دست‌های لاک زده به خون مردم دنیا؟ مادر مهربان؟ نفر اول تشکیلاتی مخفی؟ یک فنجان چای با آقای پدینگتن؟ احتمالا شما برای قضاوت، بر تاریخچه‌ی مراودات ملکه الیزابت دوم با 7 نخست وزیر عصر خود، از سر وینستن چرچیل تا سر هیت، از مارگارت تاچر تا تونی بلر و بوریس جانسن مسلط هستید، مستندات کودتای 28 مرداد و قحطی بزرگ و انقلاب 57 را زیر و رو کرده‌اید و به آرشیوی قوی از سیر تکامل رادیو و  تلویزیون و بعدتر تلویزیون‌های بی بی سی دارید. خوش به حالتان. لااقل ملکه را بیشتر از ما می‌شناسید. برایتان مفهومی بیش از یک بانوی همیشه خندان در جایگاه سلطنتی ومبلی دارد.

همان کسی که آرسن ونگر و دیوید بکام را به ملاقات می پذیرد. همان کسی که ملاقات او در جایگاه سلطنتی، آرزوی قهرمانان اف ای کاپ کهن پس از که تنها جام زرین جهانی را در قابی سوررئال از در هم آمیختن رنگهای زرد و سرخ لباس‌ها و تلالو جام به بابی مور اهدا کرد. همان کسی که سی سال بعد، با گرد پیری روی صورت و لباس سبز یشمی سیر و کلاهی برازنده دستان یورگن کلینزمن آلمانی را بدون اندکی اندوه در چهره از بازنگشتن جام به خانه می‌فشرد. از سان دیدن سربازان ارتش بریتانیا در استادیوم مولینوی وولورهمپتن تا نشستن در جایگاه ویژه‌ی استادیوم امجدیه در سفر به تهران .... ملکه الیزابت دوم، به جز دو فینال بزرگ جام جهانی 1996 و یورو 96، میهمان همیشگی جایگاه سلطنتی ومبلی بوده. با لبخند، دست در دست قهرمانان... او بیش از هر کس دیگری اف ای کاپ رویایی را لمس کرده. حتی اشلی کول!

دقیقه‌ی 92. ومبلی  بزرگ. سر استنلی متیوس از سمت راست نفوذ می‌کند. پاس به دهانه‌ی دروازه. ضربه‌ی بیل پِری.  گل چهارم بلکپول. بلکپول 4، بولتون 3. زمان پرواز در آسمانهاست. زمان ترک زمین. یک صد هزار نفر در ومبلی برمی‌خیزند. کاپیتان هری جانتسن در ابتدای صف ایستاده. عبور از تونل تماشاگران. بالا رفتن از پله‌ها. پله‌های آسمان. آنجا دنیای دیگری در انتظار مردان پیروز است. دنیای فتح اف‌ای کاپ. دنیای آن جام قلعی کهن. دنیای دست دادن با  ملکه الیزابت دوم.

پس از یک فصل فوتبال. بازی به بازی. زیر باران اکتبر و نوامبر. لباس‌های خیس گِلی که تا ماه مارس خشک نشده‌اند. سفر با قطار. در میان جنگل‌های مه گرفته. از میان شهرهای کوچک و روستاها. پسران و دختران عاشق فوتبال. سفر به لندن. مقصد نهایی آنجاست. رویای بالا رفتن از آن پله‌های طولانی. رویای رسیدن به جایگاه پر زرق و برق اهدای جام. رویای لبخند ملکه به سربازان خود. رویای دیدن ملکه الیزابت دوم.

 

1- 1956- گاهی باید جان داد...
برت تراتمان، سالها پس از فینال 1956 در مقابل ملکه الیزابت دوم

می 1956. مردی تنها. در آن انتها. مرد آلمانی در دروازه‌ی منچسترسیتی ایستاده. برت تراوتمن در منچسترسیتی. آفتاب ماه می چشم را می‌زند و تماشاگران از روزنامه‌ها کلاهی ساخته‌اند. تماشاگران منچسترسیتی. تماشاگران بیرمنگام. سیتی درخشان بازی می‌کند. بازی در برابر چشمان ملکه به آنها انگیزه‌ای مضاعف بخشیده. دان ریوی در زمین می‌درخشد. مرد بزرگ سالهای بعد روی نیمکت لیدز. مرد بزرگ آن روزهای منچسترسیتی.

گل اول سیتی چشم‌نواز است. جویی هیس پاس پشت پای روی را گل می‌کند. یک گل زیبا. هدیه‌ای وصف‌ناپذیر. لبخند رضایت ملکه از تماشای یک گل تماشایی. دو گل دیگر. یک گل از بیرمنگام. 3-1 به سود سیتی. حالا بیرمنگام فشار می‌آورد. حملات مرگبار ادی براون و الکس گووان. موقعیت تک به تک. تراوتمن با شجاعت شیرجه می‌زند. به سمت توپ. بدون ترس. مصدومیت از ناحیه‌ی شانه. دقایقی بعد و یک ارسال. بازهم تراوتمن به سمت توپ می‌پرد. این‌بار مصدومیت جدی است. استخوان شانه‌ی تراوتمن شکسته.

چه تفاوتی دارد. تراوتمن بریتانیایی نیست اما.... بازی در برابر ملکه‌ی بریتانیا افتخار بزرگیست. تراوتمن در زمین می‌ماند. با اسخوان شکسته! درون دروازه‌ی سیتی. چیزی تا افتخار نمانده. سوت پایان به صدا در می‌آید. تراوتمن به سمت پله‌ها می‌رود. به سمت آسمان. دستان شکسته‌ی تراوتمن در دست ملکه الیزابت. مدال درخشان فتح اف‌ای‌کاپ از دستان ملکه الیزابت تلالوی دیگری دارد.

1957- حسرت ابدی....

ویلا 2-0 از منچستر یونایتد پیش افتاده. استون‌ویلا با دو گل مک‌پارلند. افتخار زدن دو گل در فینال اف‌ای‌کاپ. افتخار گشودن دروازه‌ی پسران بازبی. افتخار دوبار تماشای تشویق ملکه.  مت بازبی در ابتدای راهی طولانی ایستاده. دقیقه‌ی 83. سه کرنر پیاپی منچستریونایتد. راست، چپ، راست. دانکن ادواردز ارسال می‌کند. ضربه‌ی سر تامی تایلر. 2-1. حملات دقایق پایانی  یونایتد بی نتیجه می‌ماند. پایان بازی. کاپیتان جانی دیکسن با افتخار به ملکه الیزابت دست می‌دهد. لباس روشن ملکه و روز آفتابی لندن. آن پایین پسران بازبی با حسرت به آسمان می‌نگرند.

بازبی به آینده می‌نگرد. به ساختن. به بازگشت به ومبلی در سال بعد. به افتخار بزرگ بازی تیمش در برابر ملکه الیزابت. به درخشش آنها که در بازی برابر ویلا خوب بازی کردند. به درخشش با بالهای دانکن ادواردز و تامی تایلر اما.... آنها خیلی زودتر پرواز کردند. 9 ماه بعد. در فوریه‌ی 1958. در آن پرواز لعنتی. دانکن ادواردز و تامی تایلر پر کشیدند. ادی کلمن و دیوید پگ هم جان دادند. 4 نفر ناکام آن روز یونایتد در ومبلی.

1965- روزگار سرخ...

بانوی سرخ‌پوش. یک دهه از پادشاهی ملکه الیزابت دوم گذشته. ملکه با غرور و شکوه پادشاهی بریتانیا در جایگاه ومبلی. فینال اف‌ای‌کاپ به جشن‌های با شکوه قصه‌ها می‌ماند. جدال افسانه‌های بزرگ. پادشاه سرخ‌پوش آنفیلد به دیدار شوالیه‌های سفید یورکشایر می‌رود. بیل شنکلی  ودان روی پیش‌قراولان لشکر ستارگان. سرخ و سفید. رژه در مقابل چشمان ملکه. پر از غرور و افتخار. ایان کالاهان و راجر هانت به رنگ سرخ. نورمن هانتر و جکی چارلتون سفیدپوش. آنها که سال بعد در ومبلی تاریخ همیشه‌ی بریتانیا را نوشتند. تاریخ ظفر سربازان ملکه الیزابت دوم در جام جهانی 1960.

بازی آغاز می‌شود. درگیریهای بزرگ. تکل‌های جانانه. ملکه به جنگاوری سربازانش افتخار می‌کند. بین دو نیمه سربازان نیروی دریایی بریتانیا در ومبلی رژه می‌روند. نیمه‌ی دوم و بازهم بدون گل. درخشش تامی لاورنس درون دروازه‌ی لیورپول. درخشش گری اسپریک در دروازه‌ی لیدز. یک اسکاتلندی و یک ولزی. تمام بریتانیا سربازان ملکه الیزابت هستند.

آغاز وقت‌های اضافه. بارش باران. زمین خیس ومبلی. آغاز دو 15 دقیقه. زمانی برای نمایش زیبایی فوتبال به بانوی اول بریتانیا. راجر هانت آتش را روشن می‌کند. آتشی در باران. سانتر کوتاه و ضربه‌ی سر در محوطه‌ی 6 قدم لیدز. لیورپول 1-0 پیش می‌افتد. سه دقیقه بعد از آغاز وقتهای اضافه. هوادارن لیورپول، ملکه را به ضیافت از جنس خودشان دعوت کرده‌اند. به ضیافت جایگاه کوپ، کیلومترها دورتر از مرسی‌ساید.

7 دقیقه بعد بیلی برمنر گل مساوی را می‌زند. شوت درخشان. والی محکم روی توپ برگشتی. لاورنس بعد از 100 دقیقه تسلیم میشود. سه دقیقه به پایان مانده. حمله‌ی لیورپول. سانتر و ضربه‌ی سر. ایان سنت‌جان گل می‌زند. دیگر لازم نیست برای رسیدن به آسمان از پله‌های ومبلی بالا بروی. در ومبلی همه چیز در هم آمیخته. فریاد و شادمانی. باران و باران. رانی یتس به سمت جایگاه می‌رود.کاپیتان سرخ‌پوش، مردان سرخ‌پوش، ملکه‌ی سرخ‌پوش...

1972- تاجگذاری پادشاه اسکاتلند

 ومبلی در روز 6 می 1972. میزبان یکصدمین فینال اف ای کاپ. میزبان مراسم رژه‌ی تاریخی تیم‌های پیروز ادوار قبل در پیست دور ورزشگاه. میزبان ملکه الیزابت و و اشراف و دوکها در جایگاه سلطنتی. میزبان دان روی و برتی می مربیان آرسنال و لیدزیونایتد، پیشاپیش بازیکنان دو تیم. فینال تاریخی، هنوز هم الهام‌بخش نسل‌های مختلف فوتبال انگلستان است. لیدز بازی را با پرواز الن کلارک می‌برد. قابهای ماندگار جشن صدم. سکه‌های ضرب شده. قهرمانان. ادی گری می‌گوید:

"آن روزها همه چیز هیجان خالص بود. ما به سمت دو برج بزرگ ومبلی رانندگی می‌کردیم. ورود به ورزشگاه، رختکن، تونل و سیل جمعیت و رنگ‌های گوناگون. این چیزهاییست که هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنید."

سرانجام، بیلی برمنر، کاپیتان اسکاتلندی لیدز، ستاره‌ی لیدز و رهبر تیم به جایگاه سلطنتی می‌رود. ملاقات بیلی قدکوتاه با ملکه الیزابت. ملکه‌ی بریتانیا، جام را به دست پادشاه اسکاتلندی می‌دهد. موفق باشی شاه بیلی...

1339- میهان قلب تهران...

ایران. تخت جمشید. یادگار اساطیر. یادگاری از دل تاریخ. شیراز و اصفهان. مقبره‌ی پهلوی اول. دیدار با کارگران. موزه‌ی جواهرات سلطنتی. مقصد نهایی، قلب تپنده‌ی تهران.

تهران. اسفند 1339. تهران در آستانه‌ی آغاز دهه‌ی 40. روزگار کودکی بهروز وثوقی، ابراهیم حامدی و ..... آنها که دهه‌ی 40 را ساختند.  تهران مهیای عید نوروز.  فیلم‌های خسرو پرویزی روی پرده. "آرامش قبل از طوفان" با بازی ناصر ملک‌مطیعی. "اول هیکل" با سناریوی شاملو. شب‌های سرد در کافه‌های  لاله‌زار و سنگلج. باید به خیابان تخت‌جمشید بیایی. از تخت جمشید به روزولت. سفارت ایالات متحده را که رد کنی هیاهویی به گوش می رسد. صدای تپش‌های قلب تهران. صدای هیاهو در استادیوم امجدیه.

مسابقات جام قهرمانی ایران. گامهای نخست فوتبال ایرانی. تاج و بیوک جدی‌کار. بازی با تیم ملی کاستاریکا در آبان آن سال. بازی در امجدیه. جم آبادان فاتح نخستین دوره‌ی مسابقات قهرمانی ایران. جم و تکخال آن روزگار، پرویز دهداری. قلب تهران در امجدیه می‌زند. میزبانی از سه تیم اسراییلی. میزبانی بازی تیم‌های تهرانی. در اسفند امجدیه مهمانی دیگر دارد...

ملکه الیزابت در امجدیه. بانوی بریتانیا به همراه پهلوی دوم و خانواده‌ی سلطنتی ایران به امجدیه می‌آید. برای تماشای مراسم ایرانی. در کنار مردان و زنان آن روز تهران. نخست رژه‌ی دختران نوجوان. رژه با عکس محمدرضا پهلوی و ملکه الیزابت دوم. ملکه در جایگاه ویژه‌ی امجدیه مراسم را می‌بیند و مراسم بعدی اجرای ورزش‌های باستانی و شعبان جعفری معروف به شعبون بی‌مخ در میان آنها. چشمان ملکه به امجدیه دوخته شده. به قلب تهران. به دروازه‌های امجدیه....

 

ملکه الیزابت، تهران را ترک می کند. و ومبلی را. با افول اهمیت اف ای کاپ و بالا رفتن جایگاه لیگ، دیگر الیزابت در مراسم اهدای جام حاضر نیست. و مسابقات ملی. تا یورو 96 و بازگشت فوتبال به خانه. لغزش ساوتگیت، پرواز بیرهوف، جهش های کوپکه، کاپیتان کلینزمن و جشن ژرمنها در ومبلی... ملکه الیزابت دوم باز هم لبخند میزند. به چمن سبز رنگ فوتبال. به تماشای گردش توپ.