شکی نیست لواندوفسکی که در بایرن گلهای فراوانی به ثمر می رساند، یکی از بازیکنان تاثیر گذار در موفقیتهای این چند ساله بایرن در آلمان و اروپا بود. دو بار انتخاب شدن به عنوان بهترین بازیکن فیفا موید همین مساله است.
لوا اما شاید تحت تاثیر پینی زهاوی و همسرش تصمیم گرفت بایرن را ترک کرده و به بارسلونا برود. به عقیده او بارسلونا راه او را برای رسیدن به توپ طلا هموار تر می کرد.
دست بر قضا در نخستین فصل حضور در بارسا آنها با بایرن مونیخ همگروه شدند. همه میخواستند ببینند بایرن، لوا را لوا کرده یا لوا بوده که بایرن را بایرن کرده.
فصل قبل لوا دو گل در نیوکمپ وارد دروازه بارسا کرده بود و شاید اگر اثر گذاری او نبود، گل سوم هم به ثمر نمی رسید. هواداران منتظر جدال این دو تیم پر افتخار اروپا بودند. در مونیخ لوا نتوانست از فرصت های بدست آمده استفاده کند و مدافعین و دروازه بان بایرن موقعیت های طلایی او را یکی پس از دیگری خنثی کردند. در نیمه دوم بایرنیها ابتدا روی ضربه سر تماشایی هرناندز، دروازه بارسا را باز کردند و بعد هم روی یک دو تماشایی و پر تعداد، سانه دروازه بارسا را باز کرد. در نیوکمپ هم بایرن با تیم ذخیره اش و بدون بسیاری نفرات اصلی توانست بارسا را در نیوکمپ با سه گل از پیش رو بر دارد. درست است حذف بارسا از قبل قطعی شده بود، ولی این تیم هیچ علاقه ای نداشت برای ششمین بار پیاپی در تقابل با بایرن مونیخ شکست بخورد. از زمانیکه سوارز در بازی معروف 8-2 گل دوم را وارد دروازه بارسا کرده، بایرن پانزده بار دروازه بارسا را گشوده بدون اینکه حتی یکبار دروازه اش باز شود. لوا در مصاف با بایرن نه تنها نتوانست مانع از شکست تیمش شود یا گلی را وارد دروازه مانوئل نویر کند، حتی نتوانست دروازه اسون اولرایش را باز کند. آنهم وقتی بایرن که از صعودش مطمئن شده در نیوکمپ با تیم دوم بازی می کند. آنهم وقتی می داند بارسا انگیزه زیادی برای انتقام گیری از بایرن دارد. کسی چه میداند فرصت بعدی برای انتقام از بایرن کی رخ می دهد؟
بایرن در بازی آخر مقابل اینتر هم با تیم دوم بازی کرد و باز هم پیروز شد. 18 امتیاز، رکورد شکست ناپذیری مرحله گروهی، رکورد کسب 18 امتیاز در دور گروهی (برای سومین بار بالا تر از رئال مادرید که دو بار موفق به کسب کامل امتیازات شده) پنج بازی کلین شیت (آنهم وقتی در برابر بارسا در نیوکمپ و اینتر در مونیخ به اولرایش به همراه تیم دوم بازی می دهد) کرده و عملا بود و نبود لوا تاثیری روی بایرن نگذاشته. زمان لوا بیشتر لوا گل می زد، الان از پاور و هرناندز تا چوپو موتینگ و سایرین گلزنی می کنند. آنهم با سنین کمتر از لوا و امید به آینده بییشتر. لوا نه تنها نتوانست بارسا را بالاتر از بایرن در جدول قرار دهد که در مصاف با اینتر هم به رغم زدن دو گل نتوانست بیش از یک امتیاز از اینتر میلانی که پس از قرعه کشی کاملا به لیگ اروپا راضی شده بود هم کسب کند. حالا دوشنبه بایرن و اینتر در دور حذفی لیگ قهرمانان رقبای خود را خواهند شناخت ولی بارسا باید منتظر قرعه اش برای لیگ اروپا باشد. به نظر می رسد لوا اشتباه رونالدو را مرتکب شده باشد، مرد پرتغالی در رئال موفقیتهای بزرگی کسب کرد و گمان کرد موفقیتهای رئال مادرید با رفتن او رنگ می بازد. اما رئال به راهش ادامه داد. با دشوار ترین قرعه (پاریس، چلسی، سیتی و لیور پول) قهرمان اروپا شد. ستاره های جدید مثل وینیسیوس و ... جای او را گرفتند و اگر کریستیانو نبود بازی را در آورد، لازم می شد آلابا و رودیگر برای رئال گل می زدند. اگر کریستیانو نبود توپ طلا را به مادرید آورد، مودریچ و بنزما این وظیفه را انجام می دادند. ولی او ابتدا به یووه و سپس به منچستر یونایتد رفت ولی توفیقی نه در کفش طلا نه در توپ طلا نداشت و در تعداد گلها در لیگ قهرمانان هم با توجه به سن کمتر مسی، الان خطر از دست رفتن این رکورد را هم بیش از هر زمان دیگری حس می کند. ضمن اینکه اگر در ایتالیا لااقل قهرمان لیگ شده در انگلیس حتی لیگ را هم نبرده و شاید همین باعث شد تابستان گذشته خودش را تقریبا به هر تیمی عرضه کند. با این وجود لوا از سرنوشت رونالدو درس نگرفت و اگر چه هواداران بایرن و رئال دلشان نمی خواست لوا و رونالدو را از دست بدهند باید پذیرفت این دو فوق ستاره بیشتر ضرر کردند تا باشگاههایی که دیسیپلین دارند، بازیکن سالاری در آنها تعریف نشده است و مدیران کار کشته ای دارند که می توانند از پس بحران های این چنینی بر آیند.



