دکلمه با صدای دوست عزیزم جناب مهدی دربانی.......

 

گفتی از ناله ی شبگیر کسی در قفسی ،

بنویسم سخنی ،

هر نفسی ،

باز بسی

گفتی از چهره ی ماتم زده ی غم بنویس !!

گفتی از ناله در این نامه فراوان بنویس !!

گفتی و رفتی و جستی و ندانستی تو

که من از روز ازل بسته به زنجیر تو ام …

شبم از غم ، غمم از تو و تو گفتی بنویس !!!

غم از این غم که ندارد ثمری هر سخنی …

و از این غم بسیار

که نخواندست کسی از ورقی … !!

گفتی از آنچه تو داری بنویس ؛

گفتی از آنچه تو خواهی بنویس ؛

گفتی از آنچه تو دانی بنویس ؛

گفتم از غم بنویسم که چرا

کانچنین موج خموشی به تن آزرده مرا ؟؟!!

گفتم و رفتم و جستم و ندانستی تو ،

غم من آنچه تو می پنداری نیست !!!

در خاطره ام …

هرگز نیست

آنچه در آینه ی چشم تو معنا شده است !

غم من راز خموش صدف دیده ی توست !!!

که ندارد پر و بالی و نداند گذری …

غم من شعله ی لرزان دل خسته ی توست !!!

تو که در دیده ی صیاد به دام افتادی

چه بخواهی …

چه نخواهی …

تو بدان !!

بال و پری نیست که پرواز کنی !!!

غم من خواهش پـــــــرواز تو بود …

*********

دکلمه مهدی دربانی

#دکلمه

#مهدی_دربانی

#deklameh