روزی با یک شاخه نیلوفر ...روزی با یه لنگه کفش ما را دیوانه ی خود کردی...روزی با مادر اشکهایمان را در آوردی... روزی با مام به ما غرور بخشیدی...روزی با ژاکت عاشقمان کردی...روزی با بادبادک به دوران کودکیمان بردی... اما ما با آهنگ های تو بزرگ شدیم نه با بادبادک...دیگر خاطره های کودکیمان با موزیک های تو زنده میشود!!! تو به 13 شخصیت بخشیدی...تو برای زنده نگه داشتن اشعار شعرای ایرانی هرکاری کردی.هر چند که مسئولان قدر تو را نمی دانند... تو سکوت میکردی و یاوه گویان مشغول بودن.... و حالا این پاروی بی قایق است که جولان میدهد...با دسیره !!! من یه طوفان تو جزیره....من ناپلئون تو دزیره...هی ریپیت...هی ریپیت...و با صدای تو به دوران کودکیمان میرویم.مهم نیست سبکت را عوض کرده ای ...مهم نیست دیگر با ساز های الکتریکی کار میکنی... برای ما همان علی سنتوری کافیست...همان صـــــــــدای ♥خــــــــــــسته♥... همان ♥محــــــسن چاوشــــــــــی♥