اختصاصی طرفداری| در این یادداشت قصد داریم تا ابعاد مختلف بازی هفته ی سوم قرمزهای منچستر در مقابله آنفیلدی های دوست داشتنی را مورد بررسی قرار بدهم. یونایتدی که با سرمربی جدیدش دو هفته ی اول لیگ برتر را زجر آور آغاز کرد اما هفته ی سوم اندکی به رستگاری نزدیک شد.

پرده اول؛ نقطه عطف (turning point)

سان تزو جایی در کتاب هنر جنگ می گوید که به عنوان یک فرمانده، ابتدا باید شناخت کامل از ارتش خود داشته باشید و سپس به سراغ نقاط قدرت و ضعف ارتش دشمن بروید تا با ارزیابی آن ها استراتژی لازم برای ضربه زدن به نقاط ضعف شان را بکار بگیرید و پیروز نبرد بشوید. اریک تن هاخ و تیم فنی اش به سان فرمانده هان خبره عملکرد ستودنی در پیاده کردن همین قوانین ساده نبرد، در تاکتیک های خود داشتند و بعد از سال ها منچستری در حد و اندازه ی همان یونایتد همیشگی را به دیده نشستیم. درست است که شیاطین سرخ با یک سرمربی کمال گرا و به شدت وسواسی دست داده اند اما همین کمال گرایی در طول تاریخ با نام منچستریونایتد عجین شده است و یادمان نرفته که پسران سر الکس فرگوسن روزی روزگاری نماد یک تیم منضبط و مبتنی بر فرمانبرداری تا پای جان از فرمانده بودند. حالا نسخه جدیدی از یک فرمانده سخت کوش در قالب واژه کمال گرایی را در جبهه ی قرمزها می بینیم، فرمانده ایی که با پیروزی در نبرد دیرینه گناه خود را شست.

 

 

 

پرده دوم؛ آقای مگوایر و نیمکت ذخیره

تاکتیک های دفاعی تن هاخ از یک طرف و پیاده کردن این تاکتیک ها توسط پیاده نظام های با استعداد ارتش سرخ از طرف دیگر تا حد امکان راه را بر حملات سهمگین شاگردان یورگن کلوپ بسته بود. ترکیب با ثبات رافائل واران و مارتینز جوان ناخودآگاه شما را به یاد زوج های دفاعی دوست داشتنی یونایتدی‌ ها می اندازد. جایی که ریو فردیناند و نمانیا ویدیچ و حتی سال های دورتر استیو بروس و گری پالیستر چنان دیوار مستحکمی از جنس بتن ساخته بودند که تخریب آن، کار هر مهاجم و تاکتیک تهاجمی نبود. بازدهی بالای خط دفاعی تیم تن هاخ به خصوص مارتینز در قلب آن و مالاسیا در سمت چپ این نوید را به هواداران اولدترافورد داد که در ادامه فصل می توان شاهد بهتر شدن اوضاع در عملکرد دفاعی بود و کار بیش از پیش برای لوک شاو و همچنین هری مگوایر سخت می شود. کاپیتان اول شیاطین هیچوقت آنطور که باید در قامت نام منچستریونایتد کاپیتانی نکرده و شاید بتوان گفت ضعیف ترین رهبری بوده که تئاتر رویاها تا به حال به خود دیده است.

 

 

پرده سوم؛ سالی که نکوست از بهارش پیداست

می گویند پس از هر لبخند، پس از هر شادی، اشکی در راه است. اندوهی فرا می رسد. البته بسیار زود است که بگوییم پس از دوره ی شکوفایی قرمزهای آنفیلد با آقای معمولی، حالا دوره ی نزول آن ها آغاز شده است اما یورگن کلوپ دوست داشتنی به طور جدی باید فکری به حال تیمش به خصوص در ناحیه ی تدافعی بکند. یکی از تاثیرگذارترین نقاط ضعف تیم کلوپ فضای پشت سر آرنولد است. زمانی که این دفاع راست برای حمله از کانال راست به یک سوم ابتدایی تیم حریف عظیمت می‌کند، فضای پشت سر او یک حفره‌ی بسیار عالی برای ضربه زدن به لیورپولی ها می شود. همان چیزی که در گل اول منچستری ها به وضوح قابل مشاهده بود. از سوی دیگر عدم هماهنگی ویرجیل فندایک با فیلیپز در بازی قبل، مقابل کریستال پالاس و همچنین با جو گومز در بازی مقابل شیاطین سرخ بازدهی خط دفاعی قرمزهای بندر مرسی ساید را به شدت پایین آورده است. از این نکته هم غافل نشویم که کلوپ با سیلی از مصدومین در ابتدای فصل دست و پنجه نرم می کند و این مسئله به شدت کار را برای او سخت کرده است اما تحت هر شرایطی انتظارات از تیم لایق ستایش آقای معمولی بسیار بالا است و باید دید که کلوپ با چالش های این فصل چه می کند. چالش هایی که زودتر از همیشه به سراغ لیورپولی ها آمده و هوای سمت قرمز بندر مرسی ساید را طوفانی و دلهره آور کرده است.

 

پرده چهارم؛ آیا می شود؟

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف/ مگر اسباب بزرگی همه آماده کنیم. این بیت حافظ موازی با نام سرالکس فرگوسن است. نامی که با دی ان ای باشگاه منچستریونایتد آمیخته شده است. نمی شود سرمربی اولدترافوردی ها باشی و نام این شخصیت بزرگ بر تو سایه نیافکند و تن هاخ هلندی هم نیز از این قاعده مستثنی نیست. بیش از این ها زود است که بخواهیم اریک تن هاخ را جانشینی مناسب برای میراث سر الکس بدانیم، آن هم بعد از مربیان سرشناسی که در این مدت هدایت قرمزها را برعهده گرفتند اما می توان نور امیدی را در فلسفه و تفکرات این مربی هلندی دید که شاید توانایی ادای دین به این میراث عظیم و گسترش افتخارات تئاتر رویاها را داشته باشد. تئاتری که درهم تنیده با صحنه های دراماتیک، اشک ها و لبخندها، شادی ها و غم های فراوان بوده است و هر بیننده ای را مبهوت خود می کند.