خیلیامون طرفدار یک تیمی هستیم و عاشقانه میپرستیمش!

خیلیامون آزادانه و بدون ترس طرفداری تیممونو میکنیم بدون ترس از کسی یا چیزی!

ولی زمانی برای بعضیا این فقط یک رویا بود !

رویایی شیرین!

«ما به عنوان یک دولت توتالیتر در اسپانیا باید عملکرد همه ی قدرت و انرژی کشور را  باهم هماهنگ ‌کنیم، باید در داخل وحدت ملی ایجاد کنیم ، انجام آن وحدت ملی، اجتناب ناپذیر و لازم است، باید دولت مان تنها، نمایانگر اراده ی مردم اسپانیا باشد»

((فرانسیسکو فرانکو))

 

این سرآغاز شروع یک فاجعه ی انسانی برای مردم کاتالونیا بود!

سرآغاز یک دوره ی جدید برای اسپانیا!

سرآغازی برای تبدیل شدن یک تیم به «فراتر از یک باشگاه» !

 

تلاش‌ها برای سرکوب زبان و فرهنگ مردم کاتالان  توسط حکومت های سلطه در  اسپانیا ریشه‌های تاریخی عمیقی دارد، اما در دوران 40 ساله ی دیکتاتوری فرانکو ، این دشمنی به اوج خودش رسید!  حکومت  فرانکو با به قدرت رسیدن در اسپانیا خیلی زود شروع به وضع قوانینی علیه زبان و فرهنگ مردم  کاتالان و باسک کرد .

انگار همین زبان ها بیشتر از هر دشمن خارجی، فرانکو را ترسانده بود !

زبان کاتالونیایی را در فضاهای عمومی ممنوع شد و زبان اسپانیایی را تنها زبان برای معاشرت، ابراز عشق و علاقه و ابراز احساسات مردم کاتالان قرار داد!  

زبان کاتالانی در نتیجه ی این کارها در مقایسه با زبان اسپانیایی اعتبار خود را از دست داد و حتی برخی از طبقه مرفه کاتالان شروع به صحبت کردن به زبان اسپانیایی  کردند و آن را با کلاس تر از زبان خودشون میدونستند!

حتی به کتاب های تاریخی هم رحم نشد و بسیاری از کتاب های تاریخ فقط به خاطر اینکه به زبان دیگه ای نوشته شده بودند، آتش زدند!!!

 

 

 

اما انگار جنگ درجای دیگری هم داشت اتفاق میافتاد!

انگار مردم کاتالان یک جایی برای مبارزه با ظلم پیدا کرده بودند!

 

درست است ! فوتبال تنها جایی برای صحبت کردن به زبان مادری و ابراز هویت منطقه‌ای برای مردم کاتالان بود و باشگاه بارسلونا خیلی زود به نمادی برای مقابله با ظلم و فاشیسم تبدیل شد

مردم کاتالان به جای جنگ با توپ و تفنگ جبهه جدیدی رو برای خودشان انتخاب کرده بودند و آن سکو های ورزشگاه بود!

و این حس مبارزه با ظلم و مبارزه با گرایش‌های یک ‌دست‌سازی دولت فاشیست اسپانیا حتی به مدیران بارسا نیز رسوخ کرده بود!

و این سرآغاز مبارزات جوزپ سانیول با فرانکو، مدیر اون زمان باشگاست، یکی از ده ها نمونه ی دشمنی دولت فاشیستی فرانکو با  باشگاه بارسلونا!

فرانکو که از جایگاه باشگاه بارسلونا نسب به هوادارا و مردم کاتالانویا با خبر بود این باشگاه را مثل یک انبار نارنجک میدید که هر لحظه امکان در اومدن ضامنش وجود داشت!

 

 

 

جوزپ سانیول در سال 1898 در آخرین روز بهار آن سال در قلب کاتالونیا یعنی شهر بارسلون بدنیا اومد پدرش از تاجران خوش نام اون زمان بود برای همین هیچوقت مزه ی فقر را در کودکی نچشید ولی با این حال همیشه با مردم فقیر کاتالونیا، زادگاه خودش احساس همدردی میکرد.

از همون دوران کودکی تبعیض حکومت مرکزی نسبت به مردم زادگاه خودش را دیده بود و از همون دوران حس هویت طلبی و آزادی خواهی در او رشد کرده بود.

برای تحصیل وارد دانشگاه شهر بارسلون  شد ولی بیش از 2 سال طول نکشید که برای ادامه تحصیل به پایتخت امپراطوری نقل مکان کرد .

جوزپ در 2 سالی که در مادرید بود به خوبی با احساسات فاشیستی و ملی گرایی افراطی بین قشری از مردم مادرید آشنا شد برای همین خیلی زود بعد اتمام دوران تحصیلیش به زادگاه اصلیش برگشت و از همان ابتدا علاقه اش رو نسبت به 2 چیز نشون داد:1. ورزش، 2. سیاست ؛ برای همین درکنار روزنامه نگاری و مطالعات سیاسی به عضویت باشگاه بارسلونا در آمد.

جوزپ مبارزات سیاسی خودش را مثل خیلی دیگر از مردم آزادیخواه کاتالونیا در صفوف حزب آچیو کاتالانا آغاز کرد، حزبی که شامل جوانان هویت طلب کاتالانی بود. خیلی زود جای پایش را در مبارزات سیاسی محکم تر کرد تا جایی که در سال 1930 روزنامه ای چپ گرا علیه میگوئل پریمو پادشاه اونموقع اسپانیا تاسیس کرد .

به خاطر درایت فراوانی که از خودش نشون داده بود  و استعدادی که در امور مالی داشت در سال 1928 به عنوان مدیر باشگاه انتخاب شد ، در این مدت فشار به باشگاه روز به روز داشت بیشتر میشد ولی اینا تنها روزهای خوش باشگاه بودند

 

 

 

 

مردم کاتالان و هوادارای باشگاه فکر نمیکردند روزی قراره برسه که حتی حسرت همین روزا رو بخورند!

 

 

در سال 1931 پس از سال ها آشوب، حکومت پادشاهی در اسپانیا سقوط کرد و کشور بدست جمهوری خواهان افتاد و برای اولین در تاریخ اسپانیا یک حکومت جمهوری بر پایه ی دموکراسی بر منصب قدرت رسیده بود  که با دادن حق خودمختاری داخلی به منطقه ی کاتالانویا و کمک های مالی به باشگاه بارسلونا کمی درد عاشقان باشگاه و خود مردم کاتالان تسکین یافت و جوزپ برای مدتی به خاطر همفکر بودن با حکومت فعلی اون موقع  دست از مبارزات سیاسیش برداشت ولی به خاطر سو مدیریت، باشگاه وارد یک بحران مالی شد بنابراین جوزپ سیانول که از قبل استعداد و درایتش در امورمالی نشان داده بود  در سال 1935 به عنوان رئیس باشگاه انتخاب شد.

 

 

ولی این آزادی ها طول زیادی نکشید !

 

 

در سال 1936 کشور، داخل یک جنگ داخلی بزرگ شد جنگی بین چپگراها و راستگرا ها، جنگی بین افراد موسوم به جمهوری خواهان و ملی ها، در اون دوران  ، اسپانیا وارد یک بحران بزرگی شد و این بر همه چیز از جمله فوتبال تاثیر گذاشت.

بارسلونا که تازه از بحران مالی بیرون اومده بود خیلی زود وارد یک بحران مالی جدیدی شد ولی با این تفاوت که اینبار قرار است با بزرگترین بحران مالی تاریخش مواجه بشود. 

بارسلونا بزرگترین بحران مالی تاریخش را اونموقع داشت تجربه میکرد وضع روز به روز به سمت نابودی باشگاه میرفت  حتی باشگاه تا آستانه ورشکست شدن رفته بود.

جوزپ سیانول که از قبل به عنوان رئیس باشگاه انتخاب شده بود با جذب سرمایه گذاری های زیاد و اصلاح وضعیت مالی باشگاه، تا حدودی به باشگاه سر و سامان داد و  باشگاه را از یک ورشکستگی حتمی نجات داد شاید با نبود او شاید بارسایی هم وجود نداشت!

بین مردم به اخلاق و بین هوادارانش به عنوان ناجی شناخته شده بود در اون دوران بیرق کاتالونیا در سرتاسر کشور ممنوع شده بود ولی با این وجود جوزپ هیچوقت حاظر نشد سرش را مقابل بی عدالتی و ظلم خم کند برای همین همیشه همراه ماشین رسمیش پرچم کاتالونیا را همراه داشت حتی روی فندکی که با آن سیگارش را روشن میکرد پرچم کاتالونیا بود و همچنان به نوشتن مطالبی ضد حکومت فرانکو در روزنامه ها ادامه داد 

درسال 1936 به خاطر انجام کاری مجبور به سفر به شهر مادرید شد در حالیکه پرچم کاتالونیا را همراه خودش داشت توسط ارتش فاشیستی فرانکو متوقف و جوزپ را دست‌گیر و بدون هیچ محاکمه ای، در همونجا اعدامش کردند .(روحش شاد)

 حکومت دست از ظلم خودش برنداشت و سال ها دست به جنایات بزرگی در این منطقه زد بخش غم انگیز ماجرا اینجاست که   در سال 1938حکومت فاشیستی اسپانیا  از حکومت ایتالیا خواست تا شهرهای بارسلونا و باسک را بمباران کند به خاطر اینکه این مناطف طرفداری جمهوری بودند. حمله‌ای که در آن ۳ هزار نفر از این مردم کشته و دفتر مرکزی باشگاه بارسلونا نیز با خاک یک‌سان شد!

 

 

این پایان زندگی این مرد آزادی خواه نبود!

 

نام سانیول همیشه به عنوان نماد آزار و اذیت کاتالان‌ها و باشگاه بارسلونا در آن دوران مانده است.پس از این اتفاق طرفداران بارسلونا، مسابقات بارسلونا - رئال مادرید را چیزی فراتر از یک رقابت ورزشی می‌دانند و نام بارسلونا برای طرفداران این تیم و نیز حکومت مرکزی چیزی بیش از یک باشگاه ورزشی عنوان شد و نمادی برای مبارزه با دیکتاتوری و نماد مقاومت دانسته شد.

 

(سر جداشده ی فرانکو)