اینتراخت--رئال مادرید، فینالی اروپایی پس از 62 سال نخستین بارقه های تابش پرشکوه نور سفیدرنگ، بر جام نقره‌ای. شکوه قوی سپید مادریدی. سرسختی عقابهای اینتراخت. چهارمین فینال تورنمنت نوپای جام باشگاه‌های اروپا.  بازی در گلاسکو. همپدن پارک، پرخاطره. زمینی به قدمت تاریخ فوتبال، زمینی به زیبایی قلعه‌های اسکاتلند.... پوشکاش، دی استفانو و خنتو پای بر زمین خواهند گذاشت. و ستارگان آلمانی. در برابر چشمان 127،000 دیوانه‌ی فوتبال. اسپانیاییها، ژرمنها و البته بریتانیایی‌ها.... در میان تماشاگران پسرکی 18 ساله با موهای صاف پرپشت طلایی رنگ با هیجان بازی را دنبال می‌کند.... میهمان جایگاه ویژه‌ی این روزهای بزرگترین مسابقات فوتبال. پسر عاشق فوتبال آن روزگار از گووان...حواست به بازی فینال باشد الکس فرگوسن جوان!!!

"من در آن روزها بازیکن تیم کویینزپارک اسکاتلند بود. همپدن پارک زمین ما بود و به همین خاطر به ما بلیتی در جایگاه بچه مدرسه ایها داده بودند. "

سر الکس، سالها بعد خاطره‌ی مهمترین بازی فوتبال دوران نوجوانی اش در جایگاه تماشاگران را به یاد می‌آورد. وقایع بازی و دو تیم قدرتمند...

" قبل از صحبت راجع به آن بازی، باید دور قبل مسابقات را به یاد بیاوریم. جایی که فرانکفورت در مجموع دو بازی 12-4 رنجرز، را نابود کرد. بعد از آن بازی، من و دوستانم بازیکنان فرانکفورت را خدای فوتبال می‌دانستیم"

تعداد رسمی تماشاگران آن بازی 127621 ثبت شده اگرچه آمار غیررسمی، از رکورد تاریخی 135،000 نفر در همپدن پارک می‌گوید. بازی، با برتری ژرمنها آغاز می‌شود. گل کرس اینتراخت را پیش می‌اندازد و سانتاماریا دروازه بان کلاس جهانی رئال مادرید، آلمانیها را برای زدن گلهای بعدی ناکام می‌گذارد... 

می‌توانستیم 3-0 پیش بیفتیم"

فریدل لوتر، بازیکن آن روز فرانکفورت

بعد از حملات اینتراخت رقص باله هنرمندان مادریدی، جهان را به تحسین وا می‌دارد. جان ماتسن در کتاب تاریخچه‌ی جام باشگاهها، آن بازی را کلکسیونی از هنر فوتبال توصیف می‌کند و جیمی گریوز، که به همراه رفقای ملی پوشش در تیم ملی انگلستان در ورزشگاه حاضر است، میگوید:

"ما هرگز چنین چیزی ندیده بودیم! انگار مادریدیها از سیاره ی دیگری آمده بودند. ما فقط با دهان باز نگاهشان میکردیم...." 

و سر بابی چارلتن می‌گوید:

هنگام تماشای آن بازی، فکر میکردم تصاویر مونتاژ شده و جلوه‌های ویژه است. چطور میشد تیمی به این خوبی بازی کند؟ "

همه چیز، تحت تاثیر نمایش دی استفانو و پوشکاش است. دو گل از دی استفانو و یک گل از پوشکاش، برتری اینتراختیها را محو می‌کند. و نیمه‌ی دوم، آغاز یک سمفونی است.... 

" کاناریو – دل سول – دی استفانو – پوشکاش – جنتو. دیگر هرگز چنین طوفانی رخ نخواهد داد. ساقهای هنرمند، بازیکنان تکنیکی... برای نمایش آن بازی به زبان دیگر، باید تصور کرد که باخ، موتزارت، بتهوون، هایدن و هندل همگی برای شاهزاده  سالزبورگ سروده اند. در یک زمان و یک اجرا و البته یوهان برامس روی نیمکت ذخیره.... "

این یکی، نه گزارش مادریدیها و نه انگلیسی‌ها ست. مجله‌ی تسایت آلمان، بعدها اینطور نمایش آن روز را برای خوانندگان خود به تصویر می‌کشد. 4 گل از دی استفانو و  هتتریک از فرانس پوشکاش. 7 گل برای مادریدیها...  آروین اشتاین، دو گل دیگر برای ژرمنها می‌زند تا نتیجه‌ی 7-3 در تاریخ ثبت شود...  کنت وولستنهولم،گزارشگر بی بی سی، اینتراخت را برنده‌ی سربلند می‌خواند و نمایش رئال مادرید را شگفت انگیز... 

یک فینال ماندگار و خوشبختی بزرگ برای تماشاگران همپدن پارک از تماشای نمایشی تاریخی. رویای الکس 18 ساله با تماشای بازیکنانی شبیه جادوگرها. شبی تاریخی برای پسری نوجوان... زمان جشن گرفتن و دور افتخار غولهای مادریدی میان تماشاگران  فرا رسیده اما

"پس از بازی دوان دوان به سمت ایستگاه اتوبوس دویدم. اتوبوس گووان همیشه پر بود. اما آن روز با تعجب دیدم که اتوبوس تقریبا خالی وارد ایستگاه شد... تماشاگران زیادی هنوز در ورزشگاه بودند.... متعجب سوار اتوبوس شدم و روز بعد از دوستانم شنیدم که هیچکس به خاطر تماشای جشن قهرمانی پس از بازی ورزشگاه را ترک نکرده.... من آن جشن را از دست دادم!!! "