا ساخت. هیچوقت مردم کشورش رو تنها نذاشت و بعد بحران اقتصادی،سه گانه ای به نام "فنلاند" ساخت. سه گانه ای پر از امید،سرشار از انسانیت. حواسش هست،حواسش هست تو دنیا چی میگذره. پس سه گانه ای برای پناهنده ها ساخت.

"سینما نفوذ عمیقی ندارد اما با این فیلم-the other side of hope-،صادقانه قصد داشتم کسانی را که می روند و فیلم را می بینند به زور قانع کنم که همه ما انسانهای یکسان هستیم و همان طور که امروز او یک پناهنده است فردا ممکن است خود شما باشید. "  

به گفته خودش بیشتر اوقات آدم بدبینیه و طبعا این تو فیلم هاش نمود داره. اما تا یه جایی...خبری از پایان بد نیست. چون،دلش برای شخصیت هاش میسوزه،پایان رو به پایان خوش تغییر میده.

 

"بعضی‌وقت‌ها کاملاً بدبین‌ام. بعضی‌وقت‌ها یه کمی خوشبین. بستگی داره. من همیشه تصمیم می‌گیرم پایان فیلم‌هام غم‌انگیز باشه... اما بعد دلم برای شخصیت‌هام می‌سوزه و در لحظه‌ی آخر، یه پایان شاد رو انتخاب می‌کنم."

​​​

درسکانس پایانی lights in the dusk دریچه امید رو نشون مخاطب میده،در le havre بهمون یادآوری میکنه انسانیت لعنتی هنوز وجود داره،یعنی باید وجود داشته باشه.          

در leningrad cowboys با طنز قویش کاری میکنه از شدت خنده دل درد بگیریم      در shadows in paradise عشق رو لمس میکنیم،یه عشق کارگری،یه عشق شدیدا زیبا. و در match factory girl و...اینجا خبری از پایان خوش نیست،در این شاید مینیمال ترین فیلم تمام دورانها...

"من کمپوزیسیون را تعیین میکنم و بعد تصاویر را با اشیا خیلی کم و رنگ های نادر میسازم" حس شوخ طبعی زیبای آکی،عامل جذابیه برای لذت بردن از دنیاش،حتی تو تاریک ترین فیلمش هم از این نکته غافل نخواهیم شد. حس شوخ طبعی توام با جدی نگرفتن. حس شوخ طبعی ای که اگه نباشه،چجوری میشه زندگی کرد؟

"بله. به اصطلاح مولف‌ام. به نظر من مولف یعنی این که کسی بهت نگه چی‌کار کنی. تهیه‌کننده بالا سرت نباشه. این در شرایطی اتفاق می‌افته که اختیار تام داری و می‌تونی در مورد هر چیزی تصمیم بگیری و کسی بهت امر و نهی نمی‌کنه."

وقت گذروندن با آدمهای دنیای این مرد،تجربه ایه که شدیدا ارزشمنده.

آکی آدمهای خودش رو داره و این صرفا به کاراکتر ختم نمیشه،بازیگرا اغلب ثابتن.

آدمهایی که کم حرف میزنن،هیجوقت لبخند نمیزنن و تقریبا همیشه بازنده ان.

آدمهایی تنها و بی دفاع.

یه سری غریبه آشنا.

آدمهایی که برده پلات نیستن-ممنون از استیو بوشمی- و قربانی علت و معلول نمیشن،حداقل نه تا وقتی که یکی مثل آکی خالقشونه.

با متی پلونپا فقید و سبیل های باحالش،کاتی اوتینن و چشمهای دریاییش.

اونا بازنده ان اما امیدوارن،سعی میکنن مهمترین وظیفه شون رو به درستی انجام بدن،یعنی انسان بودن

و خالقشون،ارادت زیادی به فرانک کاپرا داره،صدالبته همونقدر به روبر برسون.

این یه نبرده،که خوشبختانه اغلب درش فرانک کاپرا پیروز میشه.

فیلم های  آکی روند خاصی رو در پیش تولید طی میکنن،خیلی خیلی خاص...

"و بعد از یافتن یک ایده مدتی به ناخودآگاهم فرصت میدهم تا کار را دنبال کند. بعد از یک، دو یا سه ماه مینشینم و فیلمنامه را از کله پوکم بیرون می کشم. این کار در یک تعطیلات آخر هفته طولانی و حداکثر یک هفته طول می کشد. فقط یک نسخه. البته دیالوگ ها را در زمان فیلمبرداری اصلاح می کنم." 

به قول "همایون خسروی دهکردی" فقید،فیلمهای این بزرگمرد بیشتر از اینکه مدیون تبحر آکی در استفاده از دوربین و نورپردازی باشه،وامدار نگاه دقیق و موشکافانه اش به جامعه و انسان های اطرافشه.

این نکته ای که هنرمند رو ماندگار میکنه و باعث میشه بعضی ها نسبت به بعضی های دیگه،متفاوت و منحصر به فرد قلمداد بشن.

فیلمهای آکی علاوه بر کسب جایزه از جشنواره های معتبر و دل بردن از سینفایل های سرتاسر جهان،موردپسند کارگردانهای بزرگی همچون جیم جارموش و دیوید لینچ هم قرار گرفته.

فیلمسازی که یکی از یونیک ترین فیلمسازهای زنده دنیاست،و یقینا یکی از بزرگترین فیلمسازان اروپایی و نهایتا یکی از ردداده ترینهاست،شاید ردداده ترین.

در جشنواره کن ۲۰۰۲:)

آثار

Crime and Punishment,1983

Calamari Union,1985

Shadows in Paradise,1986

Hamlet Goes Business,1987

Ariel,1988

Likaiset kädet (Les mains sales),1989 (production for Finnish TV)

Leningrad Cowboys Go America,1989

The Match Factory Girl,1990

I Hired a Contract Killer,1990

La Vie de Bohème,1992

Take Care of Your Scarf,Tatiana,1994

Leningrad Cowboys Meet Moses,1994

Drifting Clouds,1996

Juha,1999

The Man Without a Past,2002

Lights in the Dusk,2006

Le Havre,2011

The Other Side of Hope,2017

Dead Leaves, 2023 (pre-production)

جوایز

 

Silver Bear 2016 The Other Side of Hope Cannes Grand Prix 2002 The Man Without a Past Cannes Ecumenical Jury Special Mention 1996 Drifting Clouds Cannes Prize of the Ecumenical Jury 2002 The Man Without a Past FIPRESCI Award 2011 Le Havre Jussi for Best Film 2006 Lights in the Dusk Jussi for Best Debut Film 1983 Crime and Punishment Jussi for Best Script 1983 Crime and Punishment 1996 Drifting Clouds 2002 The Man Without a Past 2011 Le Havre Jussi for Best Direction 1990 The Match Factory Girl 1992 La vie de bohème 1996 Drifting Clouds 2002 The Man Without a Past São Paulo Audience Award for Best Feature 1996 Drifting Cloud

Lights in the dusk

Le Havre

shadows in paradise

leningrad cowboys

drifting clouds

The Man Without a Past

bohemian life

منابع:فصلنامه سینما و ادبیات-رهافیلم-ویکی پدیا