
هفدهم مهر سال ۱۳۸۱ . لاله تنها در خانه منتظر دو کودک خود در راه بازگشت از مدرسه. روزی به ظاهر عادی. ناصر که در اردوی پرسپولیس حضور داشت با خبری تکان دهنده رو به رو شد. جنازه غرق در خون همسرش در خانه یافت شده بود. بازپرس این پرونده از همه ی آشنایان دور و نزدیک ناصر و لاله بازجویی می کند. یک ماه از بازجویی ها می گذرد. بازپرس و دیگر عوامل متوجه کسر یک میلیون تومان از حساب ناصر محمد خانی در روز قتل می شوند. این مبلغ به حساب همسر موقت ناصر "خدیجه جاهد" واریز شده بود. خدیجه جاهد معروف به شهلا دستگیر و به بازداشتگاه منتقل می شود. همان روز تمامی روزنامه ها یک تیتر با مضمون مشترک می زنند:(قاتل کیست؟حسادت زنانه دلیل قتل؟).
طی بازجویی های اولیه شهلا احتمال هرگونه قتل را رد می کند اما طی جست و جوی خانه او دفترچه ای با عنوان خاطرات شهلا یافت می شود. در این دفترچه شهلا به لاله القابی ناپسند را نسبت می دهد. از تک تک جملات آن دفتر قطرات حسادت می بارید. تا یک سال بازجویی ها نتیجه ای جز انکار شهلا ندارد. سرانجام طی اتفاقی غیرمنتظره ناصر از دادگاه درخواستی مبنی بر دیدار خصوصی با متهم پرونده را خواستار می شود. بعد از این دیدار شهلا دگرگون می شود. قتل را اعتراف و جزئیات قتل را مو به مو بازسازی می کند. دادگاه دوم فرا می رسد. شهلا به طوری غیرمنتظره دوباره قتل لاله را انکار و به قتل دیگری اعتراف می کند. او ذکر می کند:( من با ناصر رابطه نامشروع داشته ام ، من بچه خودم را سقط کرده ام اما چطور یک زن می تواند به چنین جنایت بزرگی دست بزند. این کار من نیست.)
۹ سال از زندانی شدن شهلا می گذرد. شهلا خواستار رسیدگی دوباره به پرونده می شود و ذکر می کند که دیگر توانایی زندگی در زندان را ندارد. تغییری در روند پرونده پس از رسیدگی مجدد اتفاق نمی افتد. جاهد گناهکار و محکوم به اعدام می شود.دادگاه آخر است. نور امید در وجود شهلا کمرنگ می شود. او تا ثانیه های آخر خواستار رضایت از مادر لاله و ناصر شده بود. حتی هنرمندان و فوتبالیست های سراسر کشور نیز از خانواده لاله طلب بخشش شهلا را کردند. اما شهلا بخشیده نشد که نشد. در پایان دادگاه ناله های او تمام دادگاه را فرا گرفته بود اما آن سخنی که در میان ناله ها پنهان ماند لعنت کردن شخصی توسط شهلا بود. شخص ثالثی که شاید جواب این پازل باشد. سرانجام بامداد ۱۰ آذر ۱۳۸۹ شهلا در زندان اوین به جرم قتل لاله سحر خیزان به دار آویخته شد. در پای دار به جز طلب بخشش سخن دیگری به زبان نیاورد.
سال ها از آن زمان گذشت. یک دادرس جدید اقدام به مرور دوباره پرونده می کند.او به نکاتی اشاره می کند که در آن زمان مورد اهمیت واقع نشده بود. در محل جنایت حوله خیسی در حمام یافت شده بود و طی آزمایشات انجام شده توسط پزشکی قانونی آثاری از تعرض ج**ی به جنازه یافت شده بود. نکته ی دیگر شدت ضربات وارد شده است که تنها وارد کردن این ضربات از یک مرد قوی بر می آید. همه ی این تکه های پازل را در کنار هم قرار دهیم متوجه می شویم که قاتل زن نبوده است.
به هر حال این پرونده با کم و کاستی های موجود بسته می شود. از اشتباهات قاضی در این پرونده می توان به حضور دو کودک معصوم در دادگاه و تماشای صحنه بازسازی قتل مادرشان اشاره کرد (در حالی که حضور افراد زیر پانزده سال در دادگاه ممنوع است) و اشتباه دیگر موج سواری رسانه ها و اعلام زودهنگام شهلا به عنوان قاتل بود که اذهان عمومی را به سمت و سوی نادرستی برد.
دوست دارم نظر شما رو هم در مورد پرونده بدونم و اگر هم کم و کاستی در نوشته وجود داره عذر خواهم.


