طرفداری / بازیکنان تیم ملی بار دیگر وفاداری شان به عالیجناب را اثبات کردند. با انتقام گرفتن از جنگجویان پرشور و خشن اروگوئه. آن هم دور از وطن. آن هم در دامنه کوهستان آلپ. تیمی که با پیروزی قاطع بر کلمبیای کی روش، مقدمه ای بر اخراج تحقیرآمیزش شده بود، شب گذشته مقابل ایران شکست خورد. هم فوتبال ایران و هم آقای مربی به این نتیجه الهام بخش نیاز داشتند. نگویید نتایج بازی های دوستانه مهم نیست. ما با چشمان خودمان خلاف این داستان را دیده ایم. ما دوستانه های نفرینی بسیاری را به خاطر داریم...
اگرچه هنوز به شیوه عزل و نصب سرمربیان تیم ملی انتقاد داریم، اگرچه هنوز از برخی رفتارهای بازیکنان دل چرکین هستیم و اگرچه هنوز برای احسنت و آفرین گفتن زیاده از حد زود است؛ با این حال از نمایش امیدوار کننده تیم ملی در مصاف ستاره های شکست ناپذیر و پر مدعای «دیگو آلونسو» خوشحالیم. چنان که انتظار می رفت پیرمرد پرتغالی در اعاده یکدلی، مبارزه جویی و اعتماد به نفس ملی پوشان موفق بوده است. این احتمالا بهترین مقدمه ممکن برای آغاز فصل آخر داستان است. داستان وهم انگیز جام جهانی. قصه ی دور و دراز دوحه 2022. داستانی که با «جایزه بگیر بلژیکی» آغاز شد، با مرد آرام کروات قوام گرفت و حالا با جنگجوی سالخورده پرتغالی به پایان خواهد رسید.
حالا که احوالات تیم ملی خوب است؛ حالا که نظم و اتحاد بر اردو حکمفرماست، حالا که نه از شب های مخوف مافیا خبری هست و نه از «مک دونالد»های نیمه شبی. حالا که کسی بر نیمکت نشسته که از نیمکت نشین کردن بزرگترین ستاره تیم هم ابایی ندارد؛ حیف است عده ای از ما نقش «ستون پنجم» را بر عهده گرفته و خواسته و ناخواسته «خنجر از پشت» شویم. اکنون زمان مناسبی برای درد دل با کی روش، مرور پرونده های قدیمی و گفتن رازهای مگوی گذشته نیست. بازگشت به داستان وزیر اسبق و بازی مرگ و زندگی در قطر، کدام مشکل لاینحل کنونی را چاره می کند؟ ایجاد التهابات این چنینی کدام گره ناگشوده را باز خواهد کرد؟ مصاحبه های جنجالی مان را بگذاریم برای بعد، به خدا که دیر نمی شود. اگر نخبگان رسانه و محبوبان تریبون دار آرام نگیرند؛ چه انتظاری از ادمین های شانزده ساله سرخابی می توان داشت؟
همه ما از دوگانگی جماعت سرخابی، در هنگامه مصاف های ملی گلایه داریم. اما هیچ وقت اندیشیده ایم که این دو پارگی و انشقاق، کی و کجا شدت گرفت و به مسیر نگران کننده کنونی رسید؟ چرا به جای سیاست «چالش برای چالش»، از فرصت دوستی و مصاحبه با سرمربی برای رفع کدورت و کاهش تنش و بحران استفاده نمی کنیم؟ چرا حواریون و نزدیکان کارلوس، با یادآوری نقش احتمالی اش در ایجاد یا تشدید دو دستگی موجود، از او راهکاری برای خروج از این بن بست نمی خواهند؟ احیای یکدلی هواداران به هیچ وجه کم اهمیت تر از اعاده اتحاد ملی پوشان نیست. فوتبال در تمام دنیا به نماد و بهانه ای برای تحکیم و قوام همبستگی های ملی تبدیل شده است. حتی جدایی طلبان آشتی ناپذیر «باسک» و « کاتالونیا» هم تیم ملی اسپانیا را راحت گذاشته و تا حد امکان از تفرقه جویی پرهیز کرده اند. ثمره اش گذشتن تیم پر ستاره شان از بحران های خود ساخته دهه های نه چندان دور گذشته و فتح جام جهانی و جام ملت هاست.
اکنون که به دلایل متعدد و بیش از هر زمان دیگری به همدلی نیاز داریم؛ تیم ملی را به عرصه ای برای تشدید اختلافات باشگاهی، قومی و محلی تبدیل نکنیم. چرا باید نگران برگزاری بازی در ورزشگاه آزادی و در حضور تماشاگران خودی باشیم. چرا باید سرمربی تیم ملی (هر کسی که هست) از سوی گروهی از تماشاگران «هو» شود. اتفاقی که قطع به یقین بازتاب نامبارک آن را در رفتار تماشاگران رقیب دیده یا خواهیم دید. فرصت اما کمتر از آن است که صرف چشم و هم چشمی های سخیف این چنینی شود. برای کری های باشگاهی آنقدر بهانه داریم که لازم نباشد از تیم ملی و اعضای آن هزینه کنیم. فارغ از انواع زنده بادها و مرده بادهای رنگی و جناحی و قومی ما یک ملتیم. ملتی صبور، مقاوم و استوار که قدمتش به ژرفنای اسطوره و افسانه می رسد. این اصالت سخت به دست آمده، این «پوستین کهنه» و این اعتبار ازلی، ابدی را با دستان خود به حراج نگذاریم. پرسپولیس، استقلال، سپاهان، تراکتور، فولاد و ... ذیل نام بزرگ ایران تعریف می شوند. ایران، نام بزرگ همه ماست. بزرگترین نام مان را بیش از این پاس بداریم.



