آدمیزاد که خیک ماست نیستش انگشت بزنیم توش جای انگشت هم بیاد. جای انگشت درد و فقر و رنج و بلا و تنهایی و بی پناهی و اینها در آدم می مونه. من نمیخوام پرده ی سیاهی جلوی چشمم بکشم و جلوی چشم دیگران بکشم، دوستم دارم میهنمو خوب تخیل کنم، دوست دارم مردممون رو با نشاط ببینم اما نمیتونم مثل بعضیا وانمود کنم که آب از آب تکون نخورده همه پر نشاط و شادابند و پر شکوه و جای هیچ نگرانی هم نیست ...
من اضطراب رو اساسا یک امر اجتماعی تلقی میکنم در نتیجه روشنفکرا هم در موقعیت اضطراب مثل بقیه مردم میدونم
۱٬۵۲۰ بازدیدچهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۱ - 0۶:۱۵
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


