میگویند ... البته این روزها بیشتر میگویند ... ال کلاسیکو کلمه با مسما و احتمالا با کلاسی است ... ترکیب کلاسیکو که بر گرفته از فرهنگ سنتی اروپاست و کلمه ال احتمالا برای اینکه بیش از پیش بومی به حساب بی آید دیوانه کننده و ژرف است ... البته من دقیق نمی دانم ریشه این کلمه از کجا سر بیرون کشیده و خودنمایی میکند ... به هر حال در نوبه خودش قشنگ است ... رئال از شهر پادشاهی مادرید و بارسلونا از شهر جدایی طلب با همین نام در منطقه کاتالونیا ... شبیه جنگ هایی سامورایی کوروساوا ... یا حتی زنده باد زاپاتای الیا کازان نیست ... این بیشتر شبیه به خودش است تا نمونه های تصویری اش ... حال اینکه برخی میخواهند آنچه بر ایشان گذشته را جار بزنند دگر از دست ما خارج است ... ال کلاسیکو یک نبرد تمام عیار نیست ... حتی یک نبرد قبیله ای هم نیست ... بیش ز تمام این مستنادی که به آن سنجاق میکنیم ... این بازی یک نمایش تمام عیار است از دو غول ثروتمند و متمول اسپانیایی که مردمانش تنها دل خوششان در این روزگار ورشکستگی و افت اقتصادی همین مستطیل سبز رنگ است ... پول ها میلیاردی خرج نام ها می شود ... مهم نیست شما پسر طلایی پاریس باشید و نامتان رونالدینیو باشد اگر بارسلونا شما را بخواهد ... خریداری می شوید ... چون آنها رسانه ها و پشت گرمی از نوع سیاسی اش دارند ... رقم شما مهم نیست مهم آنچیزی است که آنها به رسانه ها می گویند ... جیمز 80 تا می ارزد ... روبرتو کارلوس و فیگو و زیدان و بکهام و رونالدو را برای پروژه کهکشانی میخریم و فقط یک بار قهرمان اروپا می شویم ... نیمار و سوارز را نزدیک به 150 میلیون میخریم و فقط برای ما برنده بیرون آمدن از این بازی ملاک است ... ال کلاسیکو یعنی همین ... یعنی یک نمایش قدرت مالی که نتیجه آن بیرون آمدن از همین بازی است ... شبیه به جاده مالهالند لینچ است تا زاپاتا و دگر امثال هنری ... شبیه به یک دروغ است که سر ما را سالهاست کلاه گذاشته اند ... بازیکنها جمع می شوند و برای هم جشن میگیرند ... نورها .. شاید رقص تکه های برش خورده کاغذ رنگی هم چاشنی کار شود ... شاید البته رونالدو دریبل میزند و مردم خوشحال می شوند ... مسی هم به همین منوال ... نام ها بزرگتر از پرچم هاست ... اما بیرون از اینجا چه چیزی اهمیت دارد ... بازی بعدی رئال با چه تیمی است؟ چقدر اهمیت دارد؟ لیگ بعد از این بازی به اتمام میرسد ... اما در گوشه ای دیگر از دنیا ... درون یک جزیره کوچک هم مرز با اروپای غربی ... دو تیم سالهاست با هم میجنگند ... سالی دو بار حداقل و بعضا سالی چهار مرتبه با احتساب جام های موازی به دیدار هم می روند ... یکی از آنها در قلب لندن و دیگری در شهر صنعتی منچستر ... اینکه بیرون از استادیوم به نظر می آید دود ماشین الات صنعتی و صدای گوشه گرفتن کشتی های باری به گوش میرسد مردمی را به تصویر می کشد که سالهات زحمت می کشند ... کارگران منچستری که آدمی را به یاد دنیای مدرن چاپلین می اندازند ... پتک بر سپر لنگرگاه می زندد و عرق از پیشانی بر می کنند ... در آنسو مردانی از تبار تاریخ غنی بریتانیا ... فلب پادشاهی لندن را رها کرده و البسه جنگ می پوشند و سالهاست به منچستر می روند تا به این هماورد رنگ روغن بزنند ... چه کسی آنجا روی نیمکت نشسته؟ فرگی ... مورینیو ... این مهم نیست ... مهم پرچم هاست ... اینجا البته مهم هواداران هستند ... اینکه یونایتد ها اولین برنده این مصاف بودند ما را به سپتامبر 1907 میبرد ... و آبی های لندنی نیز انتقامی به طول یک سال گرفتند و برنده بازی نوامبر 1908 شدند ... یک نبرد تاریخی که ریشه در فرهنگ بریتانیایی دارد ... ریشه در احترام و علاقه رنسانسی ... و صد البته روحیه جنگ طلبانه و مغرور انگلیسی ... یک ورزشگاه چهل هزارنفری در منطقه چلسی ... یک زمین 90 متری کوچک ... و هوادارانی با شعار بلو ایز د کالور ... نه خبر از نورافکنهاست و نه احتمالا کاغذهای پولکی شکل ... آنها می آیند و به مصاف هم می روند تا همگان را مسحور این بازی کنند ... حال این فوتبال است که اهمیت دارد نه نام ها ... اینجا شعارها و پرچم ها رنگی هستند نه صورتها ... مسی و رونالدویی در کار نیست ... البته آن زمانی که رونالدو در الترافورد بازی می کرد به این اندازه جاه طلب نبود و رئال کار خودش را با او کرده ... این تفاوت فرهنگی دو بازی است ... نبردی که نام ندارد ... نه ال کلاسیکو است و نه چیز قشنگ دیگری ... نه نامش را ازجایی وام گرفته و نه نیاز به آن دارد ... نه هماورد است و نه دربی ... نه جنگ است و نه به کسی جام می دهند ... چلسی و منچستر باهم بازی میکنند تا همه مسحور شوند .... فقط همین ...